برا همین ی دور دیگه هم تو حیاط زدم ولی چون استرس داشتم زود تر جواب بگیرم برگشتم پیش پرنیان:
-خب اخه چه حسی پیدا میکنه؟یعنی چی مهم نیس من نمیفهمم.
+خب ی بار دیگه کتابو باز میکنم:«رنگ مورد علاقه اش رنگیست که درون چشمانت موج میزند»
(ی همچین چیزی)
بعد دیگه دیدم کتابه خیلی اصرار داره منم که داشتم از حسرت پرومکس میمردم،برا همین از همونجایی که واستاده بودم مستقیم رامو کج کردم تو معده ی حسرت به دل نموندن😂✅
@ashimashi18
دیگه خلاصه که طی مکالمه ای به این نتیجه رسیدم که همیشه وقتی یچیزی تو ذهنم پیش میاد از ی نفری صاف برم به طرف بگم که ذهنمو درگیر نکنه.
و الان پنج ماه بود که من حرفمو نگه داشته بودم و خب چون شب افطاری متوجه شدم که جدی جدی اینا دارن از این مدرسه میرن تصمیم گرفتم برم باهاش حرف بزنم و خودشم اینجوری بود که:
آره یادمه که پنج ماه پیش اومدی باهام حرف زدی بعد گفتی بعدا حرف میزنیم ولی الان صد سال گذشته.و خب الان کار درستی کردی که اومدی باهام حرف زدی از این به بعد هر وقت خواستی این کارو بکن...
و خب در نهایت چون وقتی ی نفر دورش شلوغ باشه نمیتونم باهاش ارتباط بگیرم به صورت ناگهانی مکان مورد نظرو ترک کردم و بعد یکی دو دقیقه که طرف به خودش اومد اینطوری بود که پس اینی که اینجا بود کو؟!😂
@ashimashi18
و خب خیلی سبک شدم.
پیشنهاد میکنم توی گفتن حرف دلتون به افراد اصلا دیر نکنید.
پارت بعدی که هیچ ربطی به این پارت نداره برای بعد از خوابی که قراره بعد ۴۸ ساعت داشته باشم:)
دخترک اَشی مَشی:)
پرنیان ی کتاب آورده بود بعد قرار شد ی بازی کنیم.ما سوال میپرسیم بعد پرنیون کتابو باز میکنه جواب اون
حتی انقد سر این موضوع بهم فشار اومد که رفتم به معلم ادبیات سلام کردم و کلی باهاش حرف زدم😂
(انسانی که هیچ نقشی در زندگیم نداره)
دخترک اَشی مَشی:)
برا همین ی دور دیگه هم تو حیاط زدم ولی چون استرس داشتم زود تر جواب بگیرم برگشتم پیش پرنیان: -خب اخه
و تحلیل پرنیان از این تیکه این بود که:خب حتما رنگ مورد علاقش مشکیه.
و من اینجوری بودم که: به من چه رنگ مورد علاقه ش با رنگ چشای من یکیه، ایش چندش.
این بنده خدا رو اگه بخوام معرفی کنم:
یکی که اسمش و پایه و کلاسش با #او یکیه ولی از هر نظری کاااملا برعکس همن.
یعنی اصلا خودمم نمیفهمم چطوری میشه دوتا آدمِ انقدر متفاوت دوستای من باشن😂
Sadegh AzmandSadegh Azmand - Asbaab Zahmat - 320.mp3
زمان:
حجم:
3.4M
19:08
میخوام زندگی کنم بسته دنیا دست و
پامو
من خسته نمیشم تا پس بگیرم خنده هامو
اگه سنگینه غمم بار دنیا رو دوشمه
قد تموم دنیا تنهایی تو آغوشمه
واسه این همه رویای زندگی خیلی کمه...
@ashimashi18
دخترک اَشی مَشی:)
اگر آهنگ زبان داشت از او میپرسیدم که چقدر دور جهان را زدی تا دوباره به من برگردی؟ برگشتی اما میدانی
Jan 28, 16.43.m4a
حجم:
108.2K
00:00:4
همینقدر کوتاه؛
به کوتاهی یک لبخند:)
@ashimashi18
بزا برات توضیح بدم
تو داشتی به لبخند فکر میکردی.
نه ببین،به لبخند اون نه.داشتی به-لبخند-فکر میکردی.
و بعد میخواستی ی تایم بنویسی که برات خاطره انگیز باشه و زیرش درمورد لبخند حرف بزنی.
یادت افتاد که توی ریکوردرت ی ویس از اونروز گرفتی پس میتونستی از تایم اون استفاده کنی.
رفتی توی برنامه و با ی ویس ۴ ثانیه ای مواجه شدی که زیادی کم بنظر میومد.
داشتی با ایرپادت پلی لیستتو گز میکردی و الان به آهنگ او و دوستان رسیدی.
وسط آهنگ صدای ضبط شده رو باز میکنی و میبینی که محتوای خاصی نداره.
صدا رو که میبندی تایم رو مینویسی و میخوای بنویسی که یادت میوفته آهنگ و صدا نقطه مشترک داشتن!
برای همین یبار دیگه بدون آهنگ صدا رو گوش میکنی و بعلههه.
باورم نمیشه ولی خب این همون آهنگیه که الان داشتم میشنیدم.همونی که کنار بوم با آیفون پخش میشد.
هنوزم نمیفهمم که چرا آدم باید بخاطر آیفون داشتن معذرت خواهی کنه،این خوبیتو میرسونه...
به هر حال تو داری به یکی از عجایب زود گذر زندگیم تبدیل میشی.
مثل همین لحظه که با اون تایم در زمان و مکان مختلف یکی شد و به ی خاطره عجیب مبدل شد...
@ashimashi18