مسجد امام حسن عسکری ع
#امربه_معروف_جذاب #قسمت_اول سال آخر دبیرستان بود. من و دوستانم همگی در آزمون ورودی دانشگاه قبول شده
#امربه_معروف_جذاب
#قسمت_دوم
از آن امر به معروف ناقص و دست و پا شکستهام چند سالی گذشت و هیچ امر به معروف و نهی از منکری چنگی به دلم نمیزد تا اینکه با منیژه خانمِ ربیعی آشنا شدم. بانویی که برخلاف من و خیلیها، برای معرفی حجاب، دنبال ترساندن با آتش جهنم نیست و اتفاقا بر عکسِ من، به عزیزانی که حجابشان کامل نیست فقط و فقط یک جمله میگوید: «لطفا به خاطر ترس از آتش جهنم حجاب نکنید!» منیژه خانم و دختران گروهش با لبخند جلو میآیند و با محبت به آغوش میکشند آن هم بی آنکه نه حرفی از زور باشد و نه حتی التماس؛ آنها فقط و فقط اگر دل عزیزانی که حجابشان کامل نیست خواست، راهی را که فکر میکنند زیبا و درست است نشانشان میدهند و انتخاب بقیه راه را با خودشان گذاشتهاند.
امر به معروفِ هول هولکی
مینشینم کنارش و از امر به معروف هول هولکی سال آخر دبیرستانم برایش میگویم؛ منیژه خانم با خنده بغلم میکند و میگوید: «میدانی حنان جان، دست خودمان که نیست؛ گاهی اوقات میخواهیم ابرو را درست کنیم میزنیم چشم طرف را کور میکنیم. امر به معروف و نهی از منکر حوصله میخواهد. صبر میخواهد. حرفهای شیرین و قشنگ میخواهد. و یک لبخند مهربان. راستش من که کارهای نیستم اما ای کاش یک بار پای صحبت خانم ظاهری بنشینی، کانال دختران چادری و پویش فرشتگان سرزمین من ایده خودش بود؛ گفت از همه شهرستانها و استانهای ایران دور هم جمع شویم و به خواهرهایمان محبت کنیم؛ همین.»
_یعنی شما از عزیزانی که حجابشان کامل نیست نمیخواهید باحجاب شوند؟
سر تکان میدهد: «نه. قرار نیست یک شاخه گل تقدیم کنیم و بعدش بگوییم «خانوم! روسریتو جلو بکش!» مگر منکر و نکیریم؟! ما با لبخند جلو میرویم؛ درست مثل خواهری که آمده دیدن خواهرش؛ دیدی وقتی عزیزی به خانهات میآید چطور به استقبالش میدوی؟ ما هم همینطوریم. با لبخند جلو میرویم و روسریها و گیرهها را نشانشان میدهیم. میگوییم اگر دوست داشته باشند مهمان غرفهمان شوند تا حجاب را تجربه کنند و به خودشان نگاهی توی آینه بیندازند. فقط و فقط یک چالش است. نه زور و اجبار داریم و نه حتی التماس.»
حجاب واقعی یا جوگیر؟
_ و قبول میکنند؟
دوباره میخندد: «اینطور نیست که همه خوششان بیاید و قبول کنند اما اگر بگویم آنقدری جمعیتِ تست حجاب زیاد میشود که صف میبندند، باورت میشود؟ گاهی اوقات حتی خودمان هم تعجب میکنیم. یادم میآید یک بار خانمی مهمان غرفهمان شد که هیچ حجابی نداشت؛ یعنی حتی شال یا روسری دور گردن یا همراهش هم نبود اما با دیدنمان دلش خواسته بود حجاب را تجربه کند و ببیند وقتی روسری را تا میزند و موهایش پوشیده میشود چه شکلی است. دخترها هم نه نگفتند و برایش سنگ تمام گذاشتند. تمام هدیهها از جیب خود دخترهاست؛ هرکس هرچقدر دارد کمک میدهد. دخترها یکی از روسریهای هدیه را روی سرش بستند و یک گیره خوشگل هم برایش گذاشتند. واقعا شبیه ماه شد. ما توی غرفه آینه هم گذاشتهایم. هی میرفت و میآمد و با تعجب و ذوق به خودش نگاه میکرد. اصلا انگار یک آدم دیگر شده بود......
#ادامه_دارد
@askari_masjed1