هدایت شده از به کانال دفاع از خوبان بپیوندید ...
❣️دیگران را #مسخره نکن!!
🌼🍃اگر دیدی فرزند کسی #منحرف شده است پیش داوری نکن و خانوادهاش را مسخره و متهم به بدتربيت کردن فرزندشان نکن،
👈🏻 چرا که #نوح با مشکل فرزند و همسرش مواجه بود در حالیکه صفیّ الله هست.
🌼🍃کسی را که قومش #اخراج و راندند و ناسزا گفتند مسخره مکن و نگو بیارزش و بیجایگاه است،
👈🏻چرا که #ابراهیم پیامبر را راندند در حالیکه خلیل الله هست.
🌼🍃زندان رفته و #زندانی را مسخره مکن و متهم صرف به بدهکاری و مجرميت
👈🏻 چرا که: #يوسف پیامبر سالها زندان بود در حالیکه در نزد الله صديق هست.
🌼🍃سرمایهدار #ورشکسته را مسخره نکن و نگو که نادان بود شکست خورد
👈🏻 چرا که #ايوب پیامبر بعد از غنا مفلس گرديد در حالیکه نبی الله هست.
🌼🍃 #شغل و حرفه دیگران را تمسخر نکن
👈🏻 چرا که، #لقمان، نجار، خیاط، و «چوپان» بوده است و در نزد الله حکيم هست.
.
🌼🍃کسی را که همه به #بدی و ناسزاگوئی ياد میکنند به مسخره مگير و مگو وضعيت شبهه برانگیزی دارد
👈🏻 چرا که به #پیامبر اکرم ساحر، مجنون، میگفتند و در نزد الله حبيب هست.
❣️پس مسخره مکن و دیگران را پیش داوری نکن.
هدایت شده از منتظران نور
🌹ســي آيه ي رحمتـــي كه در تنگـي و تاريكي قبــر به اذن الله تعالي همدمت خواهد بود!✨
🔗خواندن سوره ی ملك هرشب قبل از خواب نجات دهنده از عذاب قبـــر است بإذن الله تعــالی!
📌کوتاهی نکنید دوستان من؛مرگ هست،قبر هست،قيامت خواهد آمد شبي هست بسيار نزديك براي همه،ك در سرزميني دور افتاده و متروك اسير خاك خواهيم بود!
☝🏻پس توشه اي مهيــا كنيم ك آنجـا دست خالي جز پشيماني وحسرت و عذاب چيز ديگري ب ارمغان نخواهد
آورد!
🕙كمتر از ده دقيقه وقت ميگيرد!!⇩⇩⇩
⚡ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﻤﻠﻚ⚡
✨بِسْمِ اللَّــــهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيم✨
ِ🌼تَبَــــارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْـــكُ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَـــدِير☄☄
🌼الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ۚ وَهُوَ الْعَـــزِيزُ الْغَفُــــــورُ🌂
🌼الَّذِي خَـــلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا ۖ مَا تَرَىٰ فِي خَلْقِ الرَّحْمَٰـــنِ مِنْ تَفَاوُتٍ ۖ فَارْجِعِ الْبَصَــــرَ هَلْ تَرَىٰ مِنْ فُطُــــور☄☄
🌼ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَـــرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِيـــرٌ🌂
🌼وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَـــاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُـــومًا لِلشَّيَاطِينِ ۖ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِيــــرِ ☄☄
🌼وَلِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِيــــرُ 🌂
