از مدرسه مینویسم.
اینجا همه به آدم امید میدهند در حالی که ته مغزشان فعک نمیکنند.
دارم با ایرپاد آهنگ گوش میدهم اما فکر میکنم اگر بعدش بروم سر کلاس رسما حرف کسی را نمیفهمم!
امتحان زبان هم انگاری به خیر گذشت اما نه خیلی.خبر بیست ها می آید، وقتی مدرسه نیستم می آید.چند روز است که ظاهرا مدرسه ایم اما نیستیم:)
خواننده میخواند:
اگه بعد توعاشق نشم چی؟
و من هنوز در معنای حقیقی عشقی که میخوانند و عشقی که از دنیای حقیقی دریافت میکنم و تفاوت این دو مانده ام...
#جشنواره
#خود_سازه
@ashmashi18
من اینجام،همان جایی که خیلی وقت است دورهم نشستن رویش با دوستان ممنوع شده!
جایی که هیچچچ وقت نتوانستم با نوشتن توصیفش کنم.
این گوشه مینشینی و کیف دنیا را میبری؛میخندی،میخوری و حس پرواز داری.
قانون شکنی اگر عکس بود:
#ناویس
#جشنواره
#خود_گیره
@ashimashi18
ی پر شالگرد زده و میگوید:
-خانوم اگر این رو ببینه خوشحال میشه حتما
+آره انقد خوشحال میشه و ذوق میکنه که خودشو از پنجره پرت میکنه پایین😂
#ناویس
ابرا🤌🏻
چند دقیقه قبل محفلی داشتیم به دست همان که نگارگر خطابم کرد.اشک ملت را در آورد آخر،الحق و النصاف سلیقه ی انتخاب اهنگش چیز عجیبی بود که تا به حال ندیده بودم.خاص خاص.
اولین دیدار امروز اینطور تازه شد:
ساعت ها وسایلش روی میز مانده بود و نمیدانستیم برای کیست تا اینکه وارد شد و اصلللا نشناختمش.تنها وقتی متوجه شدم که واقعا خود اوست که گفت:
+سلام فرشچیان:)
-سلاممممم
از بابت وجودش از خدا ممنان تر شدم وقتی امروز باعث شد که تمام استرس هایم بریزد.با همان نگاه دلنشین و صدای آرام که از دل زیبایی هستی بیرون میزند...
#او
#من
#جشنواره
#خود_گیره
@ashimashi18
دخترک اَشی مَشی:)
ابرا🤌🏻 چند دقیقه قبل محفلی داشتیم به دست همان که نگارگر خطابم کرد.اشک ملت را در آورد آخر،الحق و النص
یکی این متنو داد به خود طرفی که درموردش نوشتم بخونه بعد من داشتم از خجالت میمیردم و هم زمان حس میکردم دارن همه بهم میخندن هعییییی
کارگاه 15 طبقه دوم.
از همان لحظه که دیدمش دلم میخواست دوباره کنار هم باشیم تا از حرفهای پر فیضش استفاده کنم.آنقدر دلم اصرار کرد که دیگر نتوانستم قلم به دست بگیرم،کارم هم عقب بود و خلاصه که احساساتم واویلا بود.
بلند شدم و به کارگاه10رفتم همان جایی که او برای کارش انتخاب کرده بود.
در کلاس را باز کردم و بعد سلام به جای احوال پرسی به کارگاه 15برگشتم،گوشی ام را برداشتم و دوباره به همانجا برگشتم.
بوم را در کنج کلاس گذاشته بود و با ناویس گفت و گو میکرد.
عکس را گرفتم و من هم به جمعشان اضافه شدم...
#خود_گیره
#او
#ناویس
#من
@ashimash18
تمام ماه های سال تحصیلی تلاش کردم تا بتوانم این صحنه ی غروب های مدرسه را برای دیگران توصیف کنم...
دلم گرفته از دست ناویس خانوم که احساسات دلم را صاف برد و گذاشت کف دست صاحبش.قبل از این که اینجا بنشینم و روی همین جا همه را از چنل ریمو کنم ، کلی با هم در حیاط کل کل کردیم و خندیدیم:)
میگفت که نامه های دیگر را نشان صاحبشان نمیدهد به شرط نوشتن من از خودش،ناویس خانوم.
باشد!مینویسم.بنشین و بخوان...
#خود_گیره
#من
#ناویس
@ashimashi18
دستش را انداخته دور گردنم و میگوید:
+بابا باور کن اینجور آدمی هم نیست من میشناسمش ناراحت نمیشه
-واییی نه من نمیخواستم بدونه خب!
چیز های دیگری هم میگوییم که خاطرم نیست.
فقط یادم است که در حیاط قدم میزدیم و همچنان که دستش دور گردنم بود با آن چشمان روشن چپ چپ نگاهم میکرد.البته که نمیتوانست خنده اش را کنترل کند:)
موهای طلایی نازش در نسیم باد حرکت میکرد و سعی داشت با همان جملات قبل متقاعدم کند که این کار آنقدر ها هم من را در چشم صاحب دلنوشته نابود نمیکند!
کمی که بیشتر حرف میزنیم میگوید:
+میخوای صداش کنم اصلا خودش بیاد. باهات حرف بزنه؟
-نه نهههنهههه
و در همین هنگام است که بلند بلند اسم او را فریاد میزند و بعد از حرص خوردن من دوباره به قهقهه می اندازتم.
ناویس بهترین دختر خانوم یازدهمی است که میتوانستم در هنرستان با او دوست باشم:)
#ناویس
@ashimashi18
قشششنگ مناسب جمله ی ماذا فازاست.
نصف شبی ساعت از دوازده گذشته ایده ی فروش تابلو های ابداعی به مغزم خطور کرد و از انجایی که امکان عملی نکردن در همان لحظه برایم ممکنه نیست و به آرامشم آسیب میزند سریع دست به کار شدم.
و بعد کلللللی خندیدممممم؛
خیلی خفن شد مخصوصا ادیت دست های مونالیزا طوری که آیفون و گربه درونش جا شوند،چیزی که فکرش را هم نمیکردم بشود...
#دیجیطوری
#خود_سازه
@ashimashi18