شاید برای شما هم اتفاق بیفتد🔞⛔
#قسمت_بیستو_دو نمیدونم چقدر زمان گذشت که با صدای یا ابالفضل گفتن و سیلی هایی که محمد توصورتم میزد ب
#قسمت_بیستو_سه
خلاصه اونشب محمد و راضی کردن که بریم سراغ دعا نویس...
تو این مدت چند جا رو بهمون ادرس داده بودن
فردای اون روز راه افتادیم رفتیم سراغ اولین ادرس که یه سالن بزرگ بود و کلی ادم
همه هم مشکلهای بزرگی داشتن و خیلی از اون اقا تعریف میکردن
بلاخره بعد از ۶ ساعت نوبت ما شد و رفتیم تو اتاق
یه پیرمرد اونجا نشسته بود پشت میز و داشت با صدا چای کم رنگشو هورت میکشید
چند دقیقه ای معطلمون کرد و بعد گفت بفرمایید.. مشکل چیه؟
محمد گفت خانمم یکم حالش بده میخوام براش یه سرکتاب باز کنید
اسمم و اسم مادرمو پرسید و دست به کار شد
یه خورده خط و خطوط رو کاغذ کشید بعد رفت سراغ یه کتاب و خوند و بعد زل زد به من و محمد گفت با هم زندگی میکنید ؟
محمد گفت بله خانمم هستش
گفت میدونم خانمت هست ولی با چیزی که من میبینم الان دیگه نباید باهم زندگی کنید... برام عجیبه که میگی با هم زندگی میکنید..!
محمد که از حرفش تعجب کرده بود پرسید مگه چی میبینید؟
گفت اسم و اسم مادرتو بگو
محمد گفت چرا من ؟
باتحکم گفت بگو
محمد گفت و باز همون خطا رو کشید و این بار رفت سراغ یه کتاب دیگه و باز کرد و چند خطی خوند و یهو شروع کرد به گفتن
تمام اتفاق های که این چند ماهه گذشته افتاده بود و گفت!!
انگار که تو این مدت با ما زندگی میکرده که از همه چیز باخبر بود
از دخل وخرج محمد و بیکاریش
تا ضمانت و برباد رفتن کلی از دارایش و بی ابرویش بگیر تا حال و روز من
بعداز همه اینها یه تاریخی رو گفت که مصادف میشد باهمون روزی که برای خواهرشوهرم پیراشکی خریده بودم
وقتی همه اینهارو گفت محمد بهش گفت خب چرا اینجور شده
گفت براتون طلسم کردن....
طلسم سیاه....
برای نابودی زندگیتون و حتی مردن خانمت...!
با این چیزی که من میبینم دو راه حل داری..
اولیش اینه که خیلی زود خونه رو بفروشی و زنت رو نجات بدی
دومیش هم اینه بشینی و تماشا کنی، کمتر از دوماه دیگه خانمت عمرش بدنیاس اگر توی اون خونه باشه و اونی که اذیتش میکنه هربار به دلیلی نتونسته کارشو تموم کنه ولی معلوم نیست کی موفق بشه اما کمتر از دوماه طول میکشه...
وقتی این حرفا رو میشنیدم لال شده بودم
فقط به این فکر میکردم اخه کی باید بیکار باشه که بخواد برای ما جادو کنه و طلسم بگیره ولی به نتیجه نمیرسیدیم
همون لحظه به خودم اومدم و گفتم بزار بپرسم
گفتم اقا کی برامون جادو کرده میدونید؟
گفت من میدونم ولی نمیتونم بگم
شما هم نخواه که بدونی
ولی وقتی اصرار منو دید و دید محمد بهم تشر زد که بسه دیگه
باخشم به محمد گفت چرا به زنت تشر میزنی
این تشرو به خانوادت بزن...
@azsargozashteha💚
#پرسش_اعضا ❤️
سلام خوب هستین میشه مشکل منو توکانالتون بزارید
من یه دختر 16 ساله هستم پارسال برام یه خاستگاراومد پسر عمه مامانم بود ولی چون ازش خوشم نمیومد واینکه سیگاری بود ردش کردم تازه سنش خیلی بزرگتر ازمن بود . الان برادر همون آقا میخان از من خاستگاری کنن یعنی به همه گفتن که منو دوس دارن ومیخان بیان خاستگاری وبه مامان بابامم گفتن واونام گفتم که نظر من مهم تر از همه چیزه. بعد همه از این آقا تعریف میکنن که بهترین اخلاقو داره واز نظر قیافه وهیکل هم خیلی خوبه واینکه درمورد درسم گفت که حتی تا پنج سال صبر میکنه تا من درسم تموم شه واگه بتونه بهم کمکم میکنه واینکه ازنظر شغلیم کار پر درامدی داره . ولی گفتن بیان خاستگاری بعد دوسه سال عروسی کنیم ومن میترسم بعد دوسه سال ازم خسته بشه وترکم کنه آخه این اتفاق برای دختر خاله مامانم رخ داد. دوسه سال با پسر عموش نامزد بودن ولی در آخر ولش کردم ودختر خاله مامانم خیلی آسیب دید ولی الان با داییم ازدواج کرده ویه بچه یه ساله هم داره. من خودم از این آقا بدی ندیدم وواقعا آدم خوبیه ولی نگران آیندم میشه راهنماییم کنی بخدا دوسه روزه خیلی فکرمو مشغول کرده 😭😭
❤️❤️❤️❤️❤️🌹❤️❤️❤️❤️
سلام ادمین جان
