رسانه اینقدر کثیفه که موفقیت به این بزرگی رو نمیذاره مردم ببینن! فقط بدبختی و گرونی رو بهمون نشون میدن...
داستان روستا با شهر فرق میکرد. نه از بنر و تبلیغات خبری بود، نه پیامک اطلاع رسانی برای کسی میآمد؛ مردم از صدای ماشینها و کاروان همراه رئیس جمهور میفهمیدند چه خبر است. خودشان را میرساندند کنار جاده و برای خوشامدگویی سر از پا نمیشناختند.
ازدحام زیاد میشد و این شلوغی، بیشتر از همه دل سید مهدی را شور میانداخت. ترس اینکه نکند منافقی بین مردم نفوذ کرده باشد و بخواهد گزندی به حاج آقا بزند، نگرانش میکرد. سرتیم حفاظت بود، اما میدانست حاج آقا سر نترسی دارد. حریف رئیس جمهور نمیشد تا بین مردم نرود؛ مراقبتها را بیشتر میکرد.
مردمِ کنار ماشین را دیده بود که چطور به ماشین میزنند و برایش دست تکان میدهند. به راننده گفت: «نگه دار.» سید مهدی اجازه نداد. حاج آقا با جدیت و دستوری گفت: «آقا میگم وایسا! این چه رفتاریه با مردم دارید؟ یک بار دیگه این کار رو بکنید، خودم پشت فرمون میشینمها!»
#رئیسی_عزیز
#جبران_نمیشوی