دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت
بارها گفته ام این روی به هر کس منمای
تا تامل نکند دیده هر بی بَصَرَت
#سعدی #شعر
┅┅✿❀🍃🌼🍃❀✿┅┅
*اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم*
🌸 کانال «آشنستان گلستانه»
آموزشی فرهنگی خبری
🖍
@ashnastan_golestan
┅┅✿❀🍃🌼🍃❀✿┅┅
✍ شعر فروع دین
🕋 فروع دین ده گل است
🕋 ده سوسن و سنبل است
🕋 اولِ آن نماز است
🕋 یعنی راز و نیاز است
🕋 دومِ آنها روزه
🕋 که مدتش سی روزه
🕋 بعدی خمس و زکاته
🕋 پر از خیر و نباته
🕋 سپس حج و جهاد است
🕋 با اینها شهر ، آباد است
🕋 امرِ به معروف ای جان
🕋 دهد به انسان ایمان
🕋 با نهی از منکرِ آن
🕋 آگاه شوند گمراهان
🕋 تولا و تبرا
🕋 هستند صفای دلها
🕋 اینها فروع دین اند
🕋 احکامِ مؤمنین اند
🎼 @sorod_shr
🇮🇷 @amoomolla
#شعر #فروع_دین
🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
آشنستان ای دیار خوب من
دوستت دارم تویی محبوب من
نام استثنائیت در کشورم
میدرخشید چون نگین انگشترم
وسعت گسترده ات در هر. زمان
بوده در هر محفلی ورد و زبان
آن نسيم روحبخش وقت اذان
از تو آید در فضای مهرگان
از چنار خانی تو آید به ناز
باد مه ، مغلوب سازد باد راز
باد رازی را که آید از جنوب
خشک ونابود میکند محصول خوب
باد مه شادی نشاط آرد زخود
دشت و صحرا را به وجد آرد زخود
قنواتش سالهاست در کوشش اند
باغ و بوستان دهات را پوشش اند
سالیان سال ، سخاوت داشتند
زمزم آبش هم شفاعت داشتند
می کنند همکاری باهم دو قنات
تا دهند باغات انگور را نجات
ای خدا رحمت نما ، پیشینیان
از هزاران سال پیش کردند آنچنان
آب جاری کرده اند با رنج و ریش
بی مواجب، رایگان، بدون فیش
پس نماییم لایروبی ، خس وخاک
تا که گردد شادمان ارواح پاک
شادی روح سپهسالار وقت
که نمود حفاری چاه ها را که سخت
از خدا خواهیم علودرجات
می فرستیم بر حبیب اش صلوات
الهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
#شعر از :محمدتقی احمدی
۱۴۰۲/۱۰/۲۳
🐲🌵🎄🌲🌳🌴🍃🎋🪴🎍🍀☘🌿🌱🍂🍁🌾💐🌷🌹🌺🌸
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
بنام خدا
میلاد سید وسرور و سالار شهیدان و روز پاسدار بر کلیه سبز پوشان کشور عزیزمان ایران
بویژه بر سردار حاج محمد درودگران که وزنه و اعتبار منطقه و ایران عزیزمان هستند تبریک و شاد باش می گوییم
بود نزد ایرانیان یک مثل
که بشنیدنش هست مثل عسل
پسرکه ندارد نشان از پدر
توبیگانه خوانش مخوانش پسر "(۱)
زمانی که گرمابه روستا نبود
خزینه ای بود و بهداشت نبود
یکی ساختند با شتاب و سریع
بزرگ و گسترده وبسیار وسیع
بعد ازمدتی میکرد کلا نشست
ز دیوار گرفته که گردید شکست
ز بیم و هراس اهالی ده
گرفتن بزرگان تصمیم یک شبه
بفکر رفت حاج باقر شادروان
که روستا نماید کاری کلان
به همت مردان ، مردان مرد
کریز ارخی آورد آبی چو سرد
بساخت با مدد اهالی ده
حمام بهداشتی وسط ده
شدند شاد و خندان ملت چنان
که گرمابه واقعی بود در آنزمان
خلاصه که خیر بود و نیکو سرشت
یقین دارم این ها روند در بهشت
و اینک سردار درود گران
نمود کاری بسیار بیش از توان
بنا کرد مسجد وسیع و بلند
کنار همان مسجد صاحب زمان
روز پاسدار کنیم برشما افتخار
که داری چنان حاج باقر اعتبار
(۱)این بیت از من نیست
#شعر از محمدتقی احمدی
تاریخ سرودن ۱۴۰۲/۱۱/۲۴
🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
شادی روح حاج محمدباقر درودگران ، فرزندان دلبندش شادروان محمد ابراهیم و زنده یاد ابوالفضل درودگران
الفاتحه مع الصلوات
الهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
به چه می اندیشی؟
چه کسی می دانست
که شود کورانه
شهرکی بس گران؟
گوییا علت آن
هست هم آسان
چون ورودی محلی است که گویند اوان(۱)
و چنانچه
خاکش باشد از ملک جنان(۲)
به چه می اندیشی؟
ملک آشنستان که
عالی است خاک کشاورزی آن
وزمانی داشته بود چندین خان
که یکی شان چنارخانی بود (۳)
چه صفایی داشت
و درختش چنان
برج میلاد ز تاکستان پیدا بود
حیف و صد حیف که رفت
ثمن بخس زمین های آن
مرتع و سبزه ی کوهستانش
تانکر آباد شده
باغ و بستانش
و قناتی که سالها می جوشید
آب پاک و زلال و خوش طعم
خشک و نابود شد از دست بشر
به چه می اندیشی؟
ملک روستا که چسبیده به شهر
سهمی از خاک آن هیج ندارد اوقاف
ملک بی درد سر است
درشما ل شرقش
شترک هم پر است(۴)
پس بهوش باش که مفت و ارزان
ندهی از دستش
توضیحات
۱_دریاچه اوان
۲_جنان یعنی بهشت
۳_اشنستان زمانی ۱۰تا روستا بوده مثل چنارخانی ، آقابانو 'و.....
