🙏دوستان به علت ادامه رزمایش دیشب،واهمیت مطالب، رمان وروزنامه هابعدازپایان رزمایش مجددا بارگذاری می شودشرمنده عزیزان
پرده نگار+درس نامه عدالت.pdf
4.06M
💠«پرده نگار و درس نامه #عدالت» مجموعه ای گردآوری شده از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی است که نگاهی به جایگاه «#عدالت و #عدالت_خواهی» در اندیشه معظم له دارد.این پرده نگار با رویکرد کاربردی تدوین شده و در آن سعی شده به مسائل عینی و سوال های مهم در حوزه بحث عدالت خواهی از منظر رهبر انقلاب اسلامی مسائلی مانند اهمیت عدالت و عدالت خواهی، عرصه های تحقق عدالت، چگونگی عدالت خواهی پاسخ دهد.
🔹-🔸🌹🔹-🔸
✅#پردهنگار
💠موضوع: عدالت و مبارزه با فساد
#رهبر_معظم_انقلاب
#نشستهای_بصیرتی
#ثامن
#روشنگری
#بیانیه_گام_دوم
#عدالت
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار👇👇👇
@aynaammar_gam2
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 «نارضایتی این حقیر از کارکرد عدالت در کشور نباید به این معنی گرفته شود که برای استقرار عدالت کار انجام نگرفته است. واقعیّت آن است که دستاوردهای مبارزه با بیعدالتی در این چهار دهه، با هیچ دورهی دیگر گذشته قابل مقایسه نیست.»
مقام معظم رهبری ۱۳۹۷٫۱۱٫۲۲
🔹-🔸🌹🔹-🔸
🌀#موشن_گرافی
💠موضوع: چی بودیم و چی شدیم ...
#رهبر_معظم_انقلاب
#نشستهای_بصیرتی
#ثامن
#روشنگری
#مبارزه_با_فساد
#مبارزه_با_تبعیض
#عدالت
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار👇👇👇
@aynaammar_gam2
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
11.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌀#موشن_گرافی
💠موضوع: معرفی کتاب عدالت و عدالت خواهی در اندیشه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای
🔹-🔸🌹🔹-🔸
🔹چرا باید عدالت خواه باشیم؟
🔸برای تحقق عدالت چه باید کرد؟
🔹چگونه عدالت خواهی کنیم؟
🔸بایدها و نبایدهای عدالت خواهی؟
#رهبر_معظم_انقلاب
#نشستهای_بصیرتی
#ثامن
#روشنگری
#مبارزه_با_فساد
#مبارزه_با_تبعیض
#عدالت
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار👇👇👇
@aynaammar_gam2
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
سخنواره.pdf
277.5K
💠گفتمان عدالت، از گفتمانهای اصلی انقلاب است؛ این گفتمان را تقویت کنید. رهبر معظم انقلاب(۱۳۸۱/۱۱/۱۵)
🔹-🔸🌹🔹-🔸
✅#سخنواره
💠موضوع: عدالت و مبارزه با فساد
📛 ویژه سرشبکه ها و ادمین کانال ها
#رهبر_معظم_انقلاب
#نشستهای_بصیرتی
#ثامن
#روشنگری
#بیانیه_گام_دوم
#عدالت
#مبارزه_با_فساد
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار👇👇👇
@aynaammar_gam2
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
13.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 #مستند
❌ موضوع: فرجام جنایت
🌀 قسمت اول
#نشستهای_بصیرتی
#ثامن
#روشنگری
#فرجام_جنایت
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار👇👇👇
@aynaammar_gam2
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
8.ogg
3.37M
کارشناس سیاسی ؛
سرهنگ رجبعلی بازیاد
https://eitaa.com/joinchat/3105030160C48eb92cb10
این عمار👇👇👇
@aynaammar_gam2
─┅═ঊঈ🍃🍂🍁🍃ঊঈ═┅─
بسم الله الرحمن الرحیم
📝قسمت پنجاه و یکم
تا من آرام می شدم، علی با صدا گریه می کرد. علی ساکت می شد، هدی گریه می کرد. منوچهر نوازشمان می کرد. زمزمه می کرد«سال دیگر چه بکشم که نمی توانم دل داریتان بدهم؟»
بلند شد. رفت روبه رویمان ایستاد. گفت:«باور کنید خسته ام.» سه تایی بغلش کردیم. گفت:«هیچ فرقی نیس بین رفتن و ماندن. هستم پیشتان.
فرقش این است که من شما را می بینم و شما من را نمی بینید. همین طور نوازشتان می کنم. اگر روحمان به هم نزدیک باشد، شما هم من را حس می کنید.»
سختر از این هم می بینید؟ منوچهر گفت:«هنوز روزهای سخت مانده.» مگر او چقدر توان داشت؟ یک آدم معمولی که همه چیز را به پای عشق تحمل می کرد. خواستم دلش را نرم کنم .
گفتم:«اگر قرار باشد تو نباشی، من هم صبر ندارم. عربده میزنم. کولی بازی در می آورم. به خدا شکایت می کنم.» منوچهر خندید و گفت:«صبر می کنی»
چرا اینقدر سنگ دل شده بود؟ نمی توانستم جمع کنم بین این که آدم ها نمی توانند بدون دل بستگی زندگی کنند و این که باید بتوانند دل بکنند.
