eitaa logo
دخترک اَشی مَشی:)
325 دنبال‌کننده
529 عکس
34 ویدیو
9 فایل
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم:) -آغاز:یک رو بعد تولد شونزده سالگیم متخلص به:«امینه» کپی؟انصاف داشته باش،حاضری از محتوایی که کامل خودت تولید میکنی کپی بشه!
مشاهده در ایتا
دانلود
فیزیک میگوید:هنگامی که دو ذره به ی یک دیگر میرسند حتی اگر از یک دیگر جدا شوند،باز هم هر اتفاقی برای یکی از ذرات بی افتد روی آن یکی ذره اثر میگذارد... «دیالوگ/تئاتر برای هانا» . وقتی که این دو خط به یکدیگر برسند اثری که بر من میگذارند از اثر صائقه بر کوه بیشتر است. چیزی که فکر نمیکردم به آن برسم پیش چشمم در حال رخ دادن است. ذوق! @ashimashi18
یک هفته نشده دارم روی کارم زحمت میکشم و هر نیم ساعت دلم میخواد از هر جا دستم میا د پاره ش کنم، حالا چیزی که این وسط بیشتر اعصابم رو خورد میکنه این کار داوینچیه که سه سال پاش نشسته و اعصابش خورد نشده . د اخه مرددددد چطور تونستی سه سال ریخت نقاشیتو تحمل کنی. شاید بقیه بتونن بگن که به به و چه چه اما تو که مثل هر هنرمند دیگه ای نقص کارت رو میدونستی😭 واقعا فقط میتوانم برای همدردی بگم یا عیسی مسیح... @ashimashi18
از مدرسه مینویسم. اینجا همه به آدم امید میدهند در حالی که ته مغزشان فعک نمیکنند. دارم با ایرپاد آهنگ گوش میدهم اما فکر میکنم اگر بعدش بروم سر کلاس رسما حرف کسی را نمیفهمم! امتحان زبان هم انگاری به خیر گذشت اما نه خیلی.خبر بیست ها می آید، وقتی مدرسه نیستم می آید.چند روز است که ظاهرا مدرسه ایم اما نیستیم:) خواننده میخواند: اگه بعد توعاشق نشم چی؟ و من هنوز در معنای حقیقی عشقی که میخوانند و عشقی که از دنیای حقیقی دریافت میکنم و تفاوت این دو مانده ام... @ashmashi18
من اینجام،همان جایی که خیلی وقت است دورهم نشستن رویش با دوستان ممنوع شده! جایی که هیچچچ وقت نتوانستم با نوشتن توصیفش کنم. این گوشه مینشینی و کیف دنیا را میبری؛میخندی،میخوری و حس پرواز داری. قانون شکنی اگر عکس بود: @ashimashi18
ی پر شالگرد زده و میگوید: -خانوم اگر این رو ببینه خوشحال میشه حتما +آره انقد خوشحال میشه و ذوق میکنه که خودشو از پنجره پرت میکنه پایین😂
ابرا🤌🏻 چند دقیقه قبل محفلی داشتیم به دست همان که نگارگر خطابم کرد.اشک ملت را در آورد آخر،الحق و النصاف سلیقه ی انتخاب اهنگش چیز عجیبی بود که تا به حال ندیده بودم.خاص خاص. اولین دیدار امروز اینطور تازه شد: ساعت ها وسایلش روی میز مانده بود و نمیدانستیم برای کیست تا اینکه وارد شد و اصلللا نشناختمش.تنها وقتی متوجه شدم که واقعا خود اوست که گفت: +سلام فرشچیان:) -سلاممممم از بابت وجودش از خدا ممنان تر شدم وقتی امروز باعث شد که تمام استرس هایم بریزد.با همان نگاه دلنشین و صدای آرام که از دل زیبایی هستی بیرون میزند... @ashimashi18
دخترک اَشی مَشی:)
ابرا🤌🏻 چند دقیقه قبل محفلی داشتیم به دست همان که نگارگر خطابم کرد.اشک ملت را در آورد آخر،الحق و النص
یکی این متنو داد به خود طرفی که درموردش نوشتم بخونه بعد من داشتم از خجالت میمیردم و هم زمان حس میکردم دارن همه بهم میخندن هعییییی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کارگاه 15 طبقه دوم. از همان لحظه که دیدمش دلم میخواست دوباره کنار هم باشیم تا از حرفهای پر فیضش استفاده کنم.آنقدر دلم اصرار کرد که دیگر نتوانستم قلم به دست بگیرم،کارم هم عقب بود و خلاصه که احساساتم واویلا بود. بلند شدم و به کارگاه10رفتم همان جایی که او برای کارش انتخاب کرده بود‌. در کلاس را باز کردم و بعد سلام به جای احوال پرسی به کارگاه 15برگشتم،گوشی ام را برداشتم و دوباره به همانجا برگشتم. بوم را در کنج کلاس گذاشته بود و با ناویس گفت و گو میکرد. عکس را گرفتم و من هم به جمعشان اضافه شدم... @ashimash18
تمام ماه های سال تحصیلی تلاش کردم تا بتوانم این صحنه ی غروب های مدرسه را برای دیگران توصیف کنم... دلم گرفته از دست ناویس خانوم که احساسات دلم را صاف برد و گذاشت کف دست صاحبش.قبل از این که اینجا بنشینم و روی همین جا همه را از چنل ریمو کنم ، کلی با هم در حیاط کل کل کردیم و خندیدیم:) میگفت که نامه های دیگر را نشان صاحبشان نمیدهد به شرط نوشتن من از خودش،ناویس خانوم. باشد!مینویسم.بنشین و بخوان... @ashimashi18