eitaa logo
ارغوان
36 دنبال‌کننده
2 عکس
1 ویدیو
1 فایل
شعر هایم نخستین فرزندان من اند، لطفا از هر گونه کپی کردن خودداری کنید. اینجا با من ارتباط بگیرید. @fu_f_u با جان و دل کلماتی را که در کنار هم چیده ام را دوست میدارم.
مشاهده در ایتا
دانلود
نام تو بر زبان می آید این دل می لرزد چو حرف وطن شود تن ها روانه شود وطن بدون تن وطن نمی شود ایرانِ بدونِ ایرانی ایران نشود تا حرف ایران شود حکایت شاهنامه و پهلوانان شود از دل این وطن رود خانه ای از خون جوان سرازیر شود و وطن من، تن های زیادی را در خود جای داده است. و تن من فدای وطن من.
باد میان موهایت می رقصد تار مویت بر روی صورتم می افتد پروانه های دل من می رقصند نقاب من ناگهان ز صورت می افتد
چو بید مجنونی شکسته ام شب است و برای روزت شکسته ام
تن من آن زمین خشکسالی ست که تو برای آن چو بارانی
هدایت شده از 卂爪乃丨ㄒ丨ㄖㄩ丂?
با نور مهتاب سفره دلی باز کردم خوش و بشی با مهتاب کردم گفتمش مرا بی تو نفسی نیست من بی تو قفسی بیش نیست از زمین و زمان گله ای کردم بارانِ اشکی سرازیر کردم لهب قلب فروزان کردم با مهتاب دل پری خالی کردم در گوش آسمان نغمه خواندم: عزیز من پیش توست ماه هاست مهمانِ توست شب هاست با آسمانی که اکنون خانه ات است حرف می زنم می گویند دیوانه شده ام کس چه می داند از دست دادن آن هم از دست دادنِ تو چقدر دردناک است آسمان حرف هایم را برایت ارمغان می آورد گاهی میان صحبت هایم در قرص ماه چهره ی تورا می بینم...
ارغوان
چو بید مجنونی شکسته ام شب است و برای روزت شکسته ام
چو بید مجنونی شکسته ام شب است و برای روزت شکسته ام خم و سر به زیر چه پایدارم سالهاست این چنین گسسته ام در عشق تو غرق ام مدت هاست به تو وابسته ام ز مهر تو از درون نابودم از این وضعیت مرگ بار، خسته ام مدت هاست برای این عشق بارها و بارها شکسته ام
ارغوان
باد میان موهایت می رقصد تار مویت بر روی صورتم می افتد پروانه های دل من می رقصند نقاب من ناگهان ز صور
باد میان موهایت می رقصد تار مویت بر روی صورتم می افتد پروانه های دل من می رقصند نقاب من ناگهان ز صورت می افتد چه طور بگویم دوستت ندارم تو را اینگونه می بینم دلم می لرزد چه عاجزانه تماشایت می کنم و چه دردناک سکوت می کنم قدمی جلو می گذارم می خواهم به تو بگویم می خواهم بگویم سالهاست سالهاست میان موهایت نفس می کشم سال هاست خانه ام را میان موهایت، پیدا کرده ام عطر موهایت را نفس می کشم چه طور باید بگویم من تورا دوست دارم؟
ارغوان
تن من آن زمین خشکسالی ست که تو برای آن چو بارانی
تن من آن زمین خشکسالی ست که تو برای آن چو بارانی زندگی با تو برایم نفس است رویایی به وسعت رهایی از قفس است لبخند تو برایم چه دلپذیر است هرچند در دلم انگار طوفانی است لبخند تو همچون آب زلالی ست که در قلب من سرازیرست چقدر این روز ها جای تو اینجا خالی ست مدت هاست درد تن من از دوریست
هدایت شده از 卂爪乃丨ㄒ丨ㄖㄩ丂?
قلم به دستانمان نمی‌رود اگر هم برود بی اختیار رفته است این جوهر بی رنگ است اگر هم که رنگ داده است رنگ شبنم های من است سخن اوردم در این ورق جوهری از شبنم رنگ دادم به این ورق جوهر اشکی من جاودان است ورقه های من سرخ خونین است اما دست نمیداند اشک را پاک کند یا قلم بر دست گیرد اشک بر من حاکم است یا قلم؟ @fu_f_u دستم جانی ندارد که بنویسید بر این برگه خونین ایا ارزشش را دارد، نوشتن با جوهر خونین؟ قلم حالا چه‌کاری میتواند کند بنویسید از چه؟ از جاده‌های خونین؟ نه، نه حالا که دیگر جوهر ریخته نه حالا که دیگر چیزی تغییر نمیکند قلمم قلب است و جوهر اشک‌هایم. @H54bIdn