eitaa logo
آیت بین/ حکمت و استراتژی برای همه (کودک، نوجوان، جوان و..) / تفقه تفریحی
2.1هزار دنبال‌کننده
298 عکس
309 ویدیو
13 فایل
باقری هستم مدیر اندیشکده رؤیت @Bartarbin پیام به مدیر @Andishkadeh_rowyat
مشاهده در ایتا
دانلود
این قسمت : «فرار از دام عجب و خودنمایی» هیاهوی بازارچه‌ی خیریه، حیاط و سالن دبیرستان را در بر گرفته بود؛ میدانی برای همدلی، تعاون و پیاده‌سازی مفاهیمی چون انفاق و برکت برای احیای کتابخانه‌ی مدرسه. با این حال، در آستانه‌ی این رویداد، دو شیوه از زیستن و دو پارادایم فکری در اتاق کوچک دو برادر دوقلو در برابر هم صف‌آرایی کرد: یکی گرفتار در مدار «نار» و دیگری جاری در ساحت «نور». ادامه داستان ...👇
کامیار در لایه‌های سطحی نفس—«صدر» و غلیان حیوانیِ «شغاف»—دست‌وپا می‌زد. برای او، ارزش انسانی نه در کرامت باطنی، بلکه در جلوه‌گری و تفاخر به مصرف تعریف می‌شد؛ همان الگوی تمدن مصرف‌زده که بر شهوتِ دیده‌شدن، شهرت‌پرستی و تولید تمایزهای طبقاتی بنا شده است. او کاپشن مارک‌دار و براقش را بر تن کرد، ساعت هوشمندی را که مدام با نورهای تند و نوتیفیکیشن‌های اضطراب‌آور چشمک می‌زد به مچ بست و گوشی آخرین مدلش را به رخ کشید. او آماده می‌شد تا به یک رویداد خیریه برود، اما با منطقِ میدان‌های رقابت تجاری و فتحِ نگاه‌ها. در سوی دیگر، بردیا ایستاده بود؛ نوجوانی که تربیت گودِ زورخانه، نفسش را از حیات غریزی به سمت آرامشِ «فؤاد» و مهار طغیان سوق داده بود. او آموخته بود که زور بازو و هر بهره‌ای از دنیا، امانتی الهی برای خدمت و گره‌گشایی است، نه هیزمی برای برافروختن آتش حقارت در دل دیگران. بردیا کاپشن کهنه و ساده‌اش را برداشت. می‌دانست در جمع مدرسه، دانش‌آموزانی از خانواده‌های دست‌تنگ و کم‌برخوردار حضور دارند؛ کسانی که نسیم ملایم یکدلی نیاز دارند، نه بادِ سوزان و تحقیرکننده‌ی اشرافیت. کامیار در آینه به قامت بردیا نگریست و با پوزخندی که از کبر ریشه می‌گرفت، گفت: «پسر، چرا این ریختی شدی؟ مگه داری می‌ری عملگی؟ اون کاپشن خارجیِ نو رو که برات فرستادن بپوش. زشته جلوی بچه‌ها با این تیپِ ساده بیای؛ باید نشان بدی کی هستی!» بردیا زیپ کاپشن ساده‌اش را بالا کشید و با طمأنینه‌ای که از سکینه سرچشمه می‌گرفت، پاسخ داد: «کامیار، بازارچه برای مسابقه‌ی برندها و فخرفروشی نیست. خیلی از بچه‌هایی که امشب میان، ماه‌هاست رختِ نو به تن ندیده‌اند. چرا باید جوری وارد شیم که حسرت و انکسار در دل کسی بنشیند؟ دارایی برای پوشاندن عیب‌ها و دستگیری است، نه برای سوزاندن دل عابران.» کامیار شانه‌ای بالا انداخت: «داشته باشیم و پنهانش کنیم؟ آدم باید جلوه کنه تا بقیه حساب کار دستشون بیاد!» بردیا گوشی ساده‌اش را در جیب گذاشت و گفت: «این آتشِ شغاف است که می‌خواهد بسوزاند و ستایش بخرد. مرشد همیشه می‌گفت پهلوانی یعنی در میان تهیدستان جوری بنشینی که هیچ‌کس سنگینیِ نداری‌اش را حس نکند. فرار از دام عجب و خودنمایی، بزرگ‌ترین جهادِ نفس است.» وقتی وارد سالن شدند، دو جریان متضاد شکل گرفت. کامیار در غرفه‌ی مرکزی و پررفت‌وآمد نشست. او کاپشن فاخرش را به رخ کشید، گوشی گران‌قیمتش را روی میز گذاشت و ساعت نورانی‌اش مدام جلب توجه می‌کرد. اما این درخششِ مادی، حاصلی جز انجماد و فاصله