می گفت:«من هم دوستت دارم، ولی هر چیز حد مجاز دارد، نباید وابسته شد.»....
🌸 شادی روح حضرت زهرا (س) صلوات
⏪ادامه دارد.....
☑️ زندگی واقعی یک شهید در ساعات مختلف
💠اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً💠
این عمار 👇👇👇
@aynaammar_gam2
بسم الله الرحمن الرحیم
📝قسمت پنجاه دوم
بعد از عید، دیگر نمی توانست پاش را زمین بگذارد. ریه اش، دست و پایش، بیناییش و اعصابش همه به هم ریخته بود. آنقدر ورم کرده بود که پوستش ترک می خورد. با عصا راه رفتن برایش سخت شده بود.
دکترها آخرین راه را تجویز کردند. برای این که مقاومت بدنش زیاد شود، باید آمپول هایی می زد که نُه صد هزار تومان قیمت داشتند. دو روز بیشتر وقت نداشتیم بخریم.
زنگ زدم بنیاد جانبازان، به مسئول بهداشت و درمانشان. گفت: شما دارو را بگیرید نسخه ی مهر شده را بیاوردید، ما پولش را می دهیم.
من نُه صد هراز تومان از کجا می آوردم؟ گفت مگر من وکیل وصی شما هستم؟ و گوشی را قطع کرد. وسایل خانه را هم می فروختیم، پولش جور نمی شد.
برای خانه و ماشین چند روز طول می کشید مشتری پیدا شود. دوباره زنگ زدم بنیاد. گفتم: نمی توانم پول جور کنم. یک نفر را بفرستید بیاید این نسخه را ببرد بگیرد.
همین امروز وقت دارم. گفت: ما همچین وظیفه ای نداریم. گفتم: شما من را وادار می کنید کاری کنم که دلم نمی خواهد. اگر آن دنیا جلوی من را گرفتند، می گویم مقصر شمایید.
به نادر گفتم هر طور شده پول جور کند، حتی اگر نزول باشد. نگذاشتم منوچهر بفهمد، وگرنه نمی گذاشت یک قطره آمپول برود توی تنش، اما این داروها هم جواب نداد.
آمدیم خانه. بعد از ظهر از بنیاد چند نفر آمدند. برایم غیر منتظره بود. پرونده های منوچهر را خواندند و گفتند: می خواهیم شما را بفرستیم لندن. یعنی تمام.
همیشه این طور دیده بودم. منوچهر گفت:«من را چه به لندن؟ دلم پر می زند بروم بقیع، بروم دوکوهه. آن وقت می خواهید من را بفرستید لندن؟»
اصرار کردند که بروید، خوب می شوید و سلامت بر می گردید. منوچهر گفت:«من جهنم بخواهم بروم، همسرم را با خودم باید ببرم.» قبول کردند.....
🌸 شادی روح حضرت زهرا (س) صلوات
⏪ادامه دارد.....
☑️ زندگی واقعی یک شهید در ساعات مختلف
💠اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً💠
این عمار 👇👇👇
@aynaammar_gam2
بسم الله الرحمن الرحیم
📝قسمت پنجاه و سوم
نمی توانستم حرف بزنم، چه برسد به اینکه شوخی کنم. همه قطع امید کرده بودند. چند روز بیشتر فرصت نداشتیم. لباس هاش را عوض کردم که در زدند. فریبا گفت: آقایی آمده با منوچهر کار دارد.
چادر سرم کردم و در را باز کردم. مردی گفت یا الله گفت و آمد تو. علی را صدا زدم، بیاید ببیند کیست. دیدم آمده کنار منوچهر نشسته، یک دستش را گذاشته روی سینه ی منوچهرو یک دستش را روی سرش دعا می خواند.
من و علی بهت زده نگاه می کردیم. آمد طرف ما پرسید شما خانم ایشان هستید؟ گفتم: بله گفت: ببین چی می خویم. این کارها را مو به مو انجام میدهی.
چهل شب عاشورا بخوان{دست راستش را با انگشت اشاره به صورت تاکید بالا آورد} با صد لعن و صد سلام. اول با دو رکعت نماز حاجت شروع کن. بین دعا هم اصلا حرف نزن زانوهام حس نداشت.
توی دلم فقط امام زمان را صدا می زدم. آمد برود. دویدم دنبالش. گفتم: کجا می روید؟ اصلا از کجا آمده ید؟ گفت: از جایی که دل آقای مدق ان جاست. می لرزیدم.
گفتم: شما من را کلافه کردید، بگویید کی هستید؟ لبخند زد و گفت: به دلت رجوع کن و رفت. با علی از پشت پنجره توی کوچه را نگاه کردیم، از خانه که رفت بیرون یک خانم همراهش بود.
منوچهر توی خانه هم او را دیده بود. ما ندیده بودیم....
🌸 شادی روح حضرت زهرا (س) صلوات
⏪ادامه دارد.....
☑️ زندگی واقعی یک شهید در ساعات مختلف
💠اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً💠
این عمار 👇👇👇
@aynaammar_gam2