لطفا مشکل منم بزارید من یک مشکلی برام پیش اومده تازگیها که تو کانالهای مختلف هستم و زیاد از موجودات ماورایی میشنوم و به دعا که زندگیها رو از هم میپاشه ولی زندگینامه ها رو که خوندم باورم شد که هستند من قبلا بچه ها و همسرم خونه نبودند از تنهایی لذت میبردم که یکمی هم وقت برای خودم میزارم و سکوت میشه ولی الان خیلی میترسم چند روزی هست که زمانهایی که بچه ها نیستد نماز میخونم یا کاری انجام میدم احساس میکنم کسی کنارمه و از ترس میخوام نمازم رو قطع کنم دیگه تنهایی رو دوست ندارم از یک طرف به این ماجراها علاقه دارم از یک طرف ترسام خیلی زیاد شده به همسرم یک وقتایی تعریف میکنم میگه همیشه دنبال ماجرا جویی هستی😂این چیزها رو دنبال نکن به نظرتون با این ترسم چیکار کنم من جدیدا خیلی از این چیزها میشنوم اوایل میگفتم نمیترسم و نمیترسیدم اما جدیدا واقعا میترسم لطفا راهنماییم کنید🙏
ایدی ادمین 👇🌹
@habibam1399
لطفا به هر دو سوال پاسخ بدید🙏🌹
#دردو_دل_اعضا ❤️
سلام میخواستم به مادرا بگم کاری که من کردم شما نکنین
همکلاسی دخترم می اومد خونمون
من دیدمش و ازش خوشم اومد و به پسرم گفتم دختره خوبیه
پسرم گفت کسی که میخواد اونو بگیره باید با مادرش بگیره چون مادرش زن خوبی نبود
پسرم سرباز بود سربازیش که تموم شد این دختره هرروز میومد خونه ما
من مثل مادر مراقبش بودم
نمیدونم چیکار کرد پسرم عاشقش شد
من فهمیدم مادر پدرش طلاق گرفتن با مادرش زندگی میکرد
مادرش براش مهم نبود کجاس همیشه درحال گردش بود
من به این دختره پناه دادم
هیچی نداشتن مستاجر بودن دختره حتی یه گوشواره نداشت تو گوشش
خلاصه با سختی اینا عقد کردن
الان شده بلای جونم سه ساله پسرم هرچی داشت و حتی از من گرفت خرج اینا کرده
اومده اینجا انتظارهای آنچنانی داره
پسرمو پر میکنه پسرم هم آدم عصبی هر روز خونه دعوا داریم
موقعی که عقد کردن یه اتاق جدا دادم بهشون از وقتی میاد خونمون تو اتاقه تا موقع ناهار یا شام حتی موقعی که شوهرش خونه نیست بازم تو اتاقه به من اصلا کمک نمیکنه انتظار ندارم برام هر روز غذا درست کنه یا جارو بکشه ولی میتونم انتظار اینو داشته باشم که حداقل ظرف غذای خودشو از زمین برداره
با دخترم دوست صمیمی بودن انقدر پشت سر دخترم پیش برادرش حرف زد که الان خواهر برادر مثل موش و گربه ان و همیشه دعوا دارن
هیچ وقت نمیگم بیا کمکم کن چند روز پیش من از صبح کار میکردم صبحانه دادم نهار دادم دخترم نبود بهش گفتم تو شام درست کن من کارامو تموم کنم رفت تا ساعت ۱۱ شب خوابید ۱۱ اومده به من میگه شام نخوریم من به روش نیاوردم گفتم شام آمادس برین بخورین من خیلی خسته بودم گرفتم خوابیدم صبح که بیدار شدم دیدم ظرفها پره تو ظرفشویی همش خشک شده بود بازم چیزی نگفتم
پسرم ۲۴ سالشه و تازه چند روزه میره سرکار
دیروز عروسمو بردم خرید از صبح تا ۵ بعدازظهر داشتیم میگشتیم که انتخاب کنه بخره
خریدو اومدیم خونه
به پسرم پیام داده بود مامانت گیر میداد نذاشت اون چیزی که دلم میخواد رو بخرم از خریدام خوشم نیومد به زور خریدم
و پسرم هم سرکار بود زنگ زد به من بجای اینکه تشکر کنه هرچی از دهنش دراومد بهم گفت
من همسرم کارمنده کلا ۲۶۰۰ بهش عیدی دادن اونم همشو برای عروسم دیروز کادو خریدیم بازم یه چیزی گذاشتیم روش که اینجوری جوابمونو بده
بعد همسرم ازش پرسید چرا رفتی بهش گفتی دوست نداشتی مگه خودت انتخاب نکردی؟
در جواب گفت نه من چیزی بهش نگفتم
امروز که حموم بود دخترم اتفاقی گوشی عروسم و چت هاش با پسرم که مربوط به دیروز بود رو خونده بود که قشنگ پرش کرده بود
در نهایت براش نوشته بود چرا به مامانت زنگ زدی الان اونا فکر میکنن من عروس فتنه هستم و تورو پر میکنم
فقط میخواستم به ممبرا بگم که گول ظاهر آدما رو نخورید فکر نکنید طرف سادست
من فکر میکردم این خیلی سادست بیچاره اذیت میشه زن پسرم بشه نگو خودش از اون بدتره
البته همه اینارو مادرش بهش یاد میده
من خودم دخترم عقد کرده است سر خریدش که مادرشوهرش برد خیلی چیزا نخرید خیلی چیزا رو ارزون قