«به نام خداوندی که تو را آفرید»
_ نخستین روز های پاییز، برگ های درختان، مرا یاد تو می اندازند.
_ چقدر دوست داشتم انگشتر تو باشم، چقدر دوست داشتم خانه ام دستانت باشد..
_ باران یاد تو را برایم ارمغان می آورد
_ نخستین روز های تابستانی، صدای گنجشکان مرا یاد دختر کوچکم می اندازد.
_ غر زدن بچه های کوچک برای اسباب بازی، مرا یاد تو می اندازد.
_ آسمان این روز ها مانند دل تو صاف و ساده است.
_ وقتی دختر بچه ها را می بینم.... از خود می پرسم:«دختر کوچولوی من کجاست؟»
_ کاش مداد تو بودم و توسط دستانت در آغوش گرفته می شدم.
_ تو مانند ارغوان می مانی..
_ چقدر تورا دوست دارم که اندازه ی یک کتاب است و چقدر مرا دوست نداری که جوابم حتی خطی از یک نامه نیست.
ارغوان.pdf
حجم:
4M
داستان ما
به پایان رسید
از عشق و مهرِ
سرشار به پایان رسید
نوبهار است و
ارغوانِ من به
پایان رسید
@fu_f_u
@arghavan_fu
نام تو بر زبان می آید
این دل می لرزد
چو حرف وطن شود
تن ها روانه شود
وطن بدون تن
وطن نمی شود
ایرانِ بدونِ ایرانی
ایران نشود
تا حرف ایران شود
حکایت شاهنامه
و پهلوانان شود
از دل این وطن
رود خانه ای
از خون جوان
سرازیر شود
و وطن من، تن های زیادی را در خود جای داده است.
و تن من فدای وطن من.
باد میان موهایت می رقصد
تار مویت بر روی صورتم می افتد
پروانه های دل من می رقصند
نقاب من ناگهان ز صورت می افتد
هدایت شده از 卂爪乃丨ㄒ丨ㄖㄩ丂?
با نور مهتاب سفره دلی باز کردم
خوش و بشی با مهتاب کردم
گفتمش مرا بی تو نفسی نیست
من بی تو قفسی بیش نیست
از زمین و زمان گله ای کردم
بارانِ اشکی سرازیر کردم
لهب قلب فروزان کردم
با مهتاب دل پری خالی کردم
در گوش آسمان نغمه خواندم:
عزیز من پیش توست
ماه هاست مهمانِ توست
شب هاست با آسمانی که
اکنون خانه ات است
حرف می زنم
می گویند دیوانه شده ام
کس چه می داند از دست دادن
آن هم از دست دادنِ تو
چقدر دردناک است
آسمان حرف هایم را
برایت ارمغان می آورد
گاهی میان صحبت هایم
در قرص ماه
چهره ی تورا می بینم...
ارغوان
چو بید مجنونی شکسته ام شب است و برای روزت شکسته ام
چو بید مجنونی شکسته ام
شب است و برای روزت شکسته ام
خم و سر به زیر چه پایدارم
سالهاست این چنین گسسته ام
در عشق تو غرق ام
مدت هاست به تو وابسته ام
ز مهر تو از درون نابودم
از این وضعیت مرگ بار، خسته ام
مدت هاست برای این عشق
بارها و بارها شکسته ام