🌸 سلام و عرض ادب 🌸
دوستان بزرگوار کانال حجاب و خانواده
انشاالله از امشب کتاب زیبای من زنده ام، نوشته خانم معصومه آباد در کانال بارگذاری خواهد شد.
همراه ما باشید
... پی در پی صدای ضربه همسایه ها را بر دیوار سلول می شنیدم که با نگرانی می پرسیدند: چرا جواب نمی دهید ? می خواستم بگویم سرمان شلوغ است و سرگرم مردمان هستیم.
در بهتی مالیخولیایی فرو رفته بودم. به هر طرف نگاه میکردم نه بوی مرگ می داد و این بود زندگی ..
من زنده ام معصومه آباد
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب من زنده ام
قسمت اول:
به روزهای دور نگاه می کنم؛ اولین لحظات حرکت قطار زندگی از مبدا کودکیام. قطاری که در هر پیچ، بارش سنگینتر میشود. باری پر از خاطره، لبخند، گریه ،درد، شادی، عشقو عشق و عشق.
امروز در پس روزهای رفته، در جستجوی کودکیام، آبادان را در ذهن مرور میکنم و در کوچههای شهر زیر آفتاب داغ که قدم می زنم، گونه هایم سرخ و پیشانی ام عرق کرده و تب دار می شود.
طعم خاطرات کودکی ام به طعم خرما می ماند؛ دلپذیر و شیرین. قطار زندگی را به عقب بر می گردانم تا به اولین واگن آن برسم. به واگن بچگی هایم.
هنوز صدای خنده بچه ها به گوش میرسد. میدوم تا گم شده هایم را پیدا کنم. چقدر در این سالها همه چیز عوض شده است. من به دنبال روزهای ۵۰ سال پیش هستم. تنها نیم قرن از آن خاطرات گذشته اما گویی، قرن ها با امروز فاصله دارد. از پنجره ی واگن، در میان خانههای شهر جستجو می کنم.
آهان! خانه ام را پیدا کردم. آنجاست؛ بین خانه های یک شکل و یک اندازه محله ی کارگری پیروز آباد. خانهها را گویی انگشتان کودکی ناز پرورده که شهر آرمانی اش را به تصویر کشیده نقاشی کرده است.
شانزده خانه، شانزده خانواده محله ی پیروز آباد. کوچه بیست و سه پلاک یک . یک خانه صد متری سر نبش کوچه که اصطلاحاً به آن می گفتیم کوارتر ها،و همه سهم ما از دنیا همین صد متر بود.
آن روزها فکر می کردم دنیا همین آبادان و محله خودمان است. همه چیز در همین خانه خلاصه میشد. خانه ما آبادانیها، کوچه مان کوچک اما شلوغ بود. من و دو خواهر و هشت برادرم؛ کریم، فاطمه، رحیم، رحمان، محمد، سلمان، احمد، علی، حمید و مریم. فاصله سنی ما حدودا یک سال و سه ماه بود، سبزینه هایی بودیم که از دامن پر مهر مادر بر دیوارهای این خانه کوچک قد کشیده بودیم.
به این گردان کوچک عبدالله هم اضافه شده بود. عبدالله دوست و هم کلاس برادرم کریم بود که به دلیل دور بودن مدرسه از خانه شان با ما زندگی می کرد.
همه خانه ها دو در داشتند؛ یکی در ورودی که از کوچه وارد آن می شدیم و دیگری در پشتی که مشرف به باغ بود. باغها روبروی شانزده خانه ی دیگر قرار داشتند که کوچه ی بعدی را شکل میدادند. داخل هر خانه دوباغ بود؛ یکی داخل حیاط که هرکسی به فراخور سلیقش در آن درخت و گل و چمن میکاشت. دیگری باغ پشتی بود که بعد از طارمه شروع میشد؛ خانه ها با دیوار های کوتاه از هم جدا شده بود و این دیوارهای کوتاه مرز همسایگی را به فامیلی و خویشاوندی تبدیل کرده بود...
کواتر : محل استراحت
طارمه : اتاقی شبیه بهار خواب یا تراس اای امروزی، مسقف اما بی در و پیکر که رو به باغ باز می شد
پایان قسمت اول
#نهضت_کتاب_خوانی
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
"گِری هورنر" بازیگر،خواننده،نویسنده و آهنگساز انگلیسی در سفری که به کشور "امارات" داشت #حجاب رو تجربه کرد
"گِری"عکس خودش که در اون یک شال سفید روی سرش انداخته به اشتراک گذاشت و زیر عکس نوشت: احترام به فرهنگ کشورها
🌐منبع:https://www.dailymail.co.uk/tvshowbiz/article-7747733/Geri-Horner-son-Monty-2-supports-husband-Christian-Abu-Dhabi-Grand-Prix.html
#حجاب
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
هدایت شده از 🇮🇷 عکسنوشتہسیاسی 🇮🇷
7.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 سخنان #عطاءالله_مهاجرانی در مورد دیروز و امروز #حوزه_علمیه و دانشگاه در ایران!
پ.ن: اونوقت خودیها رو ببینید که چه انتقادات و حملههایی به این حوزه و دانشگاه میکنند؟!
🇮🇷 @AXNEVESHTESIYASI