جز بدترین حالت ها وقتیه که یکی از مهم ترین آدمهای زندگیت که ازت دوره، حالش بده و تو کاری از دستت بر نمیاد جز خیره شدن به صفحه چت. انگار ناتوان ترین آدمی هستی که از درون داره خودخوری میکنه و هیچ کاری از دستش برنمیاد. و کلی فکر میاد سراغت که نکنه اتفاقی واسش بیوفته، نکنه زیاد گریه کنه چشماش درد بگیره، نکنه سردرد بگیره و نتونه بخوابه، نکنه کسی نباشه بغلش کنه آرومش کنه. در نهایت"ولی تو کنارش نیستی که آرومش کنی"تیر آخرو میزنه.
دوست واقعاً نقش موثری توی زندگی داره، میشینی باهاش درمورد هرچیزی که اذیتت کرده صحبت میکنی و حداقل کمی آروم میشی. دوستها واقعا دوستداشتنی هستن، توی زندگیتون همیشه دوست باشید. و دوست داشته باشید
زمان خیلی زود میگذره و آدم به یه جایی میرسه و حس میکنه به خودش بدهکاره. مهمترین انگیزه همینه شاید. اینکه حداقل همهی تلاشت رو بکنی تا ده پونزده سال دیگه شرمنده خودت نشی.