اون قدیما ماه رمضون که میشد واسه افطاری و سحر میرفتیم خونه یکی جمع میشدیم و ما بچهها همش بازی میکردیم و بزرگترامون تا سحر بیدار میموندن و صحبت میکردن...
کاش برگردیم به همون دوران، به همون دلخوشیای کوچیک زندگیمون، کاش بزرگ نمیشدیم :))
کروناجانبهمناسبتشبایقدر
دارنتشریففرمامیشن
چقدراینموجودعلاقهمندبه
مراسماتمذهبیه :/
میدونی من از لحاظ روحی به یه بارون خیلی شدید نیاز دارم که برم زیرش بخوابم و برای یک دقیقه هم که شده به هیچی فکر نکنم و گوش بسپارم به ملودی قشنگی که قطرات بارون ایجاد کرده و فرداش خیلی شدید تر سرما بخورم :)