#قسمت_پنجاه_ونهم
یکی از مواردی که محسن برای آن اهمیت بالایی قائل بود، بحث درباره مطالعه و کتابخوانی بود .اوبه این امر واقف بود که مشکل امروز جامعه ما فقر مطالعه است. لذا با دستگاههای مختلف اعتبار ارتباط میگرفت تا بتواند این امر را نهادینه کند. به طور مثال وقتی امام جمعه را میدید از او می خواست که در خطبه ها بحث مطالعه را مطرح کند. خودش به صورت حضوری به مدارس میرفت و به دانش آموز ها کتاب میداد تا قدمی در این راه برداشته باشد.
****
محسن عجیب اهل نماز اول وقت بود. بعضی مواقع دیگر کفر آدم را بالا می آورد. وسط کار یک دفعه میدی میرفت برای نماز. حتی روز جشن عقدش ،رفت داخل اتاق و نماز خواند. به او گفتم:《 حالا یه روز نمازت رو دیر بخونی مشکلی پیش نمیاد》.اما او کار خودش را میکرد. یادم هست رفته بودیم استخر یک باغ .محسن پرید توی آب اما وسط آبتنی گفت:《 اذان شد باید برم نماز بخونم》. هرچه به او گفتیم حالا خیس هستی بعد نمازت را بخوان قبول نکرد و رفت.
"حسینی"
****
در اردوهای جهادی، محسن خیلی کار می کرد. برای بچه های کلاس می گذاشت و در کارهای بنایی هم کمک می کرد. او نیم ساعت قبل از پایان کار ،می رفت حمام می کرد و تیپ می زد، می آمد توی جمع بچه ها. من در اردو فیلم بردار و عکاس بودم.
ادامه دارد…
🌹برگرفته از کتاب زیر تیغ🌹
*╔❖•ೋ° °ೋ•❖╗*
🌷 @khademenn 🌷
*╚❖•ೋ° °ೋ•❖╝*