ـــــــــــــــــــــــــ
محمد حسین احسان پور
روانشناسی بالینی_درمانگر نوجوان🌱
برای دریافت نوبت و اطلاعات بیشتر، میتوانید با ما در تماس باشید:
📞 مشاوره و نوبتدهی:
09135239454
@Mh7199
مرکز تخصصی روانشناسی آوانا 🌱
📍آدرس: یزد، اردکان، خیابان پیروزی، نرسیده به آزمایشگاه کیان.
•┈┈••••✾••✾•••┈┈•
"این کانال رو به کسانی که دوستشان دارید هدیه بدهید🍃🙏"
@avanaclinic
هدایت شده از مرکز تخصصی روانشناسی آوانا
👆لوکیشن مرکز تخصصی مشاوره و خدمات روانشناختی آوانا
@avanaclinic
بسیاری از ما تصور میکنیم که عبور بدون گریه و خشم از یک بحران یا تروما، نشانه سرسختی و قدرت ماست. اما کارل گوستاو یونگ به ما هشدار میدهد که این آرامش ناگهانی را جشن نگیریم؛ این یک آرامش طبیعی نیست، بلکه مکانیزم “انفکاک روانی” است.
وقتی حجم درد از آستانه تحمل روان فراتر میرود، «روح خود را بیحس میکند تا منِ روانی (ایگو) بتواند به زندگی ادامه دهد.» در واقع روان ما کلید خاموش پنهانی را میزند تا فرو نپاشیم. ما به ظاهر زنده میمانیم، کار میکنیم، میخندیم و معاشرت میکنیم، اما حقیقت این است که بخش مهمی از وجود ما زنده به گور شده است.
بزرگترین تراژدی اینجاست: یونگ معتقد است آنچه را که حاضر نیستی احساس کنی، از بین نمیرود؛ بلکه در تاریکی ناخودآگاه منتظر میماند و روزی دیگر نه به شکل یک احساس، بلکه به شکل «سرنوشت» (بیماریهای روانتنی، انتخابهای اشتباه، تکرار روابط سمی) به سراغمان میآید.
اگر شما هم مدتی است که در برابر زخمهایتان هیچ حسی ندارید، وقت آن است که زرهِ فیکِ «من قوی هستم» را بردارید و در خلوت خود با آن بخشهای یخزده مواجه شوید. شفا از جایی آغاز میشود که دوباره جراتِ حس کردن پیدا کنیم.
•┈••✾•🦋•✾••┈•
#افسردگی
🫥 وقتی دیگر هیچچیز «بد» نیست… اما هیچچیز هم «خوب» نیست.
👈بعضیها فکر میکنند افسردگی یعنی گریه کردنِ مداوم.
اما خیلی وقتها افسردگی دقیقاً برعکس است.
دیگر حتی گریه هم نمیآید.
👌همهچیز در زندگی سر جایش هست:
درس، کار، خانواده، دوستان…
🌟اما درونت یک حس عجیب هست:
انگار رنگها از زندگی پاک شدهاند.
👈چیزهایی که قبلاً خوشحالت میکردند، حالا فقط «میگذرند».
میخندی… اما درونت چیزی تکان نمیخورد.
🧠 خیلیها در این مرحله با خودشان میگویند:
«من که مشکلی ندارم… پس چرا اینقدر خالیام؟»
🌼اما حقیقت این است:
افسردگی همیشه با فریاد نمیآید.
گاهی آرام میآید و شوق زندگی را کمکم خاموش میکند.
🫂 اگر مدتی است حس میکنی زندگی فقط «میگذرد» و تو واقعاً در آن حضور نداری،
👌شاید وقتش باشد این حس را جدی بگیری.
🏅گاهی یک گفتوگوی درست با متخصص و درمانگر، میتواند دوباره نور را به جایی برگرداند که خاموش شده.
@behjat53
09136700674
فاطمه السادات بهجتی . ارشدمشاوره
#فردی
#خانواده وزوج درمانی
#پیش از ازدواج
مرکز تخصصی روانشناسی آوانا
یکی از سختترین سؤالها این نیست که حالم خوبه یا نه؟ بلکه اینه که از کجا بفهمم وقتشه با یک درمانگر حرف بزنم؟
👥 از کجا بفهمیم وقتش رسیده با یک درمانگر حرف بزنیم؟
1- وقتی ذهنت شلوغتر از همیشه شده.
2- وقتی استرس دیگه فقط استرس نیست.
3- وقتی احساساتت انگار کنترل زندگیت رو دست گرفتن.
4- وقتی راههای کنار اومدن با مشکلات، خودشون به مشکل تبدیل میشن.
5- وقتی مدام به هدفت نزدیک میشی اما بهش نمیرسی.
6- وقتی رابطهها مدام به یک نقطه مشترک ختم میشن.
7- وقتی زندگی تغییر کرده و هنوز باهاش کنار نیومدی.
8- وقتی بدنت زودتر از خودت متوجه میشه. (بیخوابی، خواب بیش از حد، تغییر اشتها، خستگی مداوم، تنش عضلانی یا احساس فرسودگی)
9- وقتی دیگه از چیزهایی که دوست داشتی لذت نمیبری.
10- وقتی صدای منتقد درونت از صدای خودت بلندتر شده.
👈 و مهمتر از همه...
📌 لازم نیست حتماً در بحران باشی تا به درمانگر مراجعه کنی. گاهی فقط این حس وجود داره که چیزی سر جاش نیست. نه فاجعهای رخ داده، نه زندگی از هم پاشیده، اما انگار کیفیت زندگی پایینتر از چیزی شده که میتونه باشه. همین هم دلیل کافیایه برای اینکه با درمانگر حرف بزنی.
✍اینکه میگیم درمان برای همهی آدمها در بعضی مقاطع زندگی لازمه،
برای اینه که بعضی غمها
فقط با گذشت زمان خوب نمیشن...
👈آقایی میگفت بعد از فوت پدرش، همه بهش میگفتن:
«زمان همه چیز رو حل میکنه»
«باید قوی باشی»
«دیگه بسّه، زندگی ادامه داره...»
و اون،
از بیرون به زندگی برگشته بود...
سر کار میرفت، لبخند میزد، کارهاش رو انجام میداد...
اما از درون، انگار یک جایی از وجودش همان روز متوقف شده بود...
نه میتوانست درست گریه کند،
نه درست حرف بزند،
نه حتی بفهمد دقیقاً چه چیزی درونش اینهمه سنگین است...
👈همه فکر میکردند سوگش تمام شده...
اما سوگِ زندگینشده، تمام نمیشود...
فقط پنهان میشود...
👌و بعد خودش را جایی دیگر نشان میدهد:
در بیحوصلگی،
در خشم،
در بیمعنایی،
در خستگیِ مداوم،
در فاصله گرفتن از آدمها...
🪽بعضی آدمها عزاداری نمیکنند،
چون بلد نیستند،
چون فرصت نداشتند،
چون از هم میپاشند اگر یک بار واقعاً با درد روبهرو شوند...
💥سوگ، فقط از دست دادنِ آدمها نیست؛
گاهی سوگِ یک رابطه است،
سوگِ یک فرصت،
سوگِ یک کودکی،
سوگِ خودی که دیگر شبیه قبل نیست...
⚘️و درمان،
کمک میکند آدم یاد بگیرد
چطور با فقدان زندگی کند،
بیآنکه خودش هم آرامآرام از بین برود...
یکی از تصورات ایدهآلی که در بسیاری از روابط وجود دارد، این است که رابطه سالم باید فضایی باشد که در آن اضطرابها از میان بروند، تعارضها حذف شوند و فرد بهطور مداوم احساس امنیت، آرامش و رضایت داشته باشد. اما این تصویر بیش از آنکه بازتابی از واقعیت رابطه باشد، نوعی فانتزی است. رابطه، اساساً مستلزم انرژی روانی بسیار است. ورود دیگری به زندگی ما، به معنای ورود جهانی مستقل با تاریخچه، میلها، فقدانها، ترسها و دفاعهای خاص خود اوست. زوجین با یکدیگر زندگی نمیکنند؛ بلکه دو نظام روانی با هم مواجه میشوند. از همین رو، رابطه همواره محل برخورد تفاوتهاست. ما اغلب عاشق تصویری از دیگری میشویم؛ تصویری که بخشی از فانتزیهای ما را ارضا میکند. اما دیر یا زود با انسان واقعی مواجه میشویم؛ انسانی محدود، ناکامکننده، ناتوان از فهم کامل ما، و ناتوان از پاسخ دادن به تمام نیازهایمان. در این نقطه، بسیاری از افراد رابطه را نه به دلیل فقدان عشق، بلکه به دلیل فروپاشی فانتزی اولیه ترک میکنند. افراد گمان میکنند که رابطه قرار است اضطراب را از میان ببرد، حال آنکه رابطه بالغ، برعکس، ظرفیت تحمل اضطراب را افزایش میدهد. رابطه سالم جایی نیست که در آن هیچ تعارضی وجود نداشته باشد؛ بلکه جایی است که دو نفر بتوانند تعارض را تحمل کنند، درباره آن بیندیشند و بدون نابود کردن خود یا دیگری، از آن عبور کنند. به همین دلیل، رابطه انرژیبر است. رابطه نیازمند مذاکره، خودآگاهی، تحمل ناکامی، سوگواری برای تصویر ایدهآل دیگری، و مواجهه با بخشهایی از خود است که تنها در حضور دیگری فعال میشوند. گاهی دیگری ما را خشمگین میکند، زیرا چیزی را در ما لمس میکند که پیش از آن نمیدیدیم. رابطه فقط محل تجربهٔ عشق نیست؛ محل آشکار شدن ناخودآگاه نیز هست. فردی که انتظار دارد رابطه همیشه آرامشبخش باشد، ممکن است با نخستین موج اضطراب با خود بگوید: "پس این آدم مناسب من نیست." اما پرسش تحلیلیتر این است: "آیا مسئله، این رابطه است، یا اینکه من هنوز ظرفیت بودن در رابطه را پیدا نکردهام؟" رابطه بالغ وعده زندگی بدون رنج نمیدهد؛ بلکه این امکان را فراهم میکند که انسان در کنار دیگری، ظرفیت بیشتری برای مواجهه با رنج، تفاوت و پیچیدگی پیدا کند. عشق، نه حذف دشواری رابطه، بلکه توانایی ماندن و اندیشیدن در دل دشواری آن است.