توتکرار نمیشوی66.mp3
64.3M
#قسمت_شصت_ششم
🎧 #رمانتوتکرارنمیشوی
خلاصه قسمت قبل
زلزله اومد و لیلیت و بقیه شب درسرما بیرون خوابیدند ولی فرداش دیگه باهم رفتن بیرون تا ...دوباره سید مهدی رو به جای جاوید گذاشتد تا از عذاب وجدانش کم بشه
بارون میومد و اونا دونفری زیر یک چتر میرفتن تا روزنامه ای خریدن و بازم قدم زدند تا به پارک رسیدند و ....
جاوید گفت کاش دوباره زلزله بشه لیلیت گفت چرا؟گفت چون بیایی و پناه بگیری اما لیلیت گفت نه! اون یه اتفاق بود جاوید گفت ینی اگه کس دیگه ایم بود همین کارو میکردی لیلیت گفت نه! گفت پس ببین فرقی دارم...
❤️❤️
جاوید چایی که لیلیت ریخته بود رو هورتی کشید و سوخت انگار لیلیت خوشحال شد از سوختنش و خندید بلاخره نهایتا خودشو مشغول آشپزی کرد تا هم از جاوید دورباشه و هم سرش گرم بشه البته کمی هم باخداخلوت کرد و باحرفای خدا در قرآن آرام گرفت...
🎙 با خوانش هنرمندانه ی نویسنده ی کتاب مطهرهپیوسته
༺◍⃟჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
تنهاکانال رسمی بانوان حرم
https://eitaa.com/joinchat/3163553795Cd8320e803c