🌼إِذَا أُلْقُوا فِيهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِيقًا وَهِيَ تَفُـــــور☄☄
🌼تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْـــظِ ۖ كُلَّمَا أُلْقِيَ فِيهَا فَـــوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيــــرٌ🌂
🌼قَالُوا بَلَىٰ قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّــــهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ كَبِيــــرٍ☄☄
ٌ
🌼وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيــــر🌂
🌼فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقًا لِأَصْحَابِ السَّعِيــــرِ☄☄
🌼ﺇِﻥَّ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻳَﺨْﺸَﻮْﻥَ ﺭَﺑَّﻬُﻢ ﺑِﺎﻟْﻐَﻴْﺐِ ﻟَﻬُﻢ ﻣَّﻐْﻔِﺮَﺓٌ ﻭَﺃَﺟْــﺮٌ ﻛَﺒِﻴــــﺮ🌂
🌼ﻭَﺃَﺳِﺮُّﻭﺍ ﻗَﻮْﻟَﻜُﻢْ ﺃَﻭِ ﺍﺟْﻬَﺮُﻭﺍ ﺑِﻪِ ﺇِﻧَّﻪُ ﻋَﻠِﻴﻢٌ ﺑِﺬَﺍﺕِ ﺍﻟﺼُّـــــﺪُﻭﺭِ☄☄
🌼ﺃَﻻ ﻳَﻌْﻠَﻢُ ﻣَﻦْ ﺧَﻠَﻖَ ﻭَﻫُـــﻮَ ﺍﻟﻠَّﻄِﻴﻒُ ﺍﻟْﺨَﺒِﻴــــﺮُ🌂
🌼ﻫُـــﻮَ ﺍﻟَّﺬِﻱ ﺟَﻌَــﻞَ ﻟَﻜُﻢُ ﺍﻷَﺭْﺽَ ﺫَﻟُﻮﻻ ﻓَﺎﻣْﺸُﻮﺍ ﻓِﻲ ﻣَﻨَﺎﻛِﺒِﻬَﺎ ﻭَﻛُﻠُﻮﺍ ﻣِﻦ ﺭِّﺯْﻗِﻪِ ﻭَﺇِﻟَﻴْﻪِ ﺍﻟﻨُّﺸُــــﻮﺭُ☄☄
ﺃَﺃَﻣِﻨﺘُﻢ ﻣَّﻦ ﻓِﻲ ﺍﻟﺴَّﻤَـــﺎﺀ ﺃَﻥ ﻳَﺨْﺴِﻒَ ﺑِﻜُﻢُ ﺍﻷَﺭْﺽَ ﻓَﺈِﺫَﺍ ﻫِـــﻲَ ﺗَﻤُــــﻮﺭُ🌂
🌼ﺃَﻡْ ﺃَﻣِﻨﺘُﻢ ﻣَّﻦ ﻓِﻲ ﺍﻟﺴَّﻤَﺎﺀ ﺃَﻥ ﻳُﺮْﺳِﻞَ ﻋَﻠَﻴْﻜُﻢْ ﺣَﺎﺻِﺒًﺎ ﻓَﺴَﺘَﻌْﻠَﻤُﻮﻥَ ﻛَﻴْﻒَ ﻧَﺬِﻳـــــــﺮِ☄☄
🌼ﻭَﻟَﻘَﺪْ ﻛَﺬَّﺏَ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻣِﻦ ﻗَﺒْﻠِﻬِﻢْ ﻓَﻜَﻴْﻒَ ﻛَﺎﻥَ ﻧَﻜِﻴـــــﺮِ🌂
🌼ﺃَﻭَﻟَﻢْ ﻳَﺮَﻭْﺍ ﺇِﻟَﻰ ﺍﻟﻄَّﻴْﺮِ ﻓَﻮْﻗَﻬُﻢْ ﺻَﺎﻓَّﺎﺕٍ ﻭَﻳَﻘْﺒِﻀْﻦَ ﻣَﺎ ﻳُﻤْﺴِﻜُﻬُﻦَّ ﺇِﻻَّ ﺍﻟﺮَّﺣْﻤَﻦُ ﺇِﻧَّﻪُ ﺑِﻜُﻞِّ ﺷَﻲْﺀٍ ﺑَﺼِﻴــــﺮٌ☄☄
🌼أَﻣَّﻦْ ﻫَﺬَﺍ ﺍﻟَّﺬِﻱ ﻫُﻮَ ﺟُﻨﺪٌ ﻟَّﻜُﻢْ ﻳَﻨﺼُﺮُﻛُﻢ ﻣِّﻦ ﺩُﻭﻥِ ﺍﻟﺮَّﺣْـــﻤَﻦِ ﺇِﻥِ ﺍﻟْﻜَﺎﻓِﺮُﻭﻥَ ﺇِﻻَّ ﻓِﻲ ﻏُــــﺮُﻭﺭٍ🌂
🌼ﺃَﻣَّﻦْ ﻫَﺬَﺍ ﺍﻟَّﺬِﻱ ﻳَﺮْﺯُﻗُﻜُﻢْ ﺇِﻥْ ﺃَﻣْﺴَﻚَ ﺭِﺯْﻗَﻪُ ﺑَﻞ ﻟَّﺠُّﻮﺍ ﻓِﻲ ﻋُﺘُﻮٍّ ﻭَﻧُﻔُـــﻮﺭ☄☄
ٍ🌼ﺃَﻓَﻤَﻦ ﻳَﻤْﺸِﻲ ﻣُﻜِﺒًّﺎ ﻋَﻠَﻰ ﻭَﺟْﻬِﻪِ ﺃَﻫْﺪَﻯ ﺃَﻣَّﻦ ﻳَﻤْﺸِﻲ ﺳَﻮِﻳًّﺎ ﻋَﻠَﻰ ﺻِــــﺮَﺍﻁٍ ﻣُّﺴْﺘَﻘِﻴــــﻢٍ🌂
ﻗُﻞْ ﻫُﻮَ ﺍﻟَّﺬِﻱ ﺃَﻧﺸَﺄَﻛُﻢْ ﻭَﺟَﻌَﻞَ ﻟَﻜُﻢُ ﺍﻟﺴَّﻤْﻊَ ﻭَﺍﻷَﺑْﺼَﺎﺭَ ﻭَﺍﻷَﻓْﺌِﺪَﺓَ ﻗَﻠِﻴﻼ ﻣَّﺎ ﺗَﺸْﻜُـــــﺮُﻭﻥَ☄☄
🌼ﻗُﻞْ ﻫُﻮَ ﺍﻟَّﺬِﻱ ﺫَﺭَﺃَﻛُﻢْ ﻓِﻲ ﺍﻷَﺭْﺽِ ﻭَﺇِﻟَﻴْﻪِ ﺗُﺤْﺸَـــــﺮُﻭﻥَ🌂
ﻭَﻳَﻘُﻮﻟُﻮﻥَ ﻣَﺘَﻰ ﻫَﺬَﺍ ﺍﻟْﻮَﻋْﺪُ ﺇِﻥ ﻛُﻨﺘُﻢْ ﺻَﺎﺩِﻗِﻴـــــﻦَ☄☄
ﻗُﻞْ ﺇِﻧَّﻤَﺎ ﺍﻟْﻌِﻠْﻢُ ﻋِﻨﺪَ ﺍﻟﻠَّــــﻪِ ﻭَﺇِﻧَّﻤَﺎ ﺃَﻧَﺎ ﻧَﺬِﻳﺮٌ ﻣُّﺒِﻴــــﻦٌ🌂
🌼ﻓَﻠَﻤَّﺎ ﺭَﺃَﻭْﻩُ ﺯُﻟْﻔَﺔً ﺳِﻴﺌَﺖْ ﻭُﺟُﻮﻩُ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻛَﻔَﺮُﻭﺍ ﻭَﻗِﻴﻞَ ﻫَﺬَﺍ ﺍﻟَّﺬِﻱ ﻛُﻨﺘُﻢ ﺑِﻪِ ﺗَﺪَّﻋُــــﻮﻥَ☄☄
ﻗُﻞْ ﺃَﺭَﺃَﻳْﺘُﻢْ ﺇِﻥْ ﺃَﻫْﻠَﻜَﻨِﻲَ ﺍﻟﻠَّـــــﻪُ ﻭَﻣَﻦ ﻣَّﻌِﻲَ ﺃَﻭْ ﺭَﺣِﻤَﻨَﺎ ﻓَﻤَﻦ ﻳُﺠِﻴﺮُ ﺍﻟْﻜَﺎﻓِﺮِﻳﻦَ ْﻣِﻦ ﻋَﺬَﺍﺏٍ ﺃَﻟِﻴــــﻢٍ🌂
