eitaa logo
آیت بین/ حکمت و استراتژی برای همه (کودک، نوجوان، جوان و..) / تفقه تفریحی
2.1هزار دنبال‌کننده
300 عکس
312 ویدیو
13 فایل
باقری هستم مدیر اندیشکده رؤیت @Bartarbin پیام به مدیر @Andishkadeh_rowyat
مشاهده در ایتا
دانلود
داستان «بالی برای پرواز » (برگرفته از جلسه ۱۹۰ -شهد عسل )باتدریس استاد عباسی . ادامه ....
ده‌ها کرم ابریشم روی شاخه ها درهم‌تنیده‌ی یک درخت کهنسال توت لمیده‌اند؛کرم های ابریشم پای روی پای دیگر انداخته، در حالی که با یک دست برگ سبز گاز می‌زنند و با دست دیگر غرق بالا و پایین کردن صفحه‌ی موبایل‌های بندانگشتی‌شان هستند. صدای نوتیفیکیشن‌ها و صدای قروچ‌قروچ جویدن برگ، فضای شاخه را پر کرده است. کرم چاقالو (با دهان پر از برگ و چشم‌های دوخته به اسکرین): ببین… زرد، سبز، زرد، سبز، لایک، اسکرول! هی بچه‌ها، این بلاگره رو دیدین؟ می‌گه پیله بستن کار عهد بوقه! اصلاً کی حال داره دو هفته توی یه کیسه‌ی تیره حبس بشه تا شاید دو تا پر دربیاره؟ کرم عینکی (در حال استوری گذاشتن از گاز زدن یک برگ آبدار): دقیقاً! علم پیشرفت کرده داداش! من واسه بیست تا فالوئر بیشتر، حاضر نیستم پوستم چروک بیفته. پروانگیِ فوری می‌خوام، تحویل اکسپرس! (چاقالو کرم ابریشمی که عینک دودی به چشم زده ،زوم می‌کند روی افکت‌های پر زرق‌وبرق اینستاگرامی چهره‌ی سه زنبور انگلی با بدن‌های باریک، پوست‌های سیاه براق، شاخک‌های ژل‌زده، لبخندهای تیز دندان‌نما و چشم‌های بیش از حد درشت و خیره‌کننده قاب را پر می‌کند. آن‌ها مثل اینفلوئنسرهای فوق‌حرفه‌ای جلوی دوربین رینگ‌لایت مانور می‌دهند.) باصدای بلند فریاد میزنه: هی بچه ها بیاین ببینین اینجا چه خبره ! کرمها ی ابریشمی دورچاقالو حلقه میزنن تا بهتر بتونن صفحه موبایلش رو ببینن . زنبور انگلی ۱ (با لحنی به شدت پرانرژی، هیجانی و فریبنده، دست‌ها را به هم می‌کوبد): سلام به همه‌ی کرم‌های خفن و آینده‌دارِ جهان توت! هنوز داری تار می‌تنی؟ هنوز منتظری خودت پروانه بشی؟ اوه خدای من، چقدر خسته‌کننده! زنبور انگلی ۲ (با ژست متفکرانه، شاخک‌هایش را تکان می‌دهد و صدایش را صمیمی می‌کند): چرا باید بدنت رو خسته کنی وقتی کپسول‌های ارگانیک ما هستن؟ فقط یه تزریق کوچولو زیر پوست! کپسول‌های طلایی ما وارد خونتون می‌شن و بوم! بال‌های آماده از توش می‌زنه بیرون! زنبور انگلی ۳ (با نیشی براق که در نور برق می‌زند، یک سرنگ طلایی را شبیه رژ لب تکان می‌دهد): تخفیف ویژه فقط برای ده نفر اول! همین الان لوکیشن برکتون رو بفرستید دایرکت تا تیم بیوتی ما بیاد سراغتون! با دردسر پیله خداحافظی کن و همین فردا بپر! لینک تو بیو! (کرم‌ها با دیدن این ویدیو به وجد می‌آیند. همگی تندتند شروع می‌کنند به تایپ کردن در دایرکت پیج.) کرم چاقالو (با فریاد شوق): وای خدای من! من موقعیت برگ پنجم، شاخه‌ی شرقی رو فرستادم! پروانگی، من اومدم! (در همین لحظه، «دانا» کرم ابریشمی که این حرفها رو باورنکرده با اخم و عجله از روی شاخه بالا می‌آید و گوشی را از دست کرم چاقالو می‌کشد.) دانا (با عصبانیت و نگرانی): عقلتون کجاست بچه‌ها؟ دارین چیکار می‌کنین؟ اینا زنبور انگلی‌ان! اونا کپسول زیبایی یا بال پروانه بهتون تزریق نمی‌کنن، اینا تخم و لاروهای خودشونن! کرم عینکی (پوزخند می‌زند و عینکش را بالا می‌دهد): اوه، باز این دانا، نظریه‌پرداز قرون وسطی اومد! داداش، پیجشون تیک آبی داره! یک میلیون فالوئر دارن، یعنی همه‌شون اشتباه می‌کنن و فقط تو می‌فهمی؟ دانا (دستش را روی تنه‌ی درخت می‌کوبد): طبیعت قانون داره! هیچ پروانه‌ای بدون رنج پیله و تارهای وجود خودش پرواز نکرده! این زنبورها توانایی ساختن هیچی رو ندارن؛ اونا میان تا از بدن شما به عنوان غذا برای بچه‌هاشون استفاده کنن! شما رو از درون می‌خورن! بینا (که کنار دانا ایستاده، آرام گوشی‌اش را از جیبش درمی‌آورد و خاموشش می‌کند): دانا راست می‌گه… نگاهشون کنین، چشماشون شبیه دوست نیست. من پیله رو ترجیح می‌دم. حداقل ابریشم مال خودمه، پروازشم مال خودمه. کرم چاقالو (موبایلش را از دست دانا قاپ می‌زند و ریسه می‌رود از خنده): خیلی خب بابا فیلسوف‌ها! شما دو تا برید توی غارهای ابریشمیتون کپک بزنید. ما قراره فردا صبح از بالا براتون دست تکون بدیم! (چند ساعت بعد – شب. صدای وزوز شوم و هماهنگی مثل صدای موتورهای جت به گوش می‌رسد. سایه‌های لاغر و سیاه زنبورهای انگلی روی برگ‌ها فرود می‌آیند. آن‌ها با نیش‌های تیزشان بالای سر کرم‌های خواب‌آلود و خوشحال می‌ایستند. نیش‌ها به نرمی در پوست کرم‌ها فرو می‌رود و نوری کدر زیر پوستشان شروع به لرزیدن می‌کند.) زنبور انگلی ۱ (در حال تزریق، با صدایی آرام و نیشخندی تلخ بیخ گوش کرم): آفرین فسقلی… آروم باش… این فقط حرارتِ بال‌های پروازته… فقط بخور… هر چی می‌تونی برگ بخور… (روزهای بعد. شاخه‌ی توت به یک کابوس عجیب تبدیل شده است. کرم‌های تزریق‌شده دچار اشتهای وحشتناکی شده‌اند؛ آنها بی‌وقفه، بدون توجه به هیچ چیز، کوهی از برگ‌ها را می‌بلعند. بدن‌هایشان متورم، زرد، شل و بی‌قواره شده، اما هنوز با یک دست گوشی گرفته‌اند و سلفی می‌گیرند.) ادامه ....👇
کرم عینکی (با پوستی به‌شدت کش‌آمده و چشمانی بی‌فروغ): احساس… احساس سبکی نمی‌کنم… ولی تو کامنت‌ها نوشتن ورم قبل از پروانگی طبیعیه… باید… باید بیشتر بخورم… کرم چاقالو (ناله‌کنان، در حالی که شکمش موج برمی‌دارد): چرا… چرا انقدر زیر پوستم می‌لرزه؟ آی… بال‌هام دارن از تو لگد می‌زنن؟ (ناگهان صدای جیغ و شکافته شدن پوست شنیده می‌شود. پوست بادکرده‌ی کرم‌ها پاره می‌شود، اما از داخل آنها هیچ بال پروانه‌ای بیرون نمی‌آید! به جای آن، ده‌ها لارو زرد و کرم‌مانندِ زنبور انگلی از دل شکاف‌های بدن آن‌ها وول می‌خورند و بیرون می‌ریزند. کرم‌های فریب‌خورده، توخالی، مچاله و متلاشی می‌شوند و گوشی‌های موبایلشان روی زمین می‌افتد و صفحه‌شان ترک برمی‌دارد.) ادامه .....
(در همان لحظه، در بالاترین نقطه‌ی درخت، جایی که نسیم ملایمی می‌وزد، دو پیله‌ی نقره‌ای و دست‌بافت که دانا وبینا با صبوری و پاکیزگی تنیده بودند، با صدایی نرم شکافته می‌شوند.) (دو پروانه‌ی ابریشمی زیبا و خیره‌کننده با بال‌های سفید و نقره‌ای بیرون می‌آیند. دانا و بینا بال‌هایشان را باز می‌کنند، خورشید صبحگاهی روی طرح‌های بال‌هایشان می‌درخشد.) بینا (در حالی که در آسمان اوج می‌گیرد و به پایین نگاه می‌کند): دانا… اونا واقعاً فکر می‌کردن پرواز خریدنیه… دانا (با پروازی نرم در امتداد نور خورشید): کسی که به جای عقل خودش، اجازه بده بذر دیگران توی وجودش کاشته بشه، قبل از اینکه بال دربیاره، خوراک غریبه‌ها می‌شه… پرواز یعنی رنجی که خودت براش زحمت کشیدی ،تووجودته ! ( دو پروانه‌ی آزاد در پهنه‌ی آسمان آبی پرواز میکنند و اوج می‌گیرند، در حالی که زیر پایشان، گوشی‌های شکسته و خاموش روی خاک رها شده‌اند،و کرمهای ابریشمی که از هم پاشیده اند.) ✍️پروینیان 🦋 کانال آیت بین splus.ir/AyatBin eitaa.com/AyatBin کانال برتربین | اندیشکده رؤیت 👇 splus.ir/Bartarbin eitaa.com/Bartarbin
18.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰امروز اختتامیه سومین جشنواره حکمت و تفقه برای کودکان و نوجوانان ✨با حضور استاد عباسی برگزار شد. 🔊 @strategistkids 🦋 کانال آیت بین splus.ir/AyatBin eitaa.com/AyatBin کانال برتربین | اندیشکده رؤیت 👇 splus.ir/Bartarbin eitaa.com/Bartarbin
18.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅️ طراز انقلاب اسلامی ▶️مشاهده و دانلود این مستند کلیپ با کیفیت FULL HD در آپارات aparat.com/v/doi86v6 ▶️ قسمت نود و پنجم «قرن جدید» مشاهده در آپارات: aparat.com/v/awq3zmv 📡 @jdale_ahsan 🦋 کانال آیت بین splus.ir/AyatBin eitaa.com/AyatBin کانال برتربین | اندیشکده رؤیت 👇 splus.ir/Bartarbin eitaa.com/Bartarbin
داستان بردیا و کامیار این قسمت : «نقشه راه » (داستانی برگرفته از جلسه ۱۹۰ ـشهدعسل ،باتدریس استاد عباسی) صدای اذان مغرب با طنینی گرم و دلنشین از گلدسته‌های فیروزه‌ای مسجد در کوچه پیچید و با خنکای غروب درهم آمیخت. انعکاس نور زرد چراغ حیاط، روی کاشی‌های خیس حوضچه می‌رقصید. بردیا بندهای محکم کتانی‌اش را کشید و در آستانه در ایستاد. نگاهش به کامیار افتاد که با شلوار جین زاپ‌دار و تیشرتی گشاد، روی پله حیاط لم داده بود و نور آبی و تند صفحه گوشی هوشمندش روی صورتش خطوط سردی می‌انداخت. بردیا با لحنی صمیمی و پرانرژی گفت: «کامیار، حاج‌آقا احسانی بعد از نماز، یه حلقه معرفت و خودشناسی توی مسجد راه انداخته؛ مخصوص بچه‌های هم‌سن‌وسال خودمون. می‌گن فقط موعظه خشک نیست، نقشه راه کشف استعدادها و مهار ذهنه. بیا امشب با هم بریم، حسابی به دردمون می‌خوره.» کامیار سرش را از گوشی بیرون کشید، ابروهایش را بالا انداخت و با لبخندی تمسخرآمیز گفت: «بی‌خیال داداش! کی حوصله داره توی این هوای عالی بره گوشه شبستان زانو بزنه؟ امشب با بچه‌ها توی پارک قرار داریم. کلی کار هیجان‌انگیزتر از پای صحبت نشستن هست.» ادامه ....👇
یک ساعت بعد در تاریکی بوته‌های انتهای پارک، زیر نور کم‌رمق تیر چراغ‌برق، کامیار میان جمعی از دوستانش ایستاده بود؛ جمعی با شوخی‌های تکراری و خنده‌هایی بلند و بی‌مایه که بوی بطالت می‌داد. رامین ، یکی از بچه‌های جمع، در حالی که نگاهش را به اطراف می‌دوشید، پاکت سیگاری از جیب کاپشنش بیرون کشید. فندک زد و شعله کوچکش سایه‌هایی کشیده روی دیوار آجری ساخت. پاکت را به سمت کامیار گرفت. کامیار ابتدا مکثی کرد، دستش را عقب کشید و ناخودآگاه قدمی پس رفت؛ اما اصرارهای تند و کنایه‌های رفقا محاصره‌اش کرد: «بگیر دیگه، مگه بچه‌دبستانی هستی؟ یه پک بزن ببین چقدر آرامش داره، مرد شو!» وسوسه پذیرفته‌شدن در جمع، دیواره دفاعی‌اش را فروریخت. کامیار سیگار را میان لب‌هایش گذاشت. اولین پک سنگین با سرفه‌های خشک و تند همراه شد؛ طعم تلخی دهانش را گس کرد و چشمانش سوخت، اما برای حفظ ظاهر، تلخی را با خنده‌ای مصنوعی پنهان کرد؛ آغازی برای عادتی پنهانی و زهرآگین. آن شب کامیار وقتی به خانه برگشت تا سپیده صبح با درخشش صفحه گوشی روشن در میان فریادهای بازی‌های شوتر آنلاین و کامنت‌های پی‌درپی چالش‌های اینترنتی غرق شد؛ چشمانش کاسه خون، شقیقه‌هایش در حال نبض زدن و رشته آرامشش تکه‌تکه بود. در نقطه مقابل، در شبستان گرم و آرام مسجد، زیر نور ملایم چلچراغ‌ها و عطر زلال گلاب، فضایی آکنده از سکینت حاکم بود. بردیا چهارزانو در جمع نوجوانان نشسته بود و به کلام آرام و نفوذگذار حاج‌آقا احسانی گوش می‌سپرد. استاد با چشمان روشن و تبسمی گرم می‌گفت: «بچه‌ها، عقل شما مثل پادشاه یک اقلیم است؛ اگر امیرِ لشکرهای فکر و احساستان شد، ملائکه رحمت و آرامش بر دلتان فرود می‌آیند. اما اگر افسار وجودتان را به هوس‌ها بسپارید، شیاطینِ وهم، عمرتان را خاکستر می‌کنند. تمرین را از همین خواب و بیداری شروع کنید؛ سحرخیزی، کلید طلایی تمرکز و گشایش جان است.» بردیا این کلمات را مانند دستورالعملی حیاتی به کار بست. سعی کرد به موقع بخوابد . سحرگاه، هنگامی که نسیم خنک پیش از آفتاب پنجره را نوازش بدهد، با صدای لطیف اذان صبح از جا برخاست. وضو گرفت ؛ قطرات زلال آب روی گونه‌هایش حس طراوت نشاند. نمازش را با آرامشی ژرف خواند و پس از آن، بستر را رها کرد. در گرگ‌ومیش حیاط، به نرمش‌های کششی منظم پرداخت، نفس‌های عمیق کشید و ریه‌هایش را از هوای پاک سحرگاه پر کرد. سپس پشت میز مطالعه‌اش نشست؛ ذهنش شفاف و آماده بود، درس‌هایش را با دقتی بالا مرور کرد و به کارهای روزانه‌اش سامان داد. نوری از وقار و تمرکز در چهره‌اش موج می‌زد. چند ماه بعد... کامیار با گودافتادگی و سیاهی زیر چشم‌ها، تنگی نفس و ...، به جوانی بدل شده بود که هر ضربه ناچیزی در تمرین یا ساده‌ترین مسئله ومشکلی ، او را به پرخاش و عصبانیت می‌کشاند. اما بردیا با عضلاتی ورزیده، نگاهی نافذ ، تصویری زنده از آرامش و اقتدار بود؛ روایتی از پیروزی اراده و نور خودشناسی در برابر فریب وهم و هدررفتِ سرمایه گرانبهای نوجوانی. ✍پروینیان مشاهده جلسه ۱۹۰ اتاق کودک ( شهد عسل): رویکرد آیت مدار(28) | بچه‌ها عسل آیت عقله | 1403/11/14 | دوره تربیت مربی استراتژی برای کودکان https://www.aparat.com/v/wopeue5 🦋 کانال آیت بین splus.ir/AyatBin eitaa.com/AyatBin کانال برتربین | اندیشکده رؤیت 👇 splus.ir/Bartarbin eitaa.com/Bartarbin