خدا تو را به گمانم خداي آتش ساخت
و بعد ... ارتش عشقت به ملك جانم تاخت !
من از نگاه تو تنها همين به يادم هست :
كه آتشي ز محبت به جان من انداخت
دلم حريف ضعيفي براي عشقت بود
و روز اول بازي تمام خود را باخت
چنان شديد دلم را تو منهدم كردي
كه مثل من به گمانم كسي تو را نشناخت
نگاه مال تو بود و ... تمام تاوان را
چقدر يكطرفه چشم هاي من پرداخت
#جواد_مزنگی
با منی ، با همه ی نازِ نگاهت مثلاً
با دل آراییِ آن صورتِ ماهت مثلاً
پیشِ من هستی و بر شانهی تو ریخته است
فتنه انگیزیِ موهایِ سیاهت مثلاً
با سه تا شاخهیِ گل دسته گلی ساخته ام
مثلِ یک تاج و یا مثلِ کلاهت مثلاً
فالِ من گفت“می آیی” و خیالم با عشق
چیده و ریخته گل بر سرِ راهت مثلاً
روحم انگار کنار تو در آمیخته با
خنده ی با نمک گاه به گاهت مثلاً
پیشِ من هستی و می بوسمت آهسته که باز
بشود بوسه سر آغازِ گناهت مثلاً..
#جواد_مزنگی