۴_هم پر یعنی قاطی شدن توی هم ، که تعدادی از زمینهای روستا با شترک قاطی شده است
#شعر از محمدتقی احمدی
تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۰۸
عروج عاشقانه کرد هنیه
نمود در راه دین خونش را هدیه
چو اسماعیل قربانی حق شد
هنیالک، باد، اسماعیل هنیه
تو میهمان عزیز ما بودی
اناالحق را ز رهبرم شنودی
وداع آخرین ات ، ده مرداد
ز غزه سوی تهران پر گشودی
گمانمنیمه شب حق راز کردی
به پیش کردگار پرواز کردی
تمام مسلمین کل دنیا
ز رفتنت همه دمساز کردی
چقدر مظلوم بود صورت زیبات
محبت داشت چهره و سیما ت
نمی دانم ز اوصاف بلندت
چه توصیفی کنمبا این کلمات؟
شهادت لایق و شایسته ات بود
وصال این چنین آراسته ات بود
چو یاران شهیدت در فلسطین
آرزوی دیرین و پیوسته ات بود
#شهادت مظلومانه فرمانده شجاع جنبش جهاد اسلامی حماس ، شهید اسماعیل هنیه ، توسط اسرائیل خونخوار و آمریکای جنایتکار تسلیت باد.
#شعر از احمدی
۱۴۰۳/۰۵/۱۱
شده تولید طلای سرخ ایران
برند زعفران آشنستان
نمودش حاج آقا دیندار امتحان
دیمزارها و اراضی دیگران
چنان محصول پر بار داد و خوشرنگ
خریداران برایش می کنند، جنگ
زمین های زیر کشت زعفران
امتداد یافت نا حصار خروان
زتولید و ز برداشت گل آن
آمدند در این عرصه همچون بانوان
نمودند با تلاش و کوشش خود
برداشت آن در فصل برگ ریزان
اینک محصول با کیفیتشان
عرضه میگردد در کل جهان
خداوندا نما بر ما اراده
رویم تا انتهای این جاده
#شعر از ، احمدی ۱۴۰۳/۰۹/۲۸
آنروز که سقف خانه ها چوبی بود
دلهای همه پر از مهر و خوبی بود
امروز که سقف خانه ها از سنگ است
دلهای همه با آن هماهنگ است
دیروز که دیوار خانه ها کاگل داشت
دریای غم صاحبخانه هم ساحل داشت
امروز که دیوار خانه ها رنگین است
مهمانی و رفت و آمدا سنگین است
دیگر خبری ز کرسی و منقل نیست
دیگر اثری ز خرمن و جنجل نیست
دیروز که گذشت زمان آرامش بود
گرچه درون خانه ها خامش بود
امروز اگر که آسایش هست
آرامش دیروز ولی رخت بر بست
#شعر از: محمد تقی احمدی
می روند از پیشمان گاهی بزرگان عن قریب
میرسد کوچ من و تو از جهان دلفریب
این شتری بوده در پشت در هر جن و انس
آرمیده تا بگیرد جان ها را ، نیست عجیب
میرویم روزی بزیر صدهزار خروار خاک
خوش بحال انکه پاک امد رود در خاک پاک
عالم برزخ که بین این جهان است آن جهان
تا به روز حشر پاسخگو خواهیم بود با شور وفغان
محتسب پروردگار است می کند بسیار زود
حسابرسی چون ببینی میرود از کله ات بالا دود
بیشتر جرم هایمان هست از زبان لعنتی
تهمت و توهین و غیبت داشت چندان لذتی
که چنان چشمان خود را بسته بودیم روز وشب
جرممان در روز محشر گشته افزون زین سبب
گرچه جرمش کمتر از اعضای ماست(۱)
لیک جرمش بیشترین اعمال ماست(۲)
۱= جرم یعنی اندازه
۲=جرم یعنی گناه
#شعر از محمدتقی احمدی
تاریخ سرودن۱۴۰۴/۰۵/۲۹
روزی از روزها عدد ۱۰ گرفت
میهمانی عالی در میان اعداد
او که از عدد۸ بیزار بود
دیدنش بهرش چون بیمار بود
پس نکرد دعوت عدد ۸ را
او گرفت پرشور سور جشن را
دفعتا دید درمیان جمعشان
عدد۸ میکند چون رقص کنان
رفت پیشش سیلی محکم نواخت
زیر گوشش آن عدد خود را باخت
گفت عدد ۱۰ چرا اینجایی تو
مگر مثل بعضیها هرجایی تو؟
من که عمدا چون ترا ننخواستم
دعوت ننمودم و بنخواستم
تا مراسم بی حضورتو کنم
شادمانی هرچه باشد رو کنم
گفت با اشکی زچشمانش چو زال
من که صفرم بسته ام دورم شال
کردی میرقصم یا رقص عرب
تو چرا فورا برمن کردی غضب
های انسان در قضاوت صبر کن
دوستی هارا بهم، هم ضرب کن
دشمنی ها را چنان منها نما
تا که صفر آید برقصد بهر ما
#شعر از محمدتقی احمدی
۱۴۰۴/۰۶/۰۵