عکسنوشته فرهنگ و حجاب
💠هر روز دهه اول ماه محرم به یاد 🌹۴۰ شهید🌹 🌺میخواهیم روزها و شبهای ماه محرممان رنگ و بوی شهدا بگیرد
#نگاه_شهدا_روزیتون
🌹 خدا رو شکر تا الان لیست شهدا تا #روز_چهارم تکمیل شده است. برای روزهای بعدی اسم #رفیق_شهیدتون رو اعلام نمایید.
#قطعا_شهدا_دعامون_میکنن
💢پوشش نامناسب و تحریک کننده در کشورهای غربی که آزادی پوشش وجود داره هم ناپسند و زننده هست
🔻"لورن اُکانر" با پوشش نامناسب و یک شلوارک خیلی کوتاه وارد فروشگاهی در شهر انگلیس میشه تا خرید کنه ولی بهش میگن لباسش مناسب نیست و مردها رو تحریک می کنه
🔻این خانم ناراحت میشه و میگه هوا گرمه و زدن ماسک الزامیه و درمورد پوشش قانون خاصی وجود نداره که اون زیر پا گذاشته باشه
🌐منبع:https://metro.co.uk/2020/08/13/shopper-slams-sainsburys-sexism-told-pull-top-shorts-13122091/
#حیا
#عفت
#حجاب
🌸 @hejabuni
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
2.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پاشنه بلند بپوشید و خرامان خرامان راه بروید!
مهرداد آقاجانی که خود را پژوهشگر حوزه زنان معرفی میکند. در این ویدئو دارد به دختران جوان راه و رسم سر قرار رفتن (دیت) را آموزش میدهد.
آقاجانی با خالی کردن جیب زنان و دختران در قالب خرید بستههای آموزشی و برگزاری کلاسهای چگونه سر قرار برویم و فلانی را تبدیل به شوهر کنیم امرار معاش میکند.
⭕️ او رسماً دختران را به عمل حرام و جلب توجه جلوی نامحرم فرا میخواند!
#لاتقربو_االفواحش
@Radar_enghelab
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
50.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به مناسبت روزتکریم خانواده
🍃بیانات مقام معظم رهبری حضرت آیت الله امام خامنه ای(حفظه الله)
دردیدارجمعی ازخانواده های شهدا
#خانواده
#کوچه_شهید
@lahzaei_ba_sh
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
بسم الله الرحمن الرحیم
من زندهام
قسمت هشتاد و سه
برای اینکه مقنعه و لباس های خیسمان که هنوز از شان خونابه میچکید، خشک شوند راه می رفتیم و لباسها را در تنمان باد می دادیم و حرفها و دل نگرانی ها و ناگفته هایمان را میگفتیم.
سرباز در را با عصبانیت باز کرد و قیافه تهاجمی به خود گرفت گفت:
یا مجوسیات ماتدرن انتن مساجین. اهنا العراق، تمشن؟ تحچن؟ کل شی ممنوع .(مجوس ها مگر نمی دانید شما زندانی هستید. اینجا عراق است راه میروید؟ حرف میزنید؟ همه چیز ممنوع)
مریم گفت: خب آدم زنده راه می ره و حرف می زنه دیگه!
هر چند سرباز نفهمید که مریم چی می گفت اما همین که متوجه شد مریم به او جواب داده در را باز کرد و به سمت مریم آمد. من و فاطمه پریدیم جلوی مریم ایستادیم. با فریاد ما سرباز از اتاق بیرون رفت. آن موقع به جرمی که محکومیت آن زندانی شدن نیست پی بردم اما ...؟
آهی کشیدم و گفتم: امشب دوم شبی است که ما از ایران بی خبریم و ایران هم از ما بی خبر است. مریم به نظرت دیشب در خاک ایران و در بیابانهای خرمشهر بودیم و امیدوار به دیوار شهر خودمان تکیه زده بودیم و نیروهای خودی هر لحظه ممکن بود از راه برسند و ما را نجات دهند، راحت تر نبودیم؟ چقدر اینجا غریب و تنها شدیم. چقدر از ایران دور شدیم. دیشب روی خاک وطن نشسته بودیم و امشب در خاک دشمن.
مریم گفت: امشب دو شبه که مادرم چشم به راهه.
فاطمه گفت: منم روز نوزدهم در پایگاه وحدتی دزفول فقط به عمویم گفتم که به خرمشهر میروم.وقتی که می آمدم خرمشهر، به همه چیز فکر می کردم جز اسیری به دست عراقیها. اما انگار تقدیر طور دیگری رقم خورده بود.
همچنان در حال گفت و گو ها بودیم. ساعت از دوازده شب گذشته بود.اضطراب روز سختی که سپری کرده بودیم اجازه ی خوابیدن به ما نمیداد.
در باز شد و یه جوان نوزده، بیست ساله را در اتاق انداختند.
به چشمهایم شک کردم.جل الخالق! در عمرم جوانی به آن همه زیبایی ندیده بودم. هیچ کس نمی توانست بیشتر از دو دقیقه به چهره ی او نگاه کند. خداوند همه ی اجزای صورت او را در نهایت دقت و هنر و زیبایی نقاشی کرده بود، چهارشانه و میان قامت بود، رنگی لباسش را به یاد ندارم.
بدون اینکه حرفی بین ما رد و بدل شود گاهی نیم نگاهی به امی انداختیم. اگرچه ایرانی بود ولی از اینکه او را از بقیه جدا کرده بودند مشکوک شده بودیم، میترسیدیم به او اعتماد کنیم. هنوز مفهوم جاسوس و ستون پنجم را نمی دانستیم. نیروها یا عراقیها بودند یا ایرانی، حد وسط معنا نداشت.بعد از ساعتی فاطمه سکوت را شکست و پرسید:
- مجروح هستی؟
جوان در حالی که گونه هایش از شرم حضور در جمع ما دختران گل انداخته بود با لهجه ی بسیار غلیظ و شیرین آبادانی جواب داد: دد مگه نمی بینی رو پای خودم دارم راه می رم؟
از دد گفتنش فهمیدم آبادانی است. مریم پرسید: اسمت چیه؟
گفت: یوسف والی زاده
گفتم:چرا آوردنت پیش ما
جواب داد: دد شما هم مثل خواهرم هستین اما به خدا مو هم خجالت کشیدم آوردنم اینجا، مو تو اتاق جفت شما بین دویست تا مرد بودم، راستش همشون آدم حسابیند به غیر مو که علاقم.
همه دکتر و مهندسند که دست این نامردها افتادند. به این سرباز دوزاری ها التماس میکنند که در را باز کنند تا دست به آب برسونند، نامردا قبول نمیکنند...
پایان قسمت هشتاد و سوم
#نهضت_کتاب_خوانی
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
خبر ازدواج آقای قاسم خانی و خانم ابراهیمی که در ۱۷ تیرماه امسال در کانال گذاشته شد، درست نبود.
امیدوارم کار ناشیانه ی بنده را حلال کنند.
غرضی در کار نبود.
از همه ی مخاطبان عذر می خواهم.
ادمین کانال حجاب
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
مردی از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم سوال می کند:
آیا در شب ساعتی هست که در آن هر بنده مومنی دعا کند و دعایش مستجاب شود؟
فرمود: بلی.
عرض کردم: فدایت شوم آن چه زمانی است؟
فرمود: میان نصف شب تا ثلث باقیمانده از آن.
عرض کردم: آیا آن شب معینی است از شب ها یا هر شب است؟
فرمود: بلکه هر شب است.
فضایل و آثار نماز شب، ص52
به نقل از بحار الانوار ج 78 ص165
سایت انهار
#نماز_شب
#خودسازی
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
امام صادق علیه السلام در شمارش وظایف منتظران فرموده اند:
«مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ؛
کسی که خوشحال میشود از یاران قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد باید منتظر بوده و در حال انتظار، عمل خود را بر اساس تقوا و اخلاق نیک انجام دهد».
الغيبةنعمانی، ص: ۲۰۰
#سلام_امام_مهربانم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB
به این عکس خوب نگاه کنید
میبینید چه حس خوبی به آدم منتقل میکنه!
خانواده یعنی همین
یعنی پدربزرگ و مادربزرگ، یعنی دایی،خاله
عمو، عمه
"تک فرزندی یه ظلم در حق بچه هاست"
#جهاد_فرزندآوری
🌸 @AXNEVESHTEHEJAB