خانم جان حضرت ام البنین، حضرت عباس رو باردار بود. دایی هایِ حضرت قمر هم در منزل بودن و سیدالشهدا هم حاضر بود. تازه پا بر سنینِ جوانی گذاشته بود سیدالشهدا.
خانم جان نشسته بود اما هرگاه سیدالشهدا که رد میشد، خانم جان به تمامِ قد به احترامِ سیدالشهدا می ایستاد و قیام میکرد!
چند مرتبه این اتفاق افتاد...
برادرانِ خانم جان بهش گفتن خواهرجان تو بارداری! چه کاریه که با این وضعیت هر بار به احترامِ حسین می ایستی؟ فرمود خیال میکنین که دستِ خودمه؟ تا حسین رو می بینم یه چیزی باعث میشه که به احترامش از جا قیام کنم!
حتا در رَحِمِ مادر هم به برادرش احترام میذاشت...
جنابِ سلمان محمدی نقل میکنه
بعد از اینکه مولاعلی به خلافت رسید، البته خلیفه که بود! بعد از پس گرفتنِ حقِ غصب شده درسته! طبقِ رسمِ اون روزها، حاکمانِ همسایه یا تحتِ امرِ مولاعلی، برایِ خلیفه هدایایی میفرستن جهتِ تبریکِ جایگاه.
سلطانِ یمن هم برایِ مولاعلی
هدایایی فرستاد که به وزیرِ اعظمِ یمن دستورِ اهدایِ هدایا رو داد.
وزیر اعظمِ یمن واردِ شهرِ کوفه شد و به خدمتِ مولاعلی رسید.
برایِ مولاعلی یک کلاه خودِ جنگیِ زَر نشان و طلا، زرهِ جنگی و یک سپرِ زینتی آورد و تقدیم کرد.
مولاعلی امر کرد که این ها رو به پسرم عباس تقدیم کنید...
به امام حسن و سیدالشهدا امر کرد که این ها رو به عباس برسونید و بر تنِ او بپوشونید
و او رو نزدِ من بیارید...
امام حسن و سیدالشهدا
زره رو به تنِ عباسِ بن علی بستن
کلاهخودِ زَر نشان گذاشتن
و آقام عباس شمشیر حمایل کرد
و سوارِ اسبِ جنگیِ خودش شد... :)
وزیر اعظمِ یمن تا هیبت و عظمت و زیباییِ عباس رو دید مبهوت موند و گفت در عمرم جوانی به این زیبایی ندیدم!
آره والله!
عباس در زیبایی همتا نداره!
در عرب، حجاز به زیبایی مشهوره.
در حجاز، قریش!
در قریش، بنی هاشم!
در بنی هاشم، جایی که امام حسن، حسنی که برخی روزها یه زیراندازی دمِ منزلش میذاشت و می نشست و مردمِ مدینه فقط به تماشایِ او می ایستادن از بس که زیبا بود! در جایی که حسن هست به عباس گفتن قمرِ بنی هاشم! این دیگه ماهِ ماست!
راست میگه! کجا مثلِ شما زیبا پیدا میشه؟
نقل شده که وقتی حکیم بن طُفَیلِ ملعون، با عَمودِ آهنی سرِ مبارکِ حضرت قمر رو شکافت، بعد از عاشورا دیوانه شده بود!
توی کوچه هایِ کوفه راه می رفت و مُدام میگفت من سرِ کسی رو شکافتم که صورتش مثلِ ماه بود و بر رویِ پیشانیِ او اثرِ سجده بود...
اما چه بر سرِ این قمر اوردن..؟
عرب یک رسمی داشت که وقتی یک شکارِ دَرَنده و سختی رو به سرانجام میرسوندن، دورِ شکار جمع میشدن و در آنِ واحد به هر طرف از پیکرِ شکار نیزه وارد میکردن و همگی باهم پیکره یِ شکار رو رویِ نیزه در هوا میگرفتن...
نقل شده بعد از قتلِ عباس چنین کاری کردن و جایِ دیگه اومده که سیدالشهدا وقتی سیدالشهدا از علقمه که برمیگشت و حضرتِ عباس رو اونجا تنها گذاشت، به پشتِ سرش نگاه میکرد و میدید که گروه گروه این گله هایِ کفتار می اومدن به عباس یورش می بردن...