🌼ﻗُﻞْ ﻫُﻮَ ﺍﻟﺮَّﺣْﻤَــــﻦُ ﺁﻣَﻨَّﺎ ﺑِﻪِ ﻭَﻋَﻠَﻴْﻪِ ﺗَﻮَﻛَّﻠْﻨَﺎ ﻓَﺴَﺘَﻌْﻠَﻤُﻮﻥَ ﻣَﻦْ ﻫُﻮَ ﻓِﻲ ﺿَﻼﻝٍ ﻣُّﺒِﻴـــــﻦٍ☄☄
🌼ﻗُﻞْ ﺃَﺭَﺃَﻳْﺘُﻢْ ﺇِﻥْ ﺃَﺻْﺒَﺢَ ﻣَﺎﺅُﻛُـــﻢْ ﻏَﻮْﺭًﺍ ﻓَﻤَﻦ ﻳَﺄْﺗِﻴﻜُﻢ ﺑِﻤَﺎﺀ ﻣَّﻌِﻴٍـــــن🌂
❤️❤️❤️🌹🌹🌹دلها آرام گیرد با یاد خدا
التماس دعا
هدایت شده از منتظران نور
❤️صلوات برحضرت محمد(ص) بفرستید❤️
💚ألَُلَُهِّـمًِ 🍃
💚صـلَُ 🍃
💚علَُﮯ🍃
💚محًٍمًِدٍِ🍃
💚 ۆ ٌأّلَُ 🍃
💚محًٍمًِدٍِ🍃
💜ألَُلَُهِّـمًِ ☘️
💜صـلَُ ☘️
💜علَُﮯ☘️
💜محًٍمًِدٍِ☘️
💜 ۆ ٌأّلَُ ☘️
💜محًٍمًِدٍِ☘️
❤ألَُلَُهِّـمًِ ✨
❤صـلَُ ✨
❤علَُﮯ✨
❤محًٍمًِدٍِ✨
❤ ۆ ٌأّلَُ ✨
❤محًٍمًِدٍِ✨
💙ألَُلَُهِّـمًِ 🦋
💙صـلَُ 🦋
💙علَُﮯ🦋
💙محًٍمًِدٍِ🦋
💙 ۆ ٌأّلَُ 🦋
💙محًٍمًِدٍِ🦋
🧡ألَُلَُهِّـمًِ 🌾
🧡صـلَُ 🌾
🧡علَُﮯ🌾
🧡محًٍمًِدٍِ🌾
🧡 ۆ ٌأّلَُ 🌾
🧡محًٍمًِدٍِ🌾
💖ألَُلَُهِّـمًِ 🌱
💖صـلَُ 🌱
💖علَُﮯ🌱
💖محًٍمًِدٍِ🌱
💖 ۆ ٌأّلَُ 🌱
💖محًٍمًِدٍِ🌱
💚ألَُلَُهِّـمًِ 🍃
💚صـلَُ 🍃
💚علَُﮯ🍃
💚محًٍمًِدٍِ🍃
💚 ۆ ٌأّلَُ 🍃
💚محًٍمًِدٍِ🍃
💜ألَُلَُهِّـمًِ ☘️
💜صـلَُ ☘️
💜علَُﮯ☘️
💜محًٍمًِدٍِ☘️
💜 ۆ ٌأّلَُ ☘️
💜محًٍمًِدٍِ☘️
❤ألَُلَُهِّـمًِ 🍀
❤صـلَُ 🍀
❤علَُﮯ🍀
❤محًٍمًِدٍِ🍀
❤ ۆ ٌأّلَُ 🍀
❤محًٍمًِدٍِ🍀
💙ألَُلَُهِّـمًِ 🌿
💙صـلَُ 🌿
💙علَُﮯ🌿
💙محًٍمًِدٍِ🌿
💙 ۆ ٌأّلَُ 🌿
💙محًٍمًِدٍِ🌿
💚ألَُلَُهِّـمًِ 🍃
💚صـلَُ 🍃
💚علَُﮯ🍃
💚محًٍمًِدٍِ🍃
💚 ۆ ٌأّلَُ 🍃
💚محًٍمًِدٍِ🍃
💜ألَُلَُهِّـمًِ ☘️
💜صـلَُ ☘️
💜علَُﮯ☘️
💜محًٍمًِدٍِ☘️
💜 ۆ ٌأّلَُ ☘️
💜محًٍمًِدٍِ☘️
❤ألَُلَُهِّـمًِ ✨
❤صـلَُ ✨
❤علَُﮯ✨
❤محًٍمًِدٍِ✨
❤ ۆ ٌأّلَُ ✨
❤محًٍمًِدٍِ✨
💙ألَُلَُهِّـمًِ 🦋
💙صـلَُ 🦋
💙علَُﮯ🦋
💙محًٍمًِدٍِ🦋
💙 ۆ ٌأّلَُ 🦋
💙محًٍمًِدٍِ🦋
🧡ألَُلَُهِّـمًِ 🌾
🧡صـلَُ 🌾
🧡علَُﮯ🌾
🧡محًٍمًِدٍِ🌾
🧡 ۆ ٌأّلَُ 🌾
🧡محًٍمًِدٍِ🌾
💖ألَُلَُهِّـمًِ 🌱
💖صـلَُ 🌱
💖علَُﮯ🌱
💖محًٍمًِدٍِ🌱
💖 ۆ ٌأّلَُ 🌱
💖محًٍمًِدٍِ🌱
💚ألَُلَُهِّـمًِ 🍃
💚صـلَُ 🍃
💚علَُﮯ🍃
💚محًٍمًِدٍِ🍃
💚 ۆ ٌأّلَُ 🍃
💚محًٍمًِدٍِ🍃
💜ألَُلَُهِّـمًِ ☘️
💜صـلَُ ☘️
💜علَُﮯ☘️
💜محًٍمًِدٍِ☘️
💜 ۆ ٌأّلَُ ☘️
💜محًٍمًِدٍِ☘️
❤ألَُلَُهِّـمًِ 🍀
❤صـلَُ 🍀
❤علَُﮯ🍀
❤محًٍمًِدٍِ🍀
❤ ۆ ٌأّلَُ 🍀
❤محًٍمًِدٍِ🍀
💙ألَُلَُهِّـمًِ 🌿
💙صـلَُ 🌿
💙علَُﮯ🌿
💙محًٍمًِدٍِ🌿
💙 ۆ ٌأّلَُ 🌿
💙محًٍمًِدٍِ🌿
💚ألَُلَُهِّـمًِ 🍃
💚صـلَُ 🍃
💚علَُﮯ🍃
💚محًٍمًِدٍِ🍃
💚 ۆ ٌأّلَُ 🍃
💚محًٍمًِدٍِ🍃
💜ألَُلَُهِّـمًِ ☘️
💜صـلَُ ☘️
💜علَُﮯ☘️
💜محًٍمًِدٍِ☘️
💜 ۆ ٌأّلَُ ☘️
💜محًٍمًِدٍِ☘️
❤ألَُلَُهِّـمًِ ✨
❤صـلَُ ✨
❤علَُﮯ✨
❤محًٍمًِدٍِ✨
❤ ۆ ٌأّلَُ ✨
❤محًٍمًِدٍِ✨
💙ألَُلَُهِّـمًِ 🦋
💙صـلَُ 🦋
💙علَُﮯ🦋
💙محًٍمًِدٍِ🦋
💙 ۆ ٌأّلَُ 🦋
💙محًٍمًِدٍِ🦋
هدایت شده از بیداری ملت
❌ دانیل ادلسون، نیویورک ynet:
🔹پاتریک رایدر، سخنگوی پنتاگون گفت که تهدید حمله ایران به اسرائیل هنوز وجود دارد و نیروهای آمریکایی در منطقه در آماده باش هستند: «ایرانیها علناً گفتهاند که قصد حمله دارند. من وارد تاریخی نمیشوم که چه زمانی این اتفاق خواهد افتاد، اما ما باید همچنان این تهدید را جدی بگیریم و آماده شویم."
