eitaa logo
گنجینه شهدای جهان اسلام (عاشقان شهادت)
613 دنبال‌کننده
8هزار عکس
1.2هزار ویدیو
116 فایل
کانون فرهنگی رهپویان شهدای جهان اسلام یُحیے وَ یُمیت، و مَن ماتَ مِنَ العِشق، فَقَد ماتَ شَهید...♥️ [زنده مےڪند و مےمیراند! و ڪسے ڪه از عشق بمیرد، همانا شـہید مےمیرد...|♡ |
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️ عمیق نگاهم میکند و با صدایی حزین میگوید: اینجا کربلاست باباجان! -کربلا؟ -آره! مگه همین الان آب فرات رو نخوردی؟ -فرات؟ خود فرات کجاست؟ حرم کجاست؟ اینجا فقط یه شهر جنگ زده ست! لبخند میزند: نشنیدی کل ارض کربلا؟ آرامش و مهربانی پدرانه اش از ترسم میکاهد و باعث میشود آرام پشت سرش راه بروم؛ به خیابانی میرسیم و پیرمرد می ایستد و من هم به دنبالش متوقف میشوم، با دست به کمی جلوتر اشاره میکند: از اینجا به بعد رو باید با اونا بری، برو دخترم، نترس بابا. رد انگشت اشارهاش را میگیرم و میرسم به دو رزمنده که پشت به ما در خیابان راه میروند؛ برای اینکه صدایم در صدای تیراندازی و انفجار گم نشود، بلند فریاد میزنم: اونا کیان؟ من نمیشناسمشون! -میشناسی باباجون، میشناسی؛ برو حوراء! -من... من میترسم... -نترس بابا... من همیشه هواتو دارم... -شما کی هستید؟ -برو دخترم! انگار کسی به سمت آن رزمنده ها هلم میدهد، پیرمرد عقب میرود و میگوید: برو دخترم... برو حوراء! دست تکان میدهد و میخندد. دیگر صدایی از گلویم خارج نمیشود و با صدای بی صدایی، سوالاتم را فریاد میزنم؛ با رفتنش همه جا دوباره تار میشود. برمیگردم طرف آن دو رزمنده، دارند دور میشوند؛ انگار همه رمق و توانی که با دیدن پیرمرد گرفته بودم، با رفتنش جای خود را به ناتوانی میدهد؛ چند قدم میروم و دوباره پشت سرم را میپایم، پدر با لبخند نگاهم میکند: برو... مگه دنبال دالارام نمیگردی؟ برو حوراء! هوا پر از دود و غبار است، خوب اطرافم را نمیبینم، به طرف رزمنده ها میروم؛ وقتی پشت سرم، به سختی پدر را بین گرد و خاک میبینم، از ترس گم شدن، باسرعت بیشتری میدوم تا به یکی دو قدمی اشان برسم. میگویم: آ... آقا... میشه منو برسونید یه جای امن؟ من گم شدم! -چطور ممکنه گم بشی حوراء؟ تو راهتو پیدا میکنی... بیا ما میرسونیمت! -شما اسم منو از کجا میدونید؟ -بیا... مگه نمیخوای دالارام رو ببینی؟ پشت رزمنده ها راه میافتم؛ چهره هاشان مشخص نیست اما وقتی پشت سرشان هستم، حس اعتماد در تمام رگهایم جاری میشود، کم کم دود و غبار پراکنده تر میشوند و سر و صداها کمتر؛ از بین غبار، دو گنبد طالیی خودنمایی میکنند، دلم با دیدن گنبد آرام میگیرد؛ یکی از رزمنده ها برمیگرد؛ حامد است. دست میگذارد بر سینه اش: السلام علیک یا اباعبدالله... و من هم دلم با دیدن دالارام آرام میگیرد: السلام علیک یا اباعبدالله.... والسلام والعاقبه للمتقین یا زهرا پایان ✍ :فاطمه‌_شکیبا(فرات) تمام •┈┈••☆•♥️☆••┈┈• @asganshadt •┈┈••☆•♥️•☆••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌻 امام على عليه السلام: 🍀 شرُّ الناسِ مَن لا يَقبَلُ العُذرَ ولا يُقِيلُ الذَّنبَ. 🍀 بدترين مردم كسى است كه عذر نپذيرد، و از خطا نگذرد. 📚 غررالحكم، ج 4، ص 165، ح 5685. @asganshadt
سلام علیکم خدمت عاشقان شهدایی های عزیز🌹 خیلی ممنون که با رمان دل آرام من همراه بودید با حوراء توی این مدت زندگی کردیم با شهادت حامد اشک ریختیم و با شادی حوراء خندیدیم 💛💚 نظراتتون رو راجب به رمان و پیشنهاد برای رمان های آینده به ما منتقل کنید باتشکر🌱 https://harfeto.timefriend.net/15271224
آیــت الله مجتهدی : از فواید این است که به برکت نماز های ما هم قبول می شود، چون امام زمان اول وقت نماز می خوانند و ما با نماز حضرت بالا می رود. @asganshadt
[💛🖇] خـنده ڪن !☺️ رنـگ بگـیرد در و دیـوار دڷـم...✨ نـآگـہـاݩ بـاز دلـم یـاد •|طُ|• افـتاد و شڪسـت...💔🙃 . @asganshadt
❤️ چند خواهش دارم : یڪی اینڪه : نماز اول وقت ڪه گشایش از مشڪلات است دوم : صبر و تحمل سوم : به یاد امام زمان باشیم فرازی از وصیتنامه ... التماس دعا 🌹 @asgandhadt
🍂✨بسم الله الرحمن الرحیم✨🍂
💛جَهاد،اسمش... جَهاد،رسمش... جَهاد،اندیشه‌ورویاش...🙃🌱 جَهادنا:)♥️ @asganshadt