eitaa logo
اصناف و بازاریان سمنان
347 دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
6.6هزار ویدیو
53 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
قبول کرده بود سخنران یادواره شهدای یک روستا باشد . وقتی متوجه شد برای مراسم مردم را بازرسی میکنند گفت با این وضعیت سخنرانی نمیکنم ،مگر اینکه دست از بازرسی مردم بردارید .
صدای گلوله از پشت تلفن می آمد. گفت :شنیدم در تهران برف سنگینی باریده ،آهوها این طور مواقع برای پیدا کردن غذا می آیند پایین.فوری مقداری علوفه تهیه کن و بگذار اطراف پادگان که از گرسنگی تلف نشوند. بعدازظهر دوباره تماس گرفت که نتیجه را بپرسد.گفتم :دستور انجام شد .حالا چرا از وسط جنگ با داعش پیگیر غذای آهوها هستید ؟ گفت: به شدت به دعای خیرتون اعتقاد دارم.
سرزده آمد به جلسه ی قرآن روستا.مثل بقیه نشست یک گوشه و شروع کرد به خواندن از حفظ.پرسیدم: شما با این همه مشغله چطور فرصت حفظ قرآن را داشتید؟ گفت: در مأموریت ها ، فاصله ی بین شهرها را عقب ماشین می‌نشینم و قرآن می‌خوانم .
با ابومهدی المهندس و بچه های حشدالشعبی آمده بود شادگان ،کمک سیل زده ها.برایشان سفره انداختیم .تک تک نیروها و محافظ ها را به اسم صدا زد که بیایند سر سفره. برایشان لقمه می‌گرفت و می‌گذاشت در دهانشان مثل مادر.
یک روز از ماه را نذر جانباز هفتاد درصد کرده بود .می رفت نجف آباد اصفهان تمام کارهای جانباز را انجام می داد، از حمام بردن تا شستن لباس و نظافت.سوریه بود که خبر شهادت جانباز را دادند .یک نفر را مأمور کرد برود نجف آباد هم در مراسم شرکت کند ،هم کاری روی زمین نماند.
در فرودگاه دمشق نمازجماعت خواندیم .نماز که تمام شد یک نفر از پشت سر گفت نماز دوم را با تاخیر بخوانیم ،حاج قاسم بود.یک گروه از اهل سنت میخواستند نماز جماعت بخوانند ،جماعت ما مانع شان بود. میخواست اول اهل سنت نماز جماعت بخوانند که روی وقت حساسیت بیشتری دارند.