eitaa logo
اشعار حسینی و آموزش مداحی
6هزار دنبال‌کننده
273 عکس
204 ویدیو
44 فایل
کانال اشعار حسینی این کانال زیر مجموعه کانال مقتل ضامن اشک است. اشعار بر اساس مطالب مقتل است. http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af آی دی برای ارسال اشعار @Yaghoubian آی دی استاد @m_h_tabemanesh
مشاهده در ایتا
دانلود
. ✍ بازم اندر هر قدم،در ذکر شاه از تعلق گردی آید سد راه پیش مطلب، سد بابی می‌شود چهر مقصد را، حجابی می‌شود ساقی ای منظور جان­‌افروز من ای تو آن پیر تعلق سوز من در ده آن صهبای جان پرورد را خوش به آبی بر نشان، این گرد را  تا که ذکر شاه جانبازان کنم روی در، با خانه‌­پردازان کنم آن به رتبت، موجد لوح و قلم و آن به جانبازی ، ز جانبازان علم  بر هدف، تیر مراد خود نشاند گرد هستی را، به‌کلی برفشاند کرد ایثار آنچه گرد، آورده بود سوخت هرچ آن آرزو را پرده بود  از تعلق، پرده­‌ای دیگر نماند سد راهی؛ جز علی­‌اکبر نماند اجتهادی داشت از اندازه بیش کان یکی را نیز بردارد زِ پیش  تا که اکبر با رخ افروخته خرمن آزادگان را، سوخته ماهِ رویش، کرده از غیرت، عرق همچو شبنم، صبحدم بر گل ورق بر رخ افشان کرده زلفِ پر گِرِه لاله را پوشیده از سنبل، زره نرگسش سرمست در غارتگری سوده مشک تر، به گلبرگ‌ِ تری آمد و افتاد از ره، با شتاب همچو طفلِ اشک، بر دامان باب کای پدر جان! همرهان بستند بار ماند بار افتاده ­اندر رهگذار هر یک از احباب سرخوش در قصور وز طرب پیچان، سَرِ زُلفِین حور گام‌زن، در سایۀ طوبی همه جام‌زن، با یار کروبی همه قاسم و عبدالله و عباس و عون آستین افشان ز رفعت؛ بر دوکون از سپهرم، غایت دلتنگی است                      کاسب ، اکبر را چه وقت لنگی­ است  دیر شد هنگام رفتن ای پدر رخصتی گر هست باری زودتر محرم .___________________________ کانال باب الحسین (ع) https://t.me/Babolhusein گروه اشعار حسینی https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab کانال ایتا http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af
. ✍ اکبر آمد با رخ افروخته خرمن آزادگان را سوخته ماه رویش کرده از غیرت، عرق هم‌چو شبنم، صبحدم بر گل‌ورق بر رخ افشان کرده زلف پُرگره لاله را پوشیده از سنبل، زره نرگسش، سرمست در غارت‌گری سوده مشک تر، به گل‌برگ تری آمد و افتاد از ره با شتاب هم‌چو طفل اشک، ‌بر دامان باب کای پدر جان! همرهان بستند بار مانْد بارافتاده، اندر رهگذار دیر شد هنگام رفتن، ای پدر! رخصتی گر هست، باری زودتر در جواب از تُنگ شکّر، قند ریخت شکّر از لب‌های شکّرخند ریخت گفت: کای فرزند! مُقبل آمدی آفت جان، رهزن دل آمدی کرده‌ای از حق، تجلّی، ای پسر! زین تجلّی، فتنه‌ها داری به سر راست بهر فتنه،‌ قامت کرده‌ای وه! کز این قامت، قیامت کرده‌ای نرگست با لاله در طنّازی است سنبلت با ارغوان در بازی است از رُخت، مست غرورم می‌کنی از مراد خویش، دورم می‌کنی گه دلم، پیش تو، گاهی پیش اوست رو که در یک دل، نمی‌گنجد دو دوست بیش از این، بابا! دلم را خون مکن زاده‌ی لیلا! مرا مجنون مکن هم‌چو چشم خود به قلب دل، متاز هم‌چو زلف خود، پریشانم مساز حایل ره، ‌مانع مقصد مشو بر سر راه محبّت،‌ سد مشو «لَن تَنالُوا البِرَّ حتّی تُنفِقُوا» بعد از آن،«مِمّا تُحِبُّون» گوید او نیست اندر بزم آن والانگار از تو بهتر گوهری، بهر نثار هر چه غیر از اوست، سدّ راه من آن بت است و غیرت من، بت‌شکن جان، رهین و دل، اسیر چهر توست مانع راه محبّت، مهر توست آن حجاب از پیش، چون دور افکنی من، تو هستم در حقیقت، تو، منی چون تو را او خواهد از من، رونما رونما شو، جانب او رو نما خوش نباشد از تو شمشیر آختن بلکه خوش باشد، سپر انداختن مژّه‌ داری، احتیاج تیر نیست پیش ابروی کجت، شمشیر چیست؟ رو، سپر می‌باش و شمشیری مکن در نبرد روبهان، شیری مکن بوسه‌ زن بر خنجرِ خنجرکشان تیر کآید، گیر و در پهلو نشان پس برفت آن غیرت خورشید و ماه هم‌چو نور از چشم و جان از جسم شاه باز می‌کرد از ثریّا تا ثَری هر سر پیکان، به روی او، دری مست گشت از ضربت تیغ و سنان بی‌خودی‌ها کرد و داد از کف، عنان رو به دریا کرد، دیگر آبِ جو زی پدر شد آب‌گوی و آب‌جو وقتی از داننده‌ای، کردم سؤال که مرا آگه کن، ای دانای حال! با همه سعی‌ای که در رفتن نمود رجعت اکبر ز میدان، از چه بود؟ این که می‌گویند بود از بهر آب شوق آب آورْد او را سوی باب خود همی دید این که طفلان از عطش هر یکی در گوشه‌ای، ‌بنْموده غش تیغ زیر دست و زیر پا، عقاب موج‌زن، شطّش به پیش رو ز آب بایدش رو آوریدن سوی شط خویش را در شط درافکندن چو بط گر در این رازی است، ای دانای راز! دامن این راز را می‌کُن فراز گفت: این رمز است و عارف، واقف است سرّ حقّ است این و عشقش، کاشف است اکبر آمد، «العطش»گویان ز راه از میان رزمگه تا پیش شاه کای پدرجان! از عطش افسرده‌ام می‌ندانم زنده‌ام یا مرده‌ام دید شاه دین که سلطان هُدی است اکبر خود را که لبریز از خداست شورش صهبای عشقش، در سر است مستی‌اش از دیگران، افزون‌تر است مغز بر خود می‌شکافد، پوست را فاش می‌سازد، حدیث دوست را پس سلیمان، بر دهانش بوسه داد اندک‌اندک، خاتمش بر لب نهاد مُهر، آن لب‌های گوهرپاش کرد تا نیارد سرّ حق را فاش کرد «هر که را اسرار حق آموختند مُهر کردند و دهانش دوختند» محرم .___________________________ کانال باب الحسین (ع) https://t.me/Babolhusein گروه اشعار حسینی https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab کانال ایتا http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af
. ای عصایِ پیریِ بابا بلند شو از جا به خاطرِ دل لیلا بلند شو تا در کنار پیکر تو جان نداده ام آرام جانم از دلِ صحرا بلند شو ای با ادب به مویِ سپیدم نگاه کن روی مرا زمین نزن از جا بلند شو یعقوبِ دل شکسته به بالینت آمده ای یوسف مقطع الاعضاء بلند شو از باب امر نیست عزیزِ دلم ببین بابات دارد از تو تمنا میکند بلند شو فکری برای آبرویم کن غیورِ من ای پاسدار زینب کبری بلند شو آیینه داره مادر پهلو شکسته ام چه بر سر تو آمده زهرا...بلند شو محرم .___________________________ کانال باب الحسین (ع) https://t.me/Babolhusein گروه اشعار حسینی https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab کانال ایتا http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af
