eitaa logo
دخترک اَشی مَشی:)
325 دنبال‌کننده
529 عکس
34 ویدیو
9 فایل
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم:) -آغاز:یک رو بعد تولد شونزده سالگیم متخلص به:«امینه» کپی؟انصاف داشته باش،حاضری از محتوایی که کامل خودت تولید میکنی کپی بشه!
مشاهده در ایتا
دانلود
به قول همین یارویی که در کوچه میخواند تا شاید خدا روزی اش را در اینجا حواله کند: غروب پاییزهههه دلم غم انگیزههههه اینها را که مینوسم از خنده غش میکنم.همین چهار پنج دقیقه ی پیش سرو ناز در تعریف از نوشته هایم کاری کرد بال در بیاورم. اما انگار که من زود تر از اینها نهال شادی را در وجودش کاشته بودم.انگار که باز هم امید را به قلب کسی پاشیدم درست مثل نوری که از پنجره مثل چشمه از میان قلبم عبور می کرد. این صفحه ی سیاه تنهایی با یک سانت ارتفاع که-گوشی-نام دارد نا امید کننده ترین وسیله ی جهان است که حالا کسی از درون آن به قلب من نور میتاباند.برایم عجیب است که نور امید و عشق میتواند از هر دیواری عبور کند و صاف بخورد وسط قلب.این معجزه ی کلام است! @ashimash18
دخترک اَشی مَشی:)
به قول همین یارویی که در کوچه میخواند تا شاید خدا روزی اش را در اینجا حواله کند: غروب پاییزهههه دلم
+می‌نویسی از تمام چیز هایی که یک هنرمند می‌بیند و فکرمیکنم بقیه حتی در خیالشان هم بهش نمی‌رسد +اون رنگ، اون حس، اون قشنگی یک آدم در عین سادگی ، اون حسی که گاهی وقتا با نور و رنگ می‌سازد جهان تو ، یک نسیم که میخوره تو صورتت که در عین کوتاهی ش برات مثل یک تئاتر اجرا میشه تو تو اون لحظه حس می‌کنی قشنگ ترین روز عمرت هست آره همین سادگی های اتفاقی خیلییی قشنگن خیلی +و مهم تر از همه درک و احساسات بقیه اون چیزی که یک هنرمند خوب یادش گرفته چون می‌دونه چقدر مهمه این احترام به احساس و می‌دونه ستون زندگیه اینکه میدونه آدم ها را چی صدا کنه چی بهشون بگه چجوری نگاهشان کنه چطوری بشنوتشون، حسی که یک هنرمند فقط می‌دونه و براش مهمه شاید 🌚🌙 +کافیه یک تصویر ببینی و همین خیال و با کمک اون سبز زمردین همون قلبت قلب یک هنرمند براش موسیقی می‌زاری به حرکت درش میاری ، گاهی اوقات براش دیالوگ می‌نویسی، روح میدی و عشق میدی بهش همینه فرق نگاه تو ( هنرمند ) با بقیه، کسایی که هنوز عشق و روح‌ را تو وجودشان پیدا نکردن + فقط یک جمله اونم اینکه دنیا با احساس می‌چرخه حداقل من امیدوارم اینطوری باشه 🦋 + در برابر زبانی که سخت ترجمه میشه-هنر- به زبان به واژه تو داری اینکار را می‌کنی ترجمه ی هنر ،عمق یک زندگی +-نام من- شرلی واژگانی که از احساسات سُر می‌خورند خیلی زیبا هستند «سرو ناز من» @ashimashi18
سوال این است که رنگ قلموی آبی که در رنگ سبز گواش میبرم تا مقداری رنگ بردارم کجا میرود که هیچ وقت درونش نیست...؟ @ashimash18
فیزیک میگوید:هنگامی که دو ذره به ی یک دیگر میرسند حتی اگر از یک دیگر جدا شوند،باز هم هر اتفاقی برای یکی از ذرات بی افتد روی آن یکی ذره اثر میگذارد... «دیالوگ/تئاتر برای هانا» . وقتی که این دو خط به یکدیگر برسند اثری که بر من میگذارند از اثر صائقه بر کوه بیشتر است. چیزی که فکر نمیکردم به آن برسم پیش چشمم در حال رخ دادن است. ذوق! @ashimashi18
یک هفته نشده دارم روی کارم زحمت میکشم و هر نیم ساعت دلم میخواد از هر جا دستم میا د پاره ش کنم، حالا چیزی که این وسط بیشتر اعصابم رو خورد میکنه این کار داوینچیه که سه سال پاش نشسته و اعصابش خورد نشده . د اخه مرددددد چطور تونستی سه سال ریخت نقاشیتو تحمل کنی. شاید بقیه بتونن بگن که به به و چه چه اما تو که مثل هر هنرمند دیگه ای نقص کارت رو میدونستی😭 واقعا فقط میتوانم برای همدردی بگم یا عیسی مسیح... @ashimashi18
از مدرسه مینویسم. اینجا همه به آدم امید میدهند در حالی که ته مغزشان فعک نمیکنند. دارم با ایرپاد آهنگ گوش میدهم اما فکر میکنم اگر بعدش بروم سر کلاس رسما حرف کسی را نمیفهمم! امتحان زبان هم انگاری به خیر گذشت اما نه خیلی.خبر بیست ها می آید، وقتی مدرسه نیستم می آید.چند روز است که ظاهرا مدرسه ایم اما نیستیم:) خواننده میخواند: اگه بعد توعاشق نشم چی؟ و من هنوز در معنای حقیقی عشقی که میخوانند و عشقی که از دنیای حقیقی دریافت میکنم و تفاوت این دو مانده ام... @ashmashi18
من اینجام،همان جایی که خیلی وقت است دورهم نشستن رویش با دوستان ممنوع شده! جایی که هیچچچ وقت نتوانستم با نوشتن توصیفش کنم. این گوشه مینشینی و کیف دنیا را میبری؛میخندی،میخوری و حس پرواز داری. قانون شکنی اگر عکس بود: @ashimashi18
ی پر شالگرد زده و میگوید: -خانوم اگر این رو ببینه خوشحال میشه حتما +آره انقد خوشحال میشه و ذوق میکنه که خودشو از پنجره پرت میکنه پایین😂
ابرا🤌🏻 چند دقیقه قبل محفلی داشتیم به دست همان که نگارگر خطابم کرد.اشک ملت را در آورد آخر،الحق و النصاف سلیقه ی انتخاب اهنگش چیز عجیبی بود که تا به حال ندیده بودم.خاص خاص. اولین دیدار امروز اینطور تازه شد: ساعت ها وسایلش روی میز مانده بود و نمیدانستیم برای کیست تا اینکه وارد شد و اصلللا نشناختمش.تنها وقتی متوجه شدم که واقعا خود اوست که گفت: +سلام فرشچیان:) -سلاممممم از بابت وجودش از خدا ممنان تر شدم وقتی امروز باعث شد که تمام استرس هایم بریزد.با همان نگاه دلنشین و صدای آرام که از دل زیبایی هستی بیرون میزند... @ashimashi18
دخترک اَشی مَشی:)
ابرا🤌🏻 چند دقیقه قبل محفلی داشتیم به دست همان که نگارگر خطابم کرد.اشک ملت را در آورد آخر،الحق و النص
یکی این متنو داد به خود طرفی که درموردش نوشتم بخونه بعد من داشتم از خجالت میمیردم و هم زمان حس میکردم دارن همه بهم میخندن هعییییی