꧁༼﷽༽꧂
سلام
امروز روز اول #چله_نشینی مون هستش
ان شاء الله 40 روز میخواهیم حدیث کساء رو بخونیم
و لذتش رو ببریم❤️
🌤به نیت ٺعجیــل در امر فرج
حاجت: نماز در کربلا به امامت #مهدی_فاطمه ❤️
✨عاقــبٺ بخیرے همہ محبین امیرالمومنین😍
#_چــلہ_حدیث_کسا؛
روز 1⃣
جمــعہ بیســٺ وهشتمـ دے ماه
#براےهم_دعــــــاڪنیـــمـ
📌ناب ترین ها 👇
🏴 @asheghaneruhollah
🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
꧁༼﷽༽꧂ سلام امروز روز اول #چله_نشینی مون هستش ان شاء الله 40 روز میخواهیم حدیث کساء رو بخونیم و لذت
Kasa.apk
5.59M
دانلود نرم افزار #حدیث_کساء 👆
#چله_حدیث_کسا
نیت: تعجیل درظهور امام زمان_عج_
حاجت: نماز در کربلا به امامت #مهدی_فاطمه
#یا_زهرا بگو، شروع کن✋
🏴 @asheghaneruhollah
🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
꧁༼﷽༽꧂ سلام امروز روز اول #چله_نشینی مون هستش ان شاء الله 40 روز میخواهیم حدیث کساء رو بخونیم و لذت
از اپلیکیشن اندروید مفاتیح الجنان سبز هم میتونید استفاده کنید..
آدرس دریافت👇
https://bit.ly/2DFCGTR
این برنامه رو دانلود کنین یه مفاتیحالجنان کامل و همیشه در دسترس حتی بدون اینترنت...
#چله_حدیث_کسا
نیت: تعجیل درظهور امام زمان_عج_
حاجت: نماز در کربلا به امامت #مهدی_فاطمه
#یا_زهرا بگو، شروع کن✋
🏴 @asheghaneruhollah
🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
꧁༼﷽༽꧂ سلام امروز روز اول #چله_نشینی مون هستش ان شاء الله 40 روز میخواهیم حدیث کساء رو بخونیم و لذت
@karbobalair_حدیث کسا.mp3
5.38M
🌷 #حدیث_شریف_ڪسا 🌷
🎤بانوای گرم:
✨حاج مهدی سلحشور
📌 #_چــلہ_حدیث_کسا؛
✋نیت: تعجیل درظهور امام زمان_عج_
✋حاجت: نماز در کربلا به امامت #مهدی_فاطمه
🌹40 روز عاشقی🌹
#یا_زهرا بگو، شروع کن✋
🏴 @asheghaneruhollah
🍃🌸
#غریب_امام_حسن
مینشیند امشبی را تا سحر پهلوی مادر
تا نیفتد این دم آخر به یاد میخ و آن در
#سائل_الکریم
❤️نثار خانم فاطمه زهرا(س) پنج #صلوات و ارسال به پنج نفر❤️
🏴 @asheghaneruhollah
🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
🍃🌸 #غریب_امام_حسن مینشیند امشبی را تا سحر پهلوی مادر تا نیفتد این دم آخر به یاد میخ و آن در #سا
29006442.out.mp3
5.37M
🏴احیا فاطمیه
سخنرانی بسیارمهم راجع به اهمیّت #فاطمیه
🎤 استاد دارستانی
از هزار نفری که مُحرم عزاداری میکنند
صد نفر توفیق ندارن برا حضرت زهرا عزاداری کنند!
👌بسیار زیبا و شنیدنی
#ریشه_محبت
🌙هر شب یک ذکر توسل به حضرت❤️ مادر❤️
🏴 @asheghaneruhollah
🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
❤️ بسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ ❤️ قالَ الاِمام الباقِر (عَليهِ السلام): عُنٓــصُـرُ الـش
012.mp3
5.25M
🌹 #السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا_س_ 🌹
#فاطمیه_شد
#شال_ماتمت رو ی دوشم...