. شد شب هشتمُ بسه صبوری امشب آخه شکسته شد غروری سوال من اینه : علی اکبر .... قطعه به قطعه شد تنش چجوری؟ سواله من اینه چطور شهید شد؟ که تا حسین رسید نا امید شد؟ مگه چی دید اونجا که تو یه لحظه محاسنِ حسین همه سفید شد؟ یه داغ تو دلِ حسین نهفته به هیشکی حتی خواهرش نگفته هر عضوی رو بر میداره میبوسه یه عضو دیگه رویِ زمین میوفته محرم .___________________________ کانال باب الحسین (ع) https://t.me/Babolhusein گروه اشعار حسینی https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab کانال ایتا http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af
. ظاهراً دارم به روی سینه و سر میزنم باطناً دارم توسل میکنم در میزنم روی بال حضرت جبریل پروازم دهند آن زمانی که سر تیغ علم "پر" میزنم آبرودار دو عالم آبرویم را نبرد تا ابد بر سینه ی خود سنگ دلبر میزنم هیئت اش با خانه اش فرقی ندارد... بعد از این هیئت اش را آب و جارو مثل قنبر میزنم بُرد با جاروکش بی ادعای روضه است غیر از این باشم کف افسوس محشر میزنم گریه کن که نیستم... تنها سیاهی لشگرم پس به این نیت فقط به مجلس اش سر میزنم تا به نامحرم نگاهی میکنم از روی عمد بر تن زخميِّ آقا تیر و خنجر میزنم خوب شد که این شب جمعه کنارش نیستم چون که دارم حرف های گریه آور میزنم گفت زینب: ای برادر از کنار اکبرت برنخیزی من خودم را پیش لشگر میزنم هم علی را هم تورا از دست دارم میدهم پاشو ورنه دست بر گیسو و معجر میزنم زود پاشو، حرمله خنده به آهم میکند لشگر بی چشم و رو دارد نگاهم میکند رضا قربانی ✍ . محرم .___________________________ کانال باب الحسین (ع) https://t.me/Babolhusein گروه اشعار حسینی https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab کانال ایتا http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af
. ✍ تا کفن بر قد و بالای رسایت کردم سوختم وز دل پُر درد، دعایت کردم آخرین توشه‌ام از عمر تو این بود، علی! که غم‌انگیز نگاهی ز قفایت کردم تو ز من آب طلب کردی و من می‌سوزم که چرا تشنه‌لب از خویش، جدایت کردم؟ گر کمی آب نبودم که رسانم به لبت داشتم اشکی و ایثار به پایت کردم نگشودی لب خود، هر چه تو را بوسیدم نشنیدم سخنی، هر چه صدایت کردم پدرت را نبُوَد بعد تو، امّید حیات جان من بودی و تقدیم خدایت کردم یارب! این دشت بلا، این من و این اکبر من هر چه را داشتم، ای دوست! فدایت کردم آن خلیلم که ذبیحم نکند فدیه قبول وین ذبیحی است که قربان به منایت کردم ای «مؤیّد»! چو تو را بنده‌ی مخلص دیدم دگر از بندگی غیر، رهایت کردم . محرم .___________________________ کانال باب الحسین (ع) https://t.me/Babolhusein گروه اشعار حسینی https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab کانال ایتا http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af
. ✍ گمان مدار که گفتم برو، دل از تو بریدم  نقش شمرده زدم همرهت پیاده دویدم محاسنم به کف دست بود و اشک به چشمم گهی بخاک فتادم گهی زجای پریدم دلم به پیش تو، جان در قفات، دیده به قامت خدای داند و دل شاهد است من چه کشیدم دو چشم خود بگشا و سؤال کن که بگویم ز خیمه تا سر نعش تو من چگونه رسیدم ز اشک دیده لبم تر شد آن زمان که به خیمه زبان خشک تو را در دهان خویش مکیدم نه تیغ شمر مرا می کشد نه نیزه خولی زمانه کشت مرا لحظه ای که داغ تو دیدم هنوز العطشت میزد آتشم که زمیدان صدای یا ابتای تو را دوباره شنیدم سزد به غربت من هر جوان و پیر بگرید که شد بخون جوانم خضاب موی سفیدم کنار کشتۀ تو با خدا معامله کردم نجات خلق جهان را به خونبهایت خریدم بگو به نظم جهان سوز «میثم» این سخن از من که دست از همه شستم رضای دوست خریدم محرم .___________________________ کانال باب الحسین (ع) https://t.me/Babolhusein گروه اشعار حسینی https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab کانال ایتا http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af
. ✍ بسکه پاشیده زِ هم، مثلِ گلِ چیده تنت  می کند گریه به زخم بدنت؛ پیرهنت  کثرت زخمِ تو، مانع ز شمارش گشته  بسکه زخم آمده پیوسته به زخم بدنت  آیه با تیغ نوشتند به سر تا پایت  نقطه با تیر نهادند به آیات تنت  حلقه های زرهت چشمه ی خونند همه  آب غسلت شده خون، خاک بیابان کفنت  آمدم از دو لب خشک تو خون پاک کنم  دیدم از خون گلو پر شده بابا دهنت  خجلم از تو علی جان که دم رفتن بود  العطش با من دل سوخته آخر سخنت  لاله ی نسترنم! یاس امیدم! سخت است  که ببینم چو گلِ ریخته نقش چمنت  همه امیّد من این است که یک بار دگر  چشم خود باز کنی یک نگه افتد به مَنَت  رو به روی تو نهادم همه دیدند علی  که رخم لاله صفت سرخ شد از یاسمنت  شعله های دل میثم زده آتش همه را  آه او شعله ی شمعی است به هر انجمنت محرم .___________________________ کانال باب الحسین (ع) https://t.me/Babolhusein گروه اشعار حسینی https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab کانال ایتا http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af
. ✍ ای یاس چیده، ای گل نقش چمن، علی!  قرآن آیه آیه ی پامال من، علی  مانند قلب من دهنت پر زخون شده  خون گلوت گشته روان از دهن، علی  چسبانده خون به هم، دو لبت را ز گفتگو  با چشم خویش حرف برایم بزن، علی  لب تشنه، چشم بسته، نفس مانده در گلو  زخم تو گشته با دل من هم سخن، علی  تو مثل لاله ای که همه گشته برگ برگ  من مثل شمع سوخته در انجمن، علی  جایی برای بوسه نمانده به قامتت  از بس که زخمت آمده بر زخم تن، علی  ممکن نشد زروی زمینت کنم بلند  از بس که پاره پاره شده این بدن، علی  لیلا در انتظار تو چشمش بُوَد به راه  زینب چگونه بی تو رود در وطن، علی  در حیرتم چگونه زخونت خضاب شد  ماه جمال و زلف شکن در شکن، علی  فریاد من بلند زاشعار میثم است  سوزد زسوز او دل هر مرد و زن، علی  محرم .___________________________ کانال باب الحسین (ع) https://t.me/Babolhusein گروه اشعار حسینی https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab کانال ایتا http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af
. ✍ به هر زخم تنت تصویر لبخند خدا دیدم  خدا از من تو را می خواست من چشم از تو پوشیدم  چو دیدم وقت بی آبی عقیق از تشنگی کاهد  لبان تشنه ات را گه مکیدم، گاه بوسیدم  به خود گفتم که شاید چشم خود را بازبگشایی  به روی شسته از خونت، ز اشکم آب پاشیدم  نیازی نیست دیگر سر ببرند از تنم بابا  که با جان دادنت صد بار مرگ خویش را دیدم  تنم در خیمه بود و مرغ روحم با تو در میدان  تو دور مرگ گردیدی و من دور تو گردیدم  زبان سرخ خود را تا نهادی در دهان من  سراپا شعلة سبزی شدم، بر خویش پیچیدم  تو جان کندی و دست و پا زدی و من نگه کردم  ز هر زخمت هزاران نالة نشنیده بشنیدم  تو آب از من طلب کردی و آبم کردی از خجلت  چو شمع سوخته، هم سوختم، هم اشک باریدم  تو را با فرق بشکسته، روی خونین و لب عطشان  چو معبودم پسندید این چنین من هم پسندیدم  اگر "میثم" ز سوز خویش دل ها را زدی آتش  من اول از شرار دل، به آهت شعله بخشیدم  محرم .___________________________ کانال باب الحسین (ع) https://t.me/Babolhusein گروه اشعار حسینی https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab کانال ایتا http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af
. ✍ اگر چه در دل دشمن تو را رها کردم  به قاتلان تو نفرین، به تو دعا کردم  محاسنم به کف دست و اشک در چشمم  به همره تو دویدم، خدا خدا کردم  هزار مرتبه جانم ز تن جدا گردید  دمی که تشنه لب از خود تو را جدا کردم  اذان صبح، اذان گفتنت دلم را برد  صلاة ظهر تو را هدیه بر خدا کردم  تو آب خواستی و من ز خجلت آب شدم  به اشک دیدة خود حاجتت روا کردم  زبان تو که مکیدم همه وجودم سوخت  چو شمع سوختم و گریه بی صدا کردم  به زخم های تنت بوسه می زنم پسرم  خوشم که این همه گل هدیه بر خدا کردم  از آن شبی که گشودی دو چشم خود به جهان  همه وجود تو را وقف کربلا کردم  از آن به دیدن داغ تو گشته ام راضی  که با شهادت تو دوست را رضا کردم  گلوی تشنه فرستادمت به قربانگاه  چه خوب حق تو را ای پسر ادا کردم  عزیز فاطمه من "میثمم" قبولم کن  که سوز سینة خود، هدیه بر شما کردم  * ولدی علیّ ، عَلَی الدّنیا بعدك العفا؛ قتل الله قوماً قتلوک محرم .___________________________ کانال باب الحسین (ع) https://t.me/Babolhusein گروه اشعار حسینی https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab کانال ایتا http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af
. ✍ ای شسته روی خویش، به خون جبین، علی  تسبیح دانه‌دانۀ نقش زمین علی  زخم سنان و نیزه و شمشیر و تیر و سنگ  بر جسمت آمده ز یسار و یمین علی  چشمان خون‌گرفتۀ خود باز کن ز هم  لبخند خصم و اشک پدر را، ببین علی  تا واکنی لبی به سخن، پاک می‌کنم  خونابه از دهان تو، با آستین علی  از بس نشسته بر بدنت، زخم روی زخم  چیزی نمانده، زین بدن نازنین علی  فرقت جدا شد از هم و دیدم به چشم خویش  تکرار شد، شهادت حبل‌المتین علی  تن: پاره‌پاره، فرق: دو تا کام: پر ز خون  هرگز ندیده، کشته، کسی این‌چنین علی  قلبم ز سینه کنده شد و خورد بر زمین  وقتی فتاد قامتت از صدر زین علی  میثم که نظم او زده آتش به هر دلی  از سوز ما بوَد نفسش آتشین علی محرم .___________________________ کانال باب الحسین (ع) https://t.me/Babolhusein گروه اشعار حسینی https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab کانال ایتا http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af