eitaa logo
ذهن خالی
95 دنبال‌کننده
30 عکس
1 ویدیو
0 فایل
بسم اللـہ الرحمن الرحیم به کانال ذهن خالی خیلی خوش اومدین🌱 رمانی پراز متفاوت شاید خوشت اومد بمون پیشمون پشیمون نمیشی☘ کانال اصلی: @arondfall ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/3512313 کپی: خیر❌ من 👇: @Roghayeh13850
مشاهده در ایتا
دانلود
ذهن خالی
سهم من از تو پارت 34 #محمد میخواستم. باهاش صحبت کنم ولی نمیدونستم چی بگم میخواستم لب باز کنم که فرد
سهم من از تو پارت 35 باران ،نه بافکر ،که باتمامِ غریزه یِ بقایِ روحش ، دریک جهش از خود گذشته ،خودرا میانِ آن شعله و برادرش پرتاب کرد.اون به دنبال فرار بود ،که به دنبال پناه دادنِ، جسم خویش بود به جای برادرش صدای برخورد میلگرد داغ بامچ دست او مانند برخورد جمرِ گداخته با گوشتِ تازه بود.در همان لحظه با دوفریاد تکه تکه شد دختر فریادِ تیز ،کوتاه گویی گلویش را درمیان اتش پاره کرد؛وبلافاصله ،فریادِبلند ممتد ووحشتناکی از سویِ محمد که نه از درد ،که از شدت گناه ودیدنِ نابودیِ عزیزی که برای اوفداشده بود، از اعماقِ وجودش بیرون کشید ، ان فریاد انگار اتاق را به لرزه. در می اورد اما بلافاصله ، پس از فروکش کردن شعله ،وحشتناک ترین بخشِ ماجرا آغاز شد. وقتی بازجو میلگردرا از روی دست او کنار کشید دستِ باران دیگر ، بخشی از بدن او نبود بلکه تکه ای گوشتِ سوخته و آسیب دیده بود که فرمان مغز را نمی پذیرفت او تلاش میکرد انگشتانش. را جمع کند میخواست مشتی از درد بسازد یا برادرش را لمس کند،اما تاندون هایِ گسیخته ،اجازه نمی دادند انگشتانش با انحنایی دردناک بی اراده و رها شده ِبه شکلی باز و هدف روی زمین پهن شدند؛گویی روح انها از میانِ مفاصل شکسته فرار کرده وتنها پوست سوخته ای برجامانده بود که درمیانِ سنگینِ اتاق، به تپش های بی نظمِ قلبش، می لریزد _______________________
نظرات کمه ؟