نداشت؛ فضایی مانند «مکاناً ضیّقا» که دیگران را پس می‌زد. بچه‌های ساده‌تر با دیدن ظاهر پرزرق‌وبرق او، شرمگینانه عقب کشیدند. سهراب که پالتوی ساییده‌اش گویای رنج معیشت بود، با دیدن ابزار تجملی کامیار، دست‌هایش را پنهان کرد و آستین‌های کهنه‌اش را پایین کشید تا فقرش دیده نشود. حضور کامیار، آتش حسرت و بیگانگی را در فضا می‌پراکند. اما بردیا بی‌درنگ کاپشنش را آویزان کرد و بدون کوچک‌ترین تظاهری، راهی غرفه‌های حاشیه‌ای و خلوت‌تر شد؛ جایی که سهراب و بچه‌های کم‌برخوردار با وسایل ساده‌شان ایستاده بودند. بردیا کلمه‌ای از دارایی‌ها، سفرها یا امکاناتش نگفت. او با چهره‌ای گشاده و تبسمی گرم، در کنار سهراب ایستاد، یاعلی گفت و شروع به بلند کردن کارتن‌های سنگین کتاب و چیدن میزها کرد. حرکاتش سرشار از تواضع و اخلاص بود؛ گویی هیچ فاصله‌ای میان او و دیگران وجود ندارد. او حضور خود را نه به عنوان «کالای تماشا»، بلکه به عنوان مجرایی برای همبستگی و تزریق امید قرار داد. کم‌کم گرمای آن اخلاص، یخ‌های خجالت را آب کرد. بچه‌ها یکی پس از دیگری با شوق و لبخند دور بردیا حلقه زدند؛ خنده‌ها جان گرفت، کارها روان شد و غرفه‌ی کوچک آن‌ها به کانون صمیمیت و همدلی تبدیل شد؛ برکتی عیان که در پی حذف هواهای نفسانی پدیدار گشته بود. کامیار از گوشه‌ی سالن به آن صحنه خیره شد. ساعت هوشمندش با نوری تیز روشن و خاموش می‌شد و کاپشن مارک‌دارش تنش را گرم نگه می‌داشت، اما سرمای سنگین انزوا و بی‌مهری بر شانه‌هایش سنگینی می‌کرد. او در محاصره‌ی برندها و نشانه‌های برتری دنیوی‌اش تنها مانده بود، در حالی که برادرش، پیراسته از هر آلایشی، دل‌ها را روشن کرده بود. برای نخستین بار، شعله‌ی سرکش درون کامیار در برابر زلالیِ نوری که از سادگی و فتوّت می‌تابید، به لرزه افتاد. ✍پروینیان 🦋 کانال آیت بین splus.ir/AyatBin eitaa.com/AyatBin کانال برتربین | اندیشکده رؤیت 👇 splus.ir/Bartarbin eitaa.com/Bartarbin
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨 روایت جذاب لگویی از جلسه فرماندهان نظامی با رهبر انقلاب 🦋 کانال آیت بین splus.ir/AyatBin eitaa.com/AyatBin کانال برتربین | اندیشکده رؤیت 👇 splus.ir/Bartarbin eitaa.com/Bartarbin
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪶این رودرانر است؛ پرنده‌ای که برخلاف بیشتر پرندگان، پرواز را کنار گذاشته و ترجیح می‌دهد با سرعتی خیره‌کننده روی زمین بدود. 👌😍 😍این پرنده می‌تواند با سرعت حدود ۳۰ کیلومتر بر ساعت حرکت کند و درعین‌حال، هوش و زیرکی فوق‌العاده‌ای دارد. 🐦 وقتی شکارچی به تعقیبش می‌افتد، رودرانر در کسری از ثانیه مسیرش را عوض می‌کند و با تغییر جهت‌های ناگهانی، آن‌قدر حریف را سردرگم می‌کند که دیگر نمی‌داند طعمه‌اش به کدام سمت گریخته است🐤. دم بلندش هم هنگام دویدن، مثل یک فرمان عمل می‌کند و به حفظ تعادل و چرخش‌های سریع کمک می‌کند؛ اما راز واقعی موفقیت رودرانر فقط سرعت نیست، بلکه ترکیب شگفت‌انگیز چابکی، هوش و سرعت واکنش فوق‌العاده اوست.👏👏👏 🦋 کانال آیت بین splus.ir/AyatBin eitaa.com/AyatBin کانال برتربین | اندیشکده رؤیت 👇 splus.ir/Bartarbin eitaa.com/Bartarbin
«بچه ها عسل آیت عقله » (جلسه ۱۹۰ -شهد عسل )باتدریس استاد عباسی . ادامه ....
