شَرطِعِشقْجُنوناَست
ماکِهمانْدیم ْمَجنوننَبودیم!😔
⇜دلم تنگ #شهیدانی ست
که مرا از بهر خویش نمی خواهند💔
⇜دلم تنگ شهیدانی ست
که مرا با #رسم خویش می خواهند
⇜دلم تنگ همانان است
که با پای خویش #رفتند
و با هزاران تابوت⚰ برگشتند...
⇜دلم تنگ همانان است
که از بهر #حفظ_من
از جان❣ خویش گذشتند
⇜نه تنها منتی برمن ندارند
که منتم را هم خریدارند
⇜دلم تنگ همانان است
دلم تنگ ستارگان خاکی
از افلاک برگشته است...
دلم تنگ #شهیدان_مدافع_حرم است
اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک
#شهادتآخرینواژهعشقاست ♥️
#شهداشرمندهایم
اجتماع بزرگ عاشقان شهادت ♦️
@asganshadt
🌸🍃🌸
🌸 #حدیث_روز
❤امام صادق علیه السلام :
🌺سه چیزند که با وجود آنها ضرری به انسان نمیرسد:
1⃣🔹 #دعا هنگام اندوه،
2⃣🔹طلب آمرزش هنگام گناه،
3⃣🔹 #شکر هنگام برخورداری از نعمت.
📚 کافی، ج۲، ص۹۵
🌷🍃 @asganshadt🌷
هدایت شده از ختم و چله
🔴🔻توجه توجه🔻
#بسیار_مهم
#انسوی_مرگ
🔹بزودی با فایل سخنرانی راجب جهان پس از مرگ در خدمتون هستیم 😊
🔹تجربه چهار نفر از کسانی که مرگ رو تجربه کردن
🔹فایلی که گوش کردنش به شدت توصیه میشه🎧
🔹این فایل از حاج مصطفی امینی خواه نماینده ولی فقیه دانکشده مهندسی دانشگاه فردوسی مشهد هست.
چهل قسمت هست انشالله از سه شنبه 3 تیر ولادت حضرت معصومه شروع میکنیم روزی یک قسمت در کانال میزاریم.
⚫️کانال #ختم_چله 👇👇
🆔 @khatm_chele
✍️ #تنها_میان_داعش
#قسمت_چهارم
💠 ظاهراً دیگر به نتیجه رسیده و میخواست قصه را فاش کند. باور نمیکردم حیدر اینهمه بیرحم شده باشد که بخواهد در جمع #آبرویم را ببرد.
اگر لحظهای سرش را میچرخاند، میدید چطور با نگاه مظلومم التماسش میکنم تا حرفی نزند و او بیخبر از دل بیتابم، حرفش را زد:«عدنان با #بعثیهای تکریت ارتباط داره، دیگه صلاح نیس باهاشون کار کنیم.»
💠 لحظاتی از هیچ کس صدایی درنیامد و از همه متحیرتر من بودم. بعثیها؟! به ذهنم هم نمیرسید برای نیامدن عدنان، اینطور بهانه بتراشد.
بیاختیار محو صورتش شده و پلکی هم نمیزدم که او هم سرش را چرخاند و نگاهم کرد و چه نگاه سنگینی که اینبار من نگاهم را از چشمانش پس گرفتم و سر به زیر انداختم.
💠 نمیفهمیدم چرا این حرفها را میزند و چرا پس از چند روز دوباره با چشمانم آشتی کرده است؟ اما نگاهش که مثل همیشه نبود؛ اصلاً مهربان و برادرانه نبود، طوری نگاهم کرد که برای اولین بار دست و پای دلم را گم کردم.
وصله بعثی بودن، تهمت کمی نبود که به این سادگیها به کسی بچسبد، یعنی میخواست با این دروغ، آبروی مرا بخرد؟ اما پسرعمویی که من میشناختم اهل #تهمت نبود که صدای عصبی عمو، مرا از عالم خیال بیرون کشید :«من بیغیرت نیستم که با قاتل برادرم معامله کنم!»
💠 خاطره پدر و مادر جوانم که به دست بعثیها #شهید شده بودند، دل همه را لرزاند و از همه بیشتر قلب مرا تکان داد، آن هم قلبی که هنوز مات رفتار حیدر مانده بود.
عباس مدام از حیدر سوال میکرد چطور فهمیده و حیدر مثل اینکه دلش جای دیگری باشد، پاسخ پرسشهای عباس را با بیتمرکزی میداد.
💠 یک چشمش به عمو بود که خاطره #شهادت پدرم بیتابش کرده بود، یک چشمش به عباس که مدام سوالپیچش میکرد و احساس میکردم قلب نگاهش پیش من است که دیگر در برابر بارش شدید احساسش کم آوردم.
به بهانه جمع کردن سفره بلند شدم و با دستهایی که هنوز میلرزید، تُنگ شربت را برداشتم. فقط دلم میخواست هرچهزودتر از معرکه نگاه حیدر کنار بکشم و نمیدانم چه شد که درست بالای سرش، پیراهن بلندم به پایم پیچید و تعادلم را از دست دادم.
💠 یک لحظه سکوت و بعد صدای خنده جمع! تُنگ شربت در دستم سرنگون شده و همه شربت را روی سر و پیراهن سپید حیدر ریخته بودم.
احساس میکردم خنکای شربت مقاومت حیدر را شکسته که با دستش موهایش را خشک کرد و بعد از چند روز دوباره خندید.
💠 صورتش از خنده و خجالت سرخ شده و به گمانم گونههای من هم از خجالت گل انداخته بود که حرارت صورتم را بهخوبی حس میکردم.
زیر لب عذرخواهی کردم، اما انگار شیرینی شربتی که به سرش ریخته بودم، بینهایت به کامش چسبیده بود که چشمانش اینهمه میدرخشید و همچنان سر به زیر میخندید.
💠 انگار همه تلخیهای این چند روز فراموشش شده و با تهمتی که به عدنان زده بود، ماجرا را خاتمه داده و با خیال راحت میخندید.
چین و چروک صورت عمو هم از خنده پُر شده بود که با دست اشاره کرد تا برگردم و بنشینم. پاورچین برگشتم و سر جایم کنار حلیه، همسر عباس نشستم.
💠 زنعمو به دخترانش زینب و زهرا اشاره کرد سفره را جمع کنند و بلافاصله عباس و حلیه هم بلند شدند و به بهانه خواباندن یوسف به اتاق رفتند.
حیدر صورتش مثل گل سرخ شده و همچنان نه با لبهایش که با چشمانش میخندید. واقعاً نمیفهمیدم چهخبر است، در سکوتی ساختگی سرم را پایین انداخته و در دلم غوغایی بود که عمو با مهربانی شروع کرد :«نرجس جان! ما چند روزی میشه میخوایم باهات صحبت کنیم، ولی حیدر قبول نمیکنه. میگه الان وقتش نیس. اما حالا من این شربت رو به فال نیک میگیرم و این روزهای خوب ماه #رجب و تولد #امیرالمؤمنین علیهالسلام رو از دست نمیدم!»
💠 حرفهای عمو سرم را بالا آورد، نگاهم را به میهمانی چشمان حیدر برد و دیدم نگاه او هم در ایوان چشمانش به انتظارم نشسته است. پیوند نگاهمان چند لحظه بیشتر طول نکشید و هردو با شرمی شیرین سر به زیر انداختیم.
هنوز عمو چیزی نگفته بود اما من از همین نگاه، راز فریاد آن روز حیدر، قهر این چندروز و نگاه و خندههای امشبش را یکجا فهمیدم که دلم لرزید.
💠 دیگر صحبتهای عمو و شیرینزبانیهای زنعمو را در هالهای از هیجان میشنیدم که تصویر نگاه #عاشقانه حیدر لحظهای از برابر چشمانم کنار نمیرفت. حالا میفهمیدم آن نگاهی که نه برادرانه بود و نه مهربان، عاشقانهای بود که برای اولین بار حیدر به پایم ریخت.
خواستگاری عمو چند دقیقه بیشتر طول نکشید و سپس مارا تنها گذاشتند تا باهم صحبت کنیم. در خلوتی که پیش آمده بود، سرم را بالا آوردم و دیدم حیدر خجالتیتر از همیشه همچنان سرش پایین است...
#ادامه_دارد
✍️نویسنده: #فاطمه_ولی_نژاد
اجتماع بزرگ عاشقان شهادت ♦️
@asganshadt
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
پست اینستاگرامی #زهرا_کاوه
دختر #شهید_محمود_کاوه
من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بينم بدآهنگ است
بيا ره توشه برداريم،
قدم در راه بی برگشت بگذاريم.... .
#فرزندان_شهدای_مدافع_حرم
#مهرماه
@asganshadt
#تلنگر 🔔
اگه شیطون زیاد #وسوست میکنه🚫
⛔️ بدون چیزی در
#وجودت داری که خیلی با ارزشه💰
🤔 #میدونی_چرا ⁉️
📛 چون شیـ😈ـطان یه دزده و میخواد به گنجــینه های✨ ارزشی دورنت دستبرد بزنه...
#پس_مواظب_باش
اجتماع بزرگ عاشقان شهادت 💟
@asganshadt
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#استورے🍃🦋🍃
°•دوست دارم شبیــہ شما باشمــ♥️ــــ..
#شهید_محمد_هــادے_ذوالــفقــارے🌸
🌈🌟'🌵🌸*☔️❤️..
🦋@asganshadt
•••°☘❤️°•••🖇↻∞
.°
○
.
🌙•●|#ټـݪنگـــࢪانہ...♥️
اگࢪ بہ گناهے مبټݪا شدے؛
نذاࢪ قݪبټ بهش عادټ ڪنہ...!
عادټ بہ گناھ؛اضطࢪاب ۅ ټࢪسِ از گناھ ࢪۅ از قݪبټ میگیࢪه...!
اۅن ۅقټ بہ جاے ݪذټ بࢪدن از خدا؛
از گناھ ݪذټ میبࢪۍ...💔!
.♥️
@asganshadt
✨🍃✨🍃✨
★مبادا #امشب دیر کنی
تمام جانِ من❣
به همین دیدارهای #شبانه بسته است
رویا هایی که هر شب⭐️ می بینم
تا #زنده بمانم ...
#محمدامین_جان
#شهید_علیرضا_بریری
#شبتون_شهدایی🌙
اجتماع بزرگ عاشقان شهادت 🌸
@asganshadt