🎤کربلایی #محمد_حسین_حدادیان
🔺شور احساسی
👌پیشنهاد دانلود
#ریشه_محبت
🌙هر شب یک ذکر توسل به حضرت❤️ مادر❤️
🏴 @asheghaneruhollah
🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
☔️ رمان زیبای #فرار_ازجهنم 🔥☔️ قسمت #نهم تصویر مات ساکت بود ... نه اون با من حرف می زد، نه من با
☔️رمان زیبای #فرار_ازجهنم 🔥☔️
قسمت #دهم
کابوس های شبانه
بعد از چند روز توی بیمارستان🏥 به هوش اومدم ...
دستبند به دست، زنجیر شده⛓🛌 به تخت ... هر چند بدون اون هم نمی تونستم حرکت کنم ...
چشم هام اونقدر باد کرده بود که جایی رو درست نمی دیدم ... تمام صورتم کبودی و ورم بود ...
یه دستم شکسته بود ...
به خاطر خونریزی داخلی هم عملم کرده بودن ... .
همین که تونستم حرکت کنم و دستم از گچ در اومد، منو به بهداری زندان منتقل کردن ...
اونها هم چند روز بعد منو فرستادن سلولم ... .
هنوز حالم خوب نبود ...
سردرد و سرگیجه داشتم ... نور که به چشم هام می خورد حالم بدتر می شد ... سر و صدا و همهمه به شدت اذیتم می کرد ...
مسئول بهداری به خاطر سابقه خودکشی می گفت این حالتم روانیه اما واقعا حالم بد بود ... .😖😖
برگشتم توی سلول، یه نگاه به 🌸حنیف🌸 کردم ...
می خواستم از تخت برم بالا که تعادلم رو از دست دادم ...
بین زمین و هوا منو گرفت ...
وسایلم رو گذاشت طبقه پایین ...
شد پرستارم ... .🌟
توی حیاط با اولین شعاع خورشید حالم بد می شد ...
توی سالن غذاخوری از همهمه ... با کوچک ترین تکانی تعادلم رو از دست می دادم ...
من حالم اصلا خوب نبود ... جسمی یا روحی ...
بدتر از همه شب ها🌃 بود ...
سخت خوابم می برد ...
تا خوابم می برد کابوس به سراغم میومد ... تمام ترس ها، وحشت ها ، دردها ...
فشار سرم می رفت بالا...
حس می کردم چشم هام از حدقه بیرون میزنه ...
دستم رو می گذاشتم روی گوشم و فریاد می کشیدم ...😖😵
نگهبان ها👮👮👮 می ریختن داخل و سعی می کردن به زور ساکتم کنن ...
چند دفعه اول منو بردن بهداری اما از دفعات بعدی، سهم من لگد و باتوم بود ... .
اون شب 🌸حنیف🌸 سریع از روی تخت پایین پرید و جلوی دهنم رو گرفت ...
همین طور که محکم منو توی بغلش نگهداشته بود ...
کنار گوشم تکرار می کرد ...
_اشکالی نداره ... آروم باش ... من کنارتم ... من کنارتم ...😊
اینها اولین جملات ما بعد از یک سال☝️ بود ...
⏪ ادامه دارد...
🎀دوستاتون رو تو لذت این داستان دعوت کنید تا داستان رو بخونن، حیفه خیلی قشنگه😍🎈🎀
🌹🌹🌹🌹🌹
✍ نویسنده:#شهید_مدافع_حرم_سید_طاها_ایمانی
🌟🌟🌟🌟
منتظرشنیدن نظرات وپیشنهادهای شماهستیم❤️🌹
🔶 @asheghaneruhollah 🔷
‼️این داستان کاملا واقعی است
⚫️ #امام_صادق علیهالسلام میفرمایند:
«مَا تَكَامَلَتِ النُّبُوَّةُ لِنَبِي حتی اقر بفضلها و معرفتها.»
🔰 #نبوت در هیچ پیامبری کامل نشد، مگر این که #اقرار کرد به فضل و معرفت به #حضرت_زهرا سلاماللهعلیها.¹
یعنی اگر کسی نبی و رسول مرسل و پیامبر اولوا العزم شد، به خاطر #محبت و #معرفت به #فضایل حضرت زهرا سلاماللهعلیها بود.
✅ پس اصل نبوت انبیاء، #فاطمه سلاماللهعلیها است!
📚 ۱. عوالم العلوم، ص۱۶۱.
◼️ #روایت #فاطمیه #مسلمانان_چراشب_دفن_شد_صدیقه_کبری ؟!
☑️ @asheghaneruhollah
هدایت شده از 🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
@karbobalair_حدیث کسا.mp3
5.38M
🌷 #حدیث_شریف_ڪسا 🌷
🎤بانوای گرم:
✨حاج مهدی سلحشور
📌 #_چــلہ_حدیث_کسا؛
✋نیت: تعجیل درظهور امام زمان_عج_
✋حاجت: نماز در کربلا به امامت #مهدی_فاطمه
🌹40 روز عاشقی🌹
#یا_زهرا بگو، شروع کن✋
🏴 @asheghaneruhollah
🇮🇷🇵🇸 حسینیه مجازی عاشقان روح الله 🇵🇸🇮🇷
☔️رمان زیبای #فرار_ازجهنم 🔥☔️ قسمت #دهم کابوس های شبانه بعد از چند روز توی بیمارستان🏥 به هوش او
☔️ رمان زیبای #فرار_ازجهنم 🔥☔️
قسمت #یازدهم
اولین شب آرامش
من بی حال روی تخت دراز کشیده بودم ...
همه جا ساکت بود ...
🌸حنیف🌸 بعد از خوندن ✨نماز، ✨قرآن باز کرد و مشغول خوندن شد ... تا اون موقع قرآن ندیده بودم ...
ازش پرسیدم:
_از کتابخونه گرفتیش؟ ...
جا خورد ... این اولین جمله من بهش بود ...
_ نه، وقتی تو نبودی همسرم آورد ...😊
_موضوعش چیه؟ ...😟
_قرآنه ...👌
بلند بخون ...
مکث کوتاهی کرد و گفت:
_چیزی متوجه نمیشی. عربیه ...😊
_مهم نیست. زیادی ساکته ... .
همه جا آروم بود اما نه توی سرم ... می خواستم با یکی حرف بزنم اما حس حرف زدن نداشتم ...
شروع کرد به خوندن ... صدای قشنگی داشت ... حالت و سوز عجیبی توی صداش بود ...
نمی فهمیدم چی می خونه ... خوبه یا بد ... شاید اصلا فحش می داد ... اما حس می کردم از درون خالی می شدم ... .
گریه ام گرفته بود ...
بعد از یازده سال گریه می کردم😢 ... بعد از مرگ آدلر و ناتالی هرگز گریه نکرده بودم ...
اون بدون اینکه چیزی بگه فقط می خوند و من فقط گریه می کردم ...
تا اینکه یکی از نگهبان ها 👮با ضرب، باتوم رو کوبید به در ...
⏪ ادامه دارد...
🎀دوستاتون رو تو لذت این داستان دعوت کنید تا داستان رو بخونن، حیفه خیلی قشنگه😍🎈🎀
🌹🌹🌹🌹🌹
✍ نویسنده:#شهید_مدافع_حرم_سید_طاها_ایمانی
🌟🌟🌟🌟
منتظرشنیدن نظرات وپیشنهادهای شماهستیم❤️🌹
🔶 @asheghaneruhollah 🔷
‼️این داستان کاملا واقعی است