۱. چارچوب نظری رویکرد آیت‌مدار و زبان خلقت الفبای نشانه‌شناسی الهی: جهان هستی دارای یک نظام واژگانی و نمادین است که بر اساس آیه شریفه «وَفِی الْأَرْضِ آیَاتٌ لِلْمُوقِنِینَ وَفِی أَنْفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» بنا شده است. درک آیات به مثابه یادگیری حروف الفباست که ترکیب تدریجی آن‌ها منجر به ساخت «کلمه»، «جمله» و نهایتاً «مقاله و نظام‌سازی فکری» در سنین بالاتر می‌شود. حرکت از تفهم به تفقه: غایت آموزش در کودکی، گذر از فهم سطحی و رسیدن به ژرف‌اندیشی («فقهیدن» زبان خدا و سواد الهی) و ایجاد قوه تشخیص حق از باطل («فرقان») است. ۲. نمادشناسی زنبور عسل در برابر زنبور انگلی (آیت معلمی) زنبور عسل (آیت معلمی انبیاء): عسل به مثابه عقل: زنبور شهد خام را از گل‌ها می‌مکد و در درون خود به ماده‌ای شفابخش تبدیل می‌کند. همان‌طور که امام علی (ع) در نهج‌البلاغه وظیفه پیامبران را «لِیُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ» بیان فرموده‌اند، معلمِ پیرو انبیاء عقل دفن‌شده در نهاد انسان‌ها را استخراج، تزکیه و شکوفا می‌کند. عمل گرده‌افشانی و لقاح علمی: زنبور با گرده‌افشانی موجب باروری و استمرار حیات گل‌ها می‌شود. در ساحت فکری نیز، معلم با القای کلام وحی و معرفت، موجب لقاح و زایش اندیشه‌ها در ذهن و قلب مخاطب می‌گردد. زنبور انگلی (آیت ابلیس و شیاطین): کاشتن لارو به جای لقاح: زنبور انگلی توانایی تولید عسل ندارد؛ تخم و لارو خود را زیر پوست میزبان (مانند کرم ابریشم یا رتیل) می‌کارد تا از بدن میزبان تغذیه کرده و آن را عقیم و نابود کند. نماد نظام‌های تربیتی مخرب: این زنبور نماد آموزگارانی است که به جای بارور کردن عقل، مفاهیم عقیم یا «دانش‌های ذاتاً مسموم» را به مخاطب تزریق کرده و قدرت تفکر و زایش فکری او را از بین می‌برند (احتeffective / احتناک ذریه فکری). ۳. نقد ساختار آموزش و پرورش مدرن و تمدن غرب آموزش لاروی در دانشگاه‌ها و مدارس مدرن: نظام آموزشی یونسکویی و مدرن (مبتنی بر آرای اندیشمندانی چون کانت، دیویی، پیاژه و...) صرفاً به انتقال اطلاعات بسته‌بندی‌شده و حفظیات (لارو) می‌پردازد و مانع از باروری عقلانی مستقل می‌شود؛ خروجی این روند تکرار اقوال دیگران به جای نوآوری و رسیدن به حقیقت است. تجاری‌سازی علم و سرگردانی هویتی: دانشگاه‌ها به جای حقیقت‌جویی به ابزاری برای ورود به بازار کار بدل شده‌اند که حاصلی جز سرگردانی و بی‌هدفی هویتی برای دانشجویان ندارد. توهم نظم عقلانی در غرب: علم و فناوری مدرن مبتنی بر عقلانیت توحیدی نیست، بلکه بر ساختار قدرت، زورگویی استکباری و زیست انگلی استوار است. ۴. تحلیل پیام‌های انیمیشن «بری زنبوری» (Bee Movie) پیامدهای ترک مسئولیت و فقدان هدایت: کناره‌گیری زنبورها از تولید عسل و گرده‌افشانی (مشابه ماجرای ترک اولای حضرت یونس نبی)، باعث خشکی محیط‌زیست، نابودی گل‌ها و اخلال در کل نظام اجتماعی می‌شود. ضرورت وجود هادی و احیاگر: نجات باغ و جامعه، نیازمند شخصیتی است که نقش احیاگری نبوی را بر عهده بگیرد و چرخه باروری و حکمت را بازگرداند. ۵. بحران‌های معاصر و راهکار رهایی پوسیدگی و مرگ ذهن: رواج محتواهای سطحی و کپسولی در شبکه‌های اجتماعی (پوسیدگی ذهن) در کنار وابستگی روزافزون به هوش مصنوعی، بشر را از اندیشیدن بی‌نیاز کرده و خطر «مرگ مغزی و انفعال فکری» را به همراه دارد. بردگی مدرن در برابر فناوری: سپردن نیروی عضلانی به ربات‌ها و نیروی تفکر به هوش مصنوعی، انسان را به موجودی وابسته و مقلد خدایان و حاکمیت‌های مصنوعی بدل می‌سازد. تنها راه نجات: احیای «رویکرد آیت‌مدار» از دوران کودکی، بازخوانی نشانه‌های تکوینی خداوند (مانند زنبور عسل) و پیوند دادن علم با تزکیه و عقلانیت فطری به منظور شکوفایی درونی انسان‌ها. 🦋 کانال آیت بین splus.ir/AyatBin eitaa.com/AyatBin کانال برتربین | اندیشکده رؤیت 👇 splus.ir/Bartarbin eitaa.com/Bartarbin
داستان «بالی برای پرواز » (برگرفته از جلسه ۱۹۰ -شهد عسل )باتدریس استاد عباسی . ادامه ....
ده‌ها کرم ابریشم روی شاخه ها درهم‌تنیده‌ی یک درخت کهنسال توت لمیده‌اند؛کرم های ابریشم پای روی پای دیگر انداخته، در حالی که با یک دست برگ سبز گاز می‌زنند و با دست دیگر غرق بالا و پایین کردن صفحه‌ی موبایل‌های بندانگشتی‌شان هستند. صدای نوتیفیکیشن‌ها و صدای قروچ‌قروچ جویدن برگ، فضای شاخه را پر کرده است. کرم چاقالو (با دهان پر از برگ و چشم‌های دوخته به اسکرین): ببین… زرد، سبز، زرد، سبز، لایک، اسکرول! هی بچه‌ها، این بلاگره رو دیدین؟ می‌گه پیله بستن کار عهد بوقه! اصلاً کی حال داره دو هفته توی یه کیسه‌ی تیره حبس بشه تا شاید دو تا پر دربیاره؟ کرم عینکی (در حال استوری گذاشتن از گاز زدن یک برگ آبدار): دقیقاً! علم پیشرفت کرده داداش! من واسه بیست تا فالوئر بیشتر، حاضر نیستم پوستم چروک بیفته. پروانگیِ فوری می‌خوام، تحویل اکسپرس! (چاقالو کرم ابریشمی که عینک دودی به چشم زده ،زوم می‌کند روی افکت‌های پر زرق‌وبرق اینستاگرامی چهره‌ی سه زنبور انگلی با بدن‌های باریک، پوست‌های سیاه براق، شاخک‌های ژل‌زده، لبخندهای تیز دندان‌نما و چشم‌های بیش از حد درشت و خیره‌کننده قاب را پر می‌کند. آن‌ها مثل اینفلوئنسرهای فوق‌حرفه‌ای جلوی دوربین رینگ‌لایت مانور می‌دهند.) باصدای بلند فریاد میزنه: هی بچه ها بیاین ببینین اینجا چه خبره ! کرمها ی ابریشمی دورچاقالو حلقه میزنن تا بهتر بتونن صفحه موبایلش رو ببینن . زنبور انگلی ۱ (با لحنی به شدت پرانرژی، هیجانی و فریبنده، دست‌ها را به هم می‌کوبد): سلام به همه‌ی کرم‌های خفن و آینده‌دارِ جهان توت! هنوز داری تار می‌تنی؟ هنوز منتظری خودت پروانه بشی؟ اوه خدای من، چقدر خسته‌کننده! زنبور انگلی ۲ (با ژست متفکرانه، شاخک‌هایش را تکان می‌دهد و صدایش را صمیمی می‌کند): چرا باید بدنت رو خسته کنی وقتی کپسول‌های ارگانیک ما هستن؟ فقط یه تزریق کوچولو زیر پوست! کپسول‌های طلایی ما وارد خونتون می‌شن و بوم! بال‌های آماده از توش می‌زنه بیرون! زنبور انگلی ۳ (با نیشی براق که در نور برق می‌زند، یک سرنگ طلایی را شبیه رژ لب تکان می‌دهد): تخفیف ویژه فقط برای ده نفر اول! همین الان لوکیشن برکتون رو بفرستید دایرکت تا تیم بیوتی ما بیاد سراغتون! با دردسر پیله خداحافظی کن و همین فردا بپر! لینک تو بیو! (کرم‌ها با دیدن این ویدیو به وجد می‌آیند. همگی تندتند شروع می‌کنند به تایپ کردن در دایرکت پیج.) کرم چاقالو (با فریاد شوق): وای خدای من! من موقعیت برگ پنجم، شاخه‌ی شرقی رو فرستادم! پروانگی، من اومدم! (در همین لحظه، «دانا» کرم ابریشمی که این حرفها رو باورنکرده با اخم و عجله از روی شاخه بالا می‌آید و گوشی را از دست کرم چاقالو می‌کشد.) دانا (با عصبانیت و نگرانی): عقلتون کجاست بچه‌ها؟ دارین چیکار می‌کنین؟ اینا زنبور انگلی‌ان! اونا کپسول زیبایی یا بال پروانه بهتون تزریق نمی‌کنن، اینا تخم و لاروهای خودشونن! کرم عینکی (پوزخند می‌زند و عینکش را بالا می‌دهد): اوه، باز این دانا، نظریه‌پرداز قرون وسطی اومد! داداش، پیجشون تیک آبی داره! یک میلیون فالوئر دارن، یعنی همه‌شون اشتباه می‌کنن و فقط تو می‌فهمی؟ دانا (دستش را روی تنه‌ی درخت می‌کوبد): طبیعت قانون داره! هیچ پروانه‌ای بدون رنج پیله و تارهای وجود خودش پرواز نکرده! این زنبورها توانایی ساختن هیچی رو ندارن؛ اونا میان تا از بدن شما به عنوان غذا برای بچه‌هاشون استفاده کنن! شما رو از درون می‌خورن! بینا (که کنار دانا ایستاده، آرام گوشی‌اش را از جیبش درمی‌آورد و خاموشش می‌کند): دانا راست می‌گه… نگاهشون کنین، چشماشون شبیه دوست نیست. من پیله رو ترجیح می‌دم. حداقل ابریشم مال خودمه، پروازشم مال خودمه. کرم چاقالو (موبایلش را از دست دانا قاپ می‌زند و ریسه می‌رود از خنده): خیلی خب بابا فیلسوف‌ها! شما دو تا برید توی غارهای ابریشمیتون کپک بزنید. ما قراره فردا صبح از بالا براتون دست تکون بدیم! (چند ساعت بعد – شب. صدای وزوز شوم و هماهنگی مثل صدای موتورهای جت به گوش می‌رسد. سایه‌های لاغر و سیاه زنبورهای انگلی روی برگ‌ها فرود می‌آیند. آن‌ها با نیش‌های تیزشان بالای سر کرم‌های خواب‌آلود و خوشحال می‌ایستند. نیش‌ها به نرمی در پوست کرم‌ها فرو می‌رود و نوری کدر زیر پوستشان شروع به لرزیدن می‌کند.) زنبور انگلی ۱ (در حال تزریق، با صدایی آرام و نیشخندی تلخ بیخ گوش کرم): آفرین فسقلی… آروم باش… این فقط حرارتِ بال‌های پروازته… فقط بخور… هر چی می‌تونی برگ بخور… (روزهای بعد. شاخه‌ی توت به یک کابوس عجیب تبدیل شده است. کرم‌های تزریق‌شده دچار اشتهای وحشتناکی شده‌اند؛ آنها بی‌وقفه، بدون توجه به هیچ چیز، کوهی از برگ‌ها را می‌بلعند. بدن‌هایشان متورم، زرد، شل و بی‌قواره شده، اما هنوز با یک دست گوشی گرفته‌اند و سلفی می‌گیرند.) ادامه ....👇
کرم عینکی (با پوستی به‌شدت کش‌آمده و چشمانی بی‌فروغ): احساس… احساس سبکی نمی‌کنم… ولی تو کامنت‌ها نوشتن ورم قبل از پروانگی طبیعیه… باید… باید بیشتر بخورم… کرم چاقالو (ناله‌کنان، در حالی که شکمش موج برمی‌دارد): چرا… چرا انقدر زیر پوستم می‌لرزه؟ آی… بال‌هام دارن از تو لگد می‌زنن؟ (ناگهان صدای جیغ و شکافته شدن پوست شنیده می‌شود. پوست بادکرده‌ی کرم‌ها پاره می‌شود، اما از داخل آنها هیچ بال پروانه‌ای بیرون نمی‌آید! به جای آن، ده‌ها لارو زرد و کرم‌مانندِ زنبور انگلی از دل شکاف‌های بدن آن‌ها وول می‌خورند و بیرون می‌ریزند. کرم‌های فریب‌خورده، توخالی، مچاله و متلاشی می‌شوند و گوشی‌های موبایلشان روی زمین می‌افتد و صفحه‌شان ترک برمی‌دارد.) ادامه .....
(در همان لحظه، در بالاترین نقطه‌ی درخت، جایی که نسیم ملایمی می‌وزد، دو پیله‌ی نقره‌ای و دست‌بافت که دانا وبینا با صبوری و پاکیزگی تنیده بودند، با صدایی نرم شکافته می‌شوند.) (دو پروانه‌ی ابریشمی زیبا و خیره‌کننده با بال‌های سفید و نقره‌ای بیرون می‌آیند. دانا و بینا بال‌هایشان را باز می‌کنند، خورشید صبحگاهی روی طرح‌های بال‌هایشان می‌درخشد.) بینا (در حالی که در آسمان اوج می‌گیرد و به پایین نگاه می‌کند): دانا… اونا واقعاً فکر می‌کردن پرواز خریدنیه… دانا (با پروازی نرم در امتداد نور خورشید): کسی که به جای عقل خودش، اجازه بده بذر دیگران توی وجودش کاشته بشه، قبل از اینکه بال دربیاره، خوراک غریبه‌ها می‌شه… پرواز یعنی رنجی که خودت براش زحمت کشیدی ،تووجودته ! ( دو پروانه‌ی آزاد در پهنه‌ی آسمان آبی پرواز میکنند و اوج می‌گیرند، در حالی که زیر پایشان، گوشی‌های شکسته و خاموش روی خاک رها شده‌اند،و کرمهای ابریشمی که از هم پاشیده اند.) ✍️پروینیان 🦋 کانال آیت بین splus.ir/AyatBin eitaa.com/AyatBin کانال برتربین | اندیشکده رؤیت 👇 splus.ir/Bartarbin eitaa.com/Bartarbin