eitaa logo
ذهن خالی
93 دنبال‌کننده
41 عکس
1 ویدیو
0 فایل
بسم اللـہ الرحمن الرحیم به کانال ذهن خالی خیلی خوش اومدین🌱 رمانی پراز متفاوت شاید خوشت اومد بمون پیشمون پشیمون نمیشی☘ کانال اصلی: @arondfall ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/3512313 کپی: خیر❌ من 👇: @Roghayeh13850
مشاهده در ایتا
دانلود
متاسفانه امشب پارت نداریم چون نمیدونم چی کار کنم:)
https://eitaa.com/62435533/19075 میتونم بگم که دست مریزاد واقعا کیف کردم بارمان افتخار:)
https://eitaa.com/romanFms/59244 دم شما گرم❤️
مغز و قلبم همیشه باهم درگیری دارن
پارت درحال تایپه
ذهن خالی
سهم من ازتو پارت 42 #رسول به سعید و آقای عبدی گفتم که میرم یه سر به باران بزنم اونا موافقت کردن بعد
سهم من از تو پارت 43 کنار سنگ قبر نشسته بودم خیره به اسم مامان بابا نگاه های سنگین محمد رسول و سعید و روم. احساس میکردم ولی سعی کردم بی تفاوت باشم وبهشون نگاه. نکنم پهلوم تیر میکشید سعی میکردم که نشون ندم گل هارو اروم اروم با یه دستم پرپر میکردم و میچیندم روی سنگ قبر مراسم که تموم شد بعد خداحافظی و اینکه ادرس تالار رو دادیم رفتن محمد برگشت گفت : خوب بریم شما برین من میخوام یه کم تنها باشم باشه رسول از دور مراقبته همونطوری که. خیره شده بودم به سنگ قبر سرم رو تکون دادم  رسول اومد نزدیک وگفت من میرم تو ماشین وبازم سرم رو تکون دادم از اینکه مطمئن شدم رفتن و تنها شدم نشسته ام روی سنگ دست کشیدم.  سعی کردم که یه نفس عمیق بکشم ولی یه بغض نمیذاشت راحت نفس بکشم سخت بود بابغض لب زدم بابا باباییی کجایی دلم واست تنگ. شده شب ها اینجا سرد نیست؟ سردت نمیشه بابا این روزا خیلی به آغوشت نیاز دارم نمیای پیشم بابا دیدی چه بلاهایی سرم اومده نه میتونم مامان بشم دستم زخم شده و بعضی موقع ها درد میگیره پهلوم گلوله خورده و جاش میسوزه بابا همه این اتفاقات بعد تو افتاد بابا وقتی تو بودی نمیذاشتی یه اتفاقی واسم بیافته ولی بیا و ببین چه بلایی سرم اومده بغضم بالخره ترکید و با هق هق ادامه دادم بابا امروز حال منم مثل رقیه اس دارم بی قرارم به آغوشت نیاز دارم چرا رفتی بابا بابایی من خسته شدم ببین دیگه لبخند روی صورتم نیست بابا التماست میکنم برگرد پیشم دلم آغوشت رو میخواد باهام بد تاشده دلم شکسته دلم پراز غصه اس دارم میسوزم و میسازم بابا ای کاش منم توی ماشین بودم ای کاش منم با خودتون میبردید باباااا به آغوشت نیاز دارممم بعداز کلی گریه کردن سوار ماشین شدم رسول هم راه افتاد تکیه دادم به صندلی و به بیرون خیره شدم اصن این سکوتی که بینمون قرار گرفته بود و دوست نداشتم ولی چی داشتیم میگفتیم من از درد هام بگم ؟ یا از اینکه نمیتونم بهشون تکیه کنم بگم ای کاش حداقل مامان نمیرفت با وایسادن ماشین ازفکر اومدم بیرون یه نگاهیی به دور و بر انداختم و گفت رسیدیم بیابریم رسول جونم با این حرفش ابی بود وروی آتیش قلبم ولییی میشه من همین توماشین بمونم اصن حوصله ندارم بیام بالا خطر داره باران صندلی ماشین و خوابوندم و گفتم نگران نباش فقط میخوام بخوابم همین باشه پس من در رو قفل میکنم باشه بعد اینکه پیاده شد و در ماشین و قفل کرد ________________________
نه آهنگ نه غذا خوردن نه فیلم دیدن نه خواب نه چت کردن نه پست گذاشتن نه پارت گذاشتن هیچکدوم حالم واونجوری که باید خوب کنه نمیکنه🦦
ذهن خالی
پ.ن:وباران که به آغوش باباش احتیاج. داره:) _____________________ https://abzarek.ir/service-p/msg/43
وای بمیرم برای دل بارانن دلم براش کباب شددد 😭😭 فعلا مونده حالا دلت واسش بسوزه 😂
ببینید بچه ها بزرگوران من این حرفم اصن منت. نیست ولی 93 نفر عضو کانال بنده هستین خب از این 93 نفر فقط یکی داره نظر میده اونم شیر کاکائو من واقعا نمیدونم چرا نظر نمیدین و سکوت کردین من به تمامی نویسنده هاهم چون دسترسی به لینک ناشناسشون ندارم میرم پی ویشون نظر میدم که اقا من رمانت رو خوندم و خوشم اومده قشنگه فلانِ من برای اونی که داستان داره مینویسه ارزش قائلم چرا چون. از وقتش میگذره چون واسه وقت شما ارزش قائلن من سرم خلوت نیست ولی باز بااین حال سعی کردم که پارت بدم ولی شما هیچ نظری نمیدین به زور که وارد کانالم نشدین جج هم نرفتم که بگم اره چون جج رفتم ویو کمه یا تب ادمینی نرفتم که روزه سکوت بگیرید اگه واقعا اگه براتون سخته نظر بدین بگین من چنل رو پاک کنم بابا به خدا صبرمنم یه طاقتی داره 43تا پارت دادم به غیر از شیر کاکائو هیچکی نظر نداده
ذهن خالی
ببینید بچه ها بزرگوران من این حرفم اصن منت. نیست ولی 93 نفر عضو کانال بنده هستین خب از این 93 نفر فق
واقعا بهم بگین مشکل چیه که نظر نمیدین واقعا دارم کلافه میشم از این سکوتتون