🔴 #بیداری_ملت 👇
@bidariymelat
─┅─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─┅─
📚داستان_بهلول دانا
#قسمت_اول
🌹🌹بخوانید و نظر بدهید😂😂😂🌹🌹
بهلول شبی در خانه اش مهمان داشت ودر حال صحبت با مهمانش بود كه قاصدي از راه رسيد. قاصد پيام قاضي را به او آورده بود. قاضي مي خواست بهلول آن شب شام مهمانش باشد. بهلول به قاصد گفت: از طرف من از قاضي عذر بخواه ، من امشب مهمان دارم ونمي توانم بيايم.
*قاصد رفت و چند دقيقه ديگر برگشت وگفت: قاضي مي گويد قدم مهمان بهلول هم روي چشم. بهلول بيايد ومهمانش را هم بياورد.
*بهلول با مهمانش به طرف مهماني به راه افتادند او در راه به مهمانش گفت: فقط دقت كن من كجا مي نشينم تو هم آنجا بنشين هرچه مي خورم تو هم بخور تا از تو چيزي نپرسيدند حرفي نزن واگر از تو كاري نخواستند كاري انجام نده.
*مهمان در دل به گفته هاي بهلول مي خنديد و مي گفت: نگاه كن يك ديوانه به من نصحيت مي كند.
*وقتي به مهماني قاضي رسيدند خانه پراز مهمانان مختلف بود. بهلول كنار در نشست ولي مهمان رفت ودر بالاي خانه نشست. مهمانان كم كم زياد شدند وهر كس مي آمددر كنار بهلول مي نشست و بهلول را به طرف بالاي مجلس مي راند بهلول كم كم به بالاي مجلس رسيد ومهمان به دم در.غذا آوردند و مهمانان غذاي خود را خوردند بعد از غذا ميوه آوردند ولي همراه ميوه چاقويي نبود. همه منتظر چاقو بودند تا ميوه هاي خود را پوست بكنند و بخورند. مهمان بهلول ناگهان چاقوي دسته طلايي ازجيب خود درآورد و گفت: بياييد با اين چاقو ميوه هايتان را پوست بكنيد و بخوريد.*
*مهمانان به چاقوي طلا خيره شدند. چاقو بسيار زيبا بود ودسته اي از طلا داشت.* مهمانان از ديدن چاقوي دسته طلايي در جيب مهمان بهلول كه مرد بسيار فقيري به نظر مي رسيد تعجب كردند. در آن مهماني شش برادر بودند كه وقتي چاقوي دسته طلا راديدند به هم اشاره كردند و براي مهمان بهلول نقشه كشيدند.
*برادر بزرگتر رو به قاضي كه در صدر مجلس نشسته بود و ميزبان بود كرد وگفت: اي قاضي اين چاقو متعلق به پدر ما بود و سالهاي زيادي است كه گم شده است ما اكنون اين چاقو را در جيب اين مرد پيدا كرده ايم ما مي خواهيم داد ما را از اين مرد بستاني و چاقوي ما را به ما برگرداني.
*قاضي گفت: آيا براي گفته هايت شاهدي هم داري؟
برادر بزرگتر گفت: من پنج برادر ديگر در اينجا دارم كه همه شان گفته هاي مرا تصديق خواهند كرد.
*پنج برادر ديگر هم گفته هاي برادر بزرگ را تاييد كردند وگفتند چاقو متعلق به پدرآنهاست كه سالها پيش گم شده است.
*قاضي وقتي شهادت پنچ برادر را به نفع برادر بزرگ شنيد يقين كرد كه چاقو مال آنهاست و توسط مهمان بهلول به سرقت رفته است. قاضي دستور داد مرد را به زندان ببرند وچاقو را به برادر بزرگ برگردانند.
*بهلول كه تا اين موقع ساكت مانده بود گفت: اي قاضي اين مرد امشب مهمان من بود و من او را به اين خانه آوردم اجازه بده امشب اين مرد در خانه من بماند من او را صبح اول وقت تحويل شما مي دهم تا هركاري خواستيد با او بكنيد.
برادر بزرگ گفت: نه اي قاضي تو راضي نشو كه امشب بهلول اين مرد را به خانه خودش ببرد چون او به اين مرد چيزهاي ياد مي دهد كه حق ما ازبين برود.
*قاضي رو به بهلول كرد وگفت: بهلول تو قول مي دهي كه به اين مرد چيزي ياد ندهي تا من او را موقتا آزادكنم ؟*
*بهلول گفت: اي قاضي من به شما قول ميدهم كه امشب با اين مرد لام تا كام حرف نزنم و اصلا كلمه اي هم به او ياد ندهم.*
*قاضي گفت: چون اين مرد امشب مهمان بهلول بود برود وشب را با بهلول بماند و فرداصبح بهلول قول مي دهد او را به ما تحويل دهد تا به جرم دزدي به زندانش بيندازيم.*
*برادران به ناچار قبول كردند و بهلول مهمان را برداشت وبه خانه خود برد و در راه اصلا به مهمان حرفي نزد به محض اينكه به خانه شان رسيدند بهلول زمزمه كنان گفت: بهترست بروم سري به خر مهمان بزنم حتما گرسنه است واحتياج به غذا دارد.
*مهمان كه يادش رفته بود خر خود را در طويله بسته است گفت: نه تو برو استراحت كن من به خر خود سر مي زنم.*
*بهلول بدون اينكه جواب مهمان را بدهد وارد طويله شد. خر سر در آخور فرو برده بود ودر حال نشخوار علفها بود.
*بهلول چوب كلفتي برداشت و به كفل خر كوبيد. خر بيچاره كه علفها را نشخوار مي كرداز شدت درد در طويله شروع به راه رفتن كرد. بهلول گفت: اي خر خدا مگر من به تو نگفتم وقتي وارد مجلس شدي حرف نزن هر جا كه من نشستم تو هم بنشين اگر از تو چيزي نخواستند دست به جيبت نبر چرا گوش نكردي هم خودت را به دردسر انداختي هم مرا. فردا تو به زندان خواهي رفت آن وقت همه خواهند گفت بهلول مهمان خودش رانتوانست نگه دارد و مهمان به زندان رفت.
*بهلول ضربه شديدتري به خر بيچاره زد وگفت: اي خر ، گوش كن فردا اگر قاضي از تو پرسيد اين چاقو مال توست بگو نه ، من اين چاقو را پيدا كرده ام و خيلي وقت بود كه دنبال صاحبش مي گشتم تا آن را به صاحبش برگردانم ولي متاسفانه صاحبش را پيدا نمي كردم.*
ادامه دارد...
─┅─┅─═ঊঈ🍃🌺🍃ঊঈ═─┅─┅─
#قسمت_دوم
*اگر اين چاقو مال اين شش برادر است آن را به آنها مي دهم. اگر قاضي از تو پرسيد اين چاقو را
از كجا پيدا كرده اي مگر در بيابان چاقو دسته طلا ريخته اند كه تو آن را پيدا كرده اي؟*
*بگو پدرم سالها پيش كاروان سالار بزرگي بود وهميشه بين شهرها در رفت وآمد بود ومال التجاره زيادي به همراه مي برد و با آنها تجارت مي كرد تا اينكه ما يك شب خبردار شديم كه پدرم را دزدان كشته اند و مال و اموالش را برده اند.*
*من بالاي سر پدر بيچاره ام حاضر شدم. پدر بيچاره ام را دزدان كشته بودند وتمام اموالش را برده بودند واين چاقو تا دسته در قلب پدرم فرو رفته بود. من چاقو را برداشتم و پدرم را دفن كردم و از آن موقع دنبال قاتل پدرم مي گردم در هر مهماني اين چاقو رانشان مي دهم ومنتظر مي مانم كه صاحب چاقو پيدا شود ومن قاتل پدرم را پيدا كنم.*
*اكنون اي قاضي من قاتل پدرم را پيدا كرده ام اين شش برادر پدر مرا كشته اند واموالش را برده اند. دستور بده تا اينها اموال پدرم را برگردانند و تقاص خون پدرم را پس بدهند*.
*بهلول كه اين حرفها را در ظاهر به خر مي گفت ولي در واقع مي خواست صاحب خر گفته هاي او را بياموزد. او چوب ديگري به خر زد وگفت: اي خر خدا فهميدي يا تا صبح كتكت بزنم.*
*صاحب خر گفت: بهلول عزيز نه تنها اين خر بلكه منهم حرفهاي تو را فهميدم و به تو قول مي دهم در هيچ مجلسي بالاتر از جايگاهم ننشينم و اگر از من چيزي نپرسيدند حرف نزنم واگر چيزي ازمن نخواستند دست به جيب نبرم.*
*بهلول كه مطمئن شده بود مرد حرفهاي او را به خوبي ياد گرفته است رفت و به راحتي خوابيد. فردا صبح بهلول مرد را بيدار كرد و او را منزل قاضي رساند و تحويل داد و خودش برگشت.
قاضي رو به مرد كرد وگفت: اي مرد آيا اين چاقو مال توست؟*
*مرد گفت: نه اي قاضي اين چاقو مال من نيست. من خيلي وقت است كه دنبال صاحب اين چاقو مي گردم تا آن را به صاحبش برگردانم اگر اين چاقو مال اين برادران است من بارغبت اين چاقو را به آنها مي دهم.*
*قاضي رو به شش برادر كرد وگفت: شما به چاقو نگاه كنيد اگر مال شماست آن رابرداريد. برادر بزرگ چاقو را برداشت وبا خوشحالي لبخندي زد وگفت: اي قاضي من مطمئن هستم اين چاقو همان چاقوي گمشده پدر من است.*
*پنج برادر ديگر چاقو را دست به دست كردند وگفتند بلي اي جناب قاضي اين چاقومطمئنا همان چاقوي گم شده پدر ماست.*
*قاضي از مرد پرسيد: اي مرد اين چاقو را از كجا پيدا كرده اي؟*
*مرد گفت: اي قاضي اين چاقو سرگذشت بسيار مفصلي دارد. پدرم سالها پيش كاروان سالار بزرگي بود و هميشه بين شهرها در رفت وآمد بود و مال التجاره زيادي به همراه داشت و شغلش تجارت بود تا اينكه ما يك شب خبردار شديم كه پدرم را دزدان كشته اند و مال واموالش را برده اند من سراسيمه بالاي سر پدر بيچاره ام حاضر شدم. پدر بيچاره ام را دزدان كشته بودند وتمام اموالش را برده بودند و اين چاقوتا دسته در قلب پدر من بود. من چاقو را برداشتم و پدرم را دفن كردم واز آن موقع دنبال قاتل پدرم مي گردم در هر مهماني اين چاقو را نشان مي دهم ومنتظر مي مانم كه صاحب چاقو پيدا شود و من قاتل پدرم را پيدا كنم. اكنون اي قاضي من قاتل پدرم را پيدا كردم. اين شش برادر پدر مرا كشته اند و اموالش را برده اند. دستور بده تا اينها اموال پدرم را برگردانند وتقاص خون پدرم را بدهند*
*شش برادر نگاهي به هم انداختند آنها بدجوري در مخمصه گرفتار شده بودند آنها باادعاي دروغيني كه كرده بودند مجبور بودند اكنون به عنوان قاتل و دزد سالها در زندان بمانند. برادر بزرگ گفت: اي قاضي من زياد هم مطمئن نيستم اين چاقو مال پدر من باشد چون سالهاي زيادي از آن تاريخ گذشته است و احتمالا من اشتباه كرده ام.*
*برادران ديگر هم به ناچار گفته هاي او را تاييد كردند وگفتند: كه چاقو فقط شبيه چاقوي ماست ولي چاقويي ما نيست. قاضي مدت زيادي خنديد و به مرد مهمان گفت: اي مرد چاقويت را بردار و برو پيش بهلول. من مطمئنم كه اين حرفها را بهلول به تو ياد داده است والا تو هرگز نمي توانستي اين حرفها را بزني.*
*مرد سجده ی شکر به جای آورد و چاقو را برداشت و خارج شد.*
*_کم گوی و بجز مصلحت خویش مگوی
*_چون چیز نپرسند تو از پیش مگوی_
*_دادند دو گوش و یک زبان از آغاز_*
*_یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی_
#پایان....
هدایت شده از 🇮🇷خادمان شهدا سربازان ولایت🇮🇷
🍁 برای حفظ سلامتی و دفع بلا، این دعا را هر صبح و شب سه مرتبه بخوانید:
✨🤲 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي دِرْعِكَ الْحَصِينَةِ الَّتِي تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ تُرِيدُ 🤲✨
💫خداوندا، مرا در زره نگهدارنده و قوی خود _ که هر کس را بخواهی در آن قرار میدهی _ قرار بده!💫
📚 بهجتالدعاء، ص ٣۴٧
هدایت شده از به کانال دفاع از خوبان بپیوندید ...
✨🌙✨ حماسه ✨🌙✨:
سوره رعد (آیه ۲۸)
الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (٢٨)
آنها كسانی هستند كه ایمان آوردهاند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد
🍁🍀 🍀🍁
✍از حکیمی پرسیدند :چرا گوش دادنت از سخن گفتنت بیشتر است؟
گفت: چون به من دو گوش داده اند و یک زبان، یعنی دو برابر آنچه می گویم، می شنوم.
کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی، چیزی که نپرسند، تو از پیش مگوی، از آغاز دو گوش و یک زبانت دادند، یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی
🍁🍀 🍀🍁
پيرمردي که فقط ٨ تار مو روي سرش داشت،
به آرايشگاه رفت،
آرايشگر با تمسخر پرسيد:
موهايتان را کوتاه کنم
يا بشمارم؟
پيرمرد لبخند زد و گفت رنگشان کن
زندگي يعني:
لذت بردن
از هر آنچه که داري♥️
🍁🍀 🍀🍁
با دستهای خالی به دنیا آمده ایم
با دستهای خالی هم از دنیا خواهیم رفت
پس نگران چیزهایی ڪه آرامش را از تو می گیرند نباش...
نگرانی, مشڪل فردای تو را از بین نخواهد برد ,
اما آرامشِ امروزت را قطعا از تو خواهد گرفت... ﻧﮕﺮاﻥ ﻓﺮﺩاﻳﺖ ﻧﺒﺎﺵ..
ﺧﺪاﻱ ﺩﻳﺮﻭﺯ و اﻣﺮﻭﺯﺕ , ﻓﺮﺩا ﻫﻢ ﻫﺴﺖ..
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﻧﮕﺎﻩ ﺧﺪا ....
🍁🍀 🍀🍁
💎🤍#فوائد_قرآن
﴿كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ﴾
🔺 «هر نفسى چشنده مرگ است».
دنیا لذتی زودگذر است،
آخرت رو بر چند روز زودگذر دنیا عوض نکنید
🍁🍀 🍀🍁
خدایا
در دفتر حضور و غیاب امروز
حاضری زدیم !
حضورمان را بپذیر و
جایگاهمان را در کلاس بندگی ات
در ردیف بهترین ها قرار ده
روزتان پر از نگاه خدا....
شبتون بخیر
🍁🍀 🍀🍁
آدم ها مثل کتابند..!
از روی بعضیا باید مشق نوشت و آموخت
از روی بعضی آدما باید جریمه نوشت وعبرت گرفت
بعضیا رو باید نخوانده کنار گذاشت
و بعضیا ها رو باید چند بار خواند
تا معنی شان را فهمید ..!
شبتون بخیر 🍀
🍁🍀 🍀🍁
سه تا از چیزهایی که باید بدونی🌹
✍️سه چیز جسمت رو بیمار میکنه
زیاد خوردن
زیاد خوابیدن
زیاد حرف زدن
✍️سه چیز درونت رو نورانی میکنه
بخشندگی
مهربانی
گذشت
✍️سه چیز زندگیت رو متحول میکنه
شکرگذاری
باورمثبت
نوشتن خواسته ها
✍️سه چیز رزق و روزیت رو زیاد میکنه
سعی و تلاش
خوش حسابی
کمک به نیازمندان
✅ *(باسوادِ حمال یا حمالِ باسواد)*
✍🏿علی شجاعی
من مدتی در میدان ترهبار در حجرهای حمالی می کردم.
یک روز یک آدم خیلی باسواد، از اونهایی که آرزو داشت که در کره ماه نماز جماعت بخوانیم، به حجره ما آمد و درخواست بیست عدد هندوانه داشت برای یک ولیمهای، بعدازاینکه هندوانه را باسکول کردم و در صندوق اتومبیلش گذاشتم، یک "زیر چوبی" ناقابلی به من داد و من هم به رویش نیاوردم که این مبلغ بسیار ناچیز و از وانتهای دورهگرد بسیار کمتر است.
زیرچوبی، واژهایست که بجای انعام در میدان ترهبار به کار می رود.
بعد از اینکه تسویه حساب کرد به من گفت: چطوری میتونم از میدون برم بیرون، آخه میدون تره بار به همت کرباسچی بزرگ و بی همتا اینقدر بزرگه که چند ماه طول میکشه تا آدم تمام ورود و خروجهاش رو یاد بگیره.
بهش گفتم ویز نداری؟
گفت ویز دیگه چیه؟ گفتم یک نرم افزاری که روی گوشی نسب میشه و شما رو به هرجا که میخوای میبره، گفت من از این مسخرهبازیها خوشم نمیاد، گفتم تنها کسی که در حال حاضر میتونه بهت کمک کنه، همین وسیلهست که در دانشگاه صنعتی شریف ساخته شده، گفت من خودم رئیس دانشگاه صنعتی شریف هستم، چطور خبر ندارم، گفتم تو دانشگاه صنعتی شریف خودمون که نه، تو یه دانشگاه صنعتی دیگه، چون همه دانشگاهها شریف هستند، گفتم گوشیتو بده تا برات نصب کنم، گوشی رو داد براش ویز نصب کردم لوکیشن مبدا و مقصد رو دادم و آماده حرکت شد، گفتم حالا به دستور این برنامه از میدون که خارج میشی تا درب منزل هم راهنمائیت میکنه.
از من تشکر کرد و گفت من تا به حال حمال به این باسوادی ندیده بودم.
منهم بهش گفتم منهم تا به حال باسواد به این حمالی ندیده بودم.😂
هدایت شده از منتظران نور
◽️ ماه های هجري قمري عبارتند از:
١ _ محرم
٢_ صفر
۳_ ربیع الأول
٤_ ربيع الثاني
٥_ جمادي الأول
٦_ جمادي الثاني
٧_ رجب
٨_ شعبان
٩_ رمضان
١٠_ شوال
١١_ ذوالقعدة
١٢_ ذوالحجة
📝حتما حفظ کنید زیرا مهم است.
هدایت شده از بیداری ملت
❌ وفاق ملی چیست؟
وفاق ملی یعنی ۱۴+۱۶ میلیون افراد شرکت کننده در انتخابات اینها که باهم وفاق داشته باشند آن ۳۰ میلیونی که در انتخابات شرکت نکردند هم به این جمع اضاف میشوند....
اما وقتی جریان پیروز ریاکارانه دم از وفاق ملی بزند اما همزمان در تریبون ها و رسانه های خود آن ۱۴ میلیون را تندرو و متحجر و افراطی و رادیکال و خوارج خطاب کنند ،نه تنها وفاق ملی شکل نمیگیرد بلکه همان سبد رای ۱۶ میلیونی را هم در معرض فروپاشی قرار میدهد.
دروغ و ریا اسب چموشی هست که به زودی سوارش را زمین میزند....
🔴 #بیداری_ملت 👇
@bidariymelat
ﺁﺏ ﺯﻣﺰﻡ
ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ١٩٧١ ﭘﺰﺷﻜﻰ ﺍﺩﻋﺎ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺁﺏ ﺯﻣﺰﻡ
ﻗﺎﺑﻞ ﺷﺮﺏ ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﺎ
ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ ﺑﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻛﻌﺒﻪ ﺍﺯ ﺳﻄﺢ ﺩﺭﻳﺎ
ﭘﺎﻳﻴﻨﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺮﻛﺰ
ﺷﻬﺮ ﻣﻜﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺁﺏ ﻓﺎﺿﻼﺏ ﺩﺭ
ﭼﺎﻩ ﺯﻣﺰﻡ ﺟﻤﻊ ﻣﻰ
ﺷﻮﺩ .
ﺍﻳﻦ ﺧﺒﺮ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﻠﻚ ﻓﻴﺼﻞ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻭﻗﺖ
ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ
ﺗﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ
ﺷﺪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﻯ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺯﻣﺰﻡ
ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺻﻼﺣﻴﺖ ﺷﺮﺏ ﺑﻪ
ﺁﺯﻣﺎﻳﺸﮕﺎﻫﻬﺎﻯ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﺷﻮﺩ .
ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺳﻰ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﻌﻴﻦ ﺍﻟﺪﻳﻦ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻭﻗﺖ
ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺧﺬ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺁﺏ
ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺷﺪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ :
ﺁﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﭼﺎﻩ ﺯﻣﺰﻡ
ﻛﻪ ﺁﺏ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻲ ﺟﻮﺷﺪ
ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﻭﻗﺘﻲ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻳﺪ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﻗﺒﻮﻝ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ
ﺳﺨﺖ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺮﻛﻪ ﺁﺏ
ﻛﻮﭼﻜﻰ ﻛﻪ ﻃﻮﻟﺶ ﺍﺯ ١٨ ﻗﺪﻡ ﻭ ﻋﺮﺿﺶ ﺍﺯ ١٤
ﻗﺪﻡ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ ،
ﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻬﺎ ﮔﺎﻟﻦ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺳﺎﻟﻴﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﻔﺮ ﺁﻥ
ﺩﺭ ﻋﻬﺪ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ
ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺗﺎ ﻛﻨﻮﻥ ﺗﺄﻣﻴﻦ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ.
ﺳﭙﺲ ﻣﻌﻴﻦ ﺍﻟﺪﻳﻦ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮔﻴﺮﻱ ﺍﺑﻌﺎﺩ
ﭼﺎﻩ ﻛﺮﺩ . ﻭ ﺍﺯ ﻛﺴﻲ
ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻋﻤﻖ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ . ﺁﻥ
ﺷﺨﺺ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻏﺴﻞ ﻛﺮﺩ
ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﺑﺮﻛﻪ ﺭﻓﺖ . ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ﺁﺏ ﺗﺎ ﻛﺘﻒ ﺁﻥ
ﺷﺨﺺ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺑﺮﻛﻪ
ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻛﺮﺩ ﺗﺎ ﻣﺤﻠﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻭﺭﻭﺩ
ﺁﺏ ﺑﻴﺎﺑﺪ ﻭﻟﻲ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻴﺎﻓﺖ .
ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻓﻜﺮﻱ ﺑﻪ ﺫﻫﻦ ﻣﻌﻴﻦ ﺍﻟﺪﻳﻦ
ﺧﻄﻮﺭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻣﻜﺶ ﺁﺏ ﭼﺎﻩ
ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﺑﻮﺩ . ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ
ﻣﻜﻨﺪﻩ ﻯ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻞ
ﺑﻮﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺁﺏ ﭼﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﺯﻧﻰ ﻣﻨﺘﻘﻞ
ﻛﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ﺁﺏ ﻛﻢ
ﺷﻮﺩ ﻭ ﻣﻨﺒﻊ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﻴﻨﺪ ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﻣﻜﺶ
ﺁﺏ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﭼﻴﺰﻱ
ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻛﻨﺪ
ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻴﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺠﺪﺩﺍً ﻭﺍﺭﺩ ﺁﺏ
ﺷﻮﺩ . ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﻗﻊ ﻣﺮﺩ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻛﺮﺩ ﺷﻨﻬﺎﻯ ﺯﻳﺮ ﭘﺎﻳﺶ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺟﻬﺎﺕ
ﭼﺎﻩ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﻜﺶ ﺁﺏ ﺩﺭ
ﺣﺎﻝ ﺣﺮﻛﺖ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﻣﺮﺗﺒﺎً ﺍﺯ ﻻﻱ
ﺷﻨﻬﺎ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﺮﺍﻭﺵ ﺑﻪ
ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺟﺎﻯ ﺁﺑﻬﺎﻯ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺭﺍ ﭘﺮ
ﻛﻨﺪ . ﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﺗﺮﺍﻭﺵ ﺁﺏ
ﺑﺎ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﻣﻜﺶ ﺁﻥ ﻳﻜﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﻄﻮﺭﻳﻜﻪ
ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺁﺏ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﭼﺎﻩ ﺑﺎ
ﻣﻜﺶ ﻣﻜﻨﺪﻩ ﻫﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﺪ .
ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﻌﻴﻦ ﺍﻟﺪﻳﻦ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎﻳﻰ ﺍﺯ ﺁﺏ
ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﺑﻪ
ﺁﺯﻣﺎﻳﺸﮕﺎﻫﻬﺎﻯ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺗﺮﻙ
ﻣﻜﻪ ﺍﺯ ﻣﺴﺆﻻﻥ ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ
ﭼﺎﻫﻬﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﭘﺮﺳﻴﺪ ، ﺑﻪ ﺍﻭ
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﻛﺜﺮ ﺍﻳﻦ ﭼﺎﻫﻬﺎ
ﺧﺸﻚ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺁﺯﻣﺎﻳﺸﻬﺎﻯ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ
ﺁﺯﻣﺎﻳﺸﮕﺎﻫﻬﺎﻯ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻰ ﺑﺎ
ﺁﺯﻣﺎﻳﺸﮕﺎﻫﻬﺎﻯ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯﻯ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ
ﻳﻜﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩ .
ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺁﺏ ﺯﻣﺰﻡ ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﺑﻬﺎﻯ ﺷﻬﺮ ﻣﻜﻪ ﺩﺭ
ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺍﻣﻼﺡ ﻭ ﻛﻠﺴﻴﻢ ﻭ
ﻣﻨﻴﺰﻳﻮﻡ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻋﻠﺖ
ﺷﺎﺩﺍﺏ ﺷﺪﻥ ﺣﺠﺎﺝ ﺧﺴﺘﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ
ﻧﻮﺷﻴﺪﻥ ﺁﺏ ﺯﻣﺰﻡ ﺑﻮﺩ.
ﻭﻟﻲ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺁﺏ ﺯﻣﺰﻡ ﺣﺎﻭﻯ
ﺗﺮﻛﻴﺒﺎﺕ ﻓﻠﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ
ﺑﺎﻋﺚ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﺑﺮﺩﻥ ﻣﻴﻜﺮﻭﺑﻬﺎ ﻣﻴﺸﻮﺩ .
ﻭ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺁﺯﻣﺎﻳﺸﻬﺎﻯ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ
ﺁﺯﻣﺎﻳﺸﮕﺎﻫﻬﺎﻯ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ
ﺍﻳﻦ ﺁﺏ ﻛﺎﻣﻼً ﺳﺎﻟﻢ ﺍﺳﺖ .
ﺷﺎﻳﺎﻥ ﺫﻛﺮ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﭼﺎﻩ ﺯﻣﺰﻡ ﺍﺯ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺎﻝ
ﭘﻴﺶ ﺗﺎ ﻛﻨﻮﻥ ﺧﺸﻚ ﻧﺸﺪﻩ
ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺍﺣﺘﻴﺎﺝ ﺁﺏ ﺯﺍﺋﺮﺍﻥ
ﺑﻴﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﺮﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩﻩ
ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺳﻼﻣﺖ ﺍﻳﻦ ﺁﺏ ﺩﺭ ﻛﻞ ﺩﻧﻴﺎ ﺗﺄﻳﻴﺪ
ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻭ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﺼﺮﻑ ﻣﺪﺍﻭﻡ ﺣﺠﺎﺝ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺁﺏ
ﻧﺸﺎﻁ ﺁﻭﺭ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺻﺪﻫﺎ
ﺳﺎﻝ ﺍﻻ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺁﺏ ﺯﻣﺰﻡ ﻛﺎﻣﻼً ﻃﺒﻴﻌﻰ ﺍﺳﺖ ﻭ
ﻧﻴﺎﺯﻯ ﺑﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺳﺎﺯﻯ ﺑﺎ
ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﻓﺰﻭﺩﻥ ﻛﻠﺮ ﻧﺪﺍﺭﺩ .
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﻏﺎﻟﺒﺎً ﺩﺭ ﺁﺏ ﭼﺎﻫﻬﺎ ﻗﺎﺭﭺ ﻭ ﺟﻠﺒﻚ
ﻣﻰ ﺭﻭﻳﺪ ﻛﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﻐﻴﻴﺮ
ﻃﻌﻢ ﻭ ﺑﻮﻯ ﺁﺏ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﭼﺎﻩ ﺯﻣﺰﻡ
ﻫﻴﭻ ﻧﻮﻉ ﻗﺎﺭﭺ ﻭ ﺟﻠﺒﻜﻰ نمی روید
ابتکاﺭﯼ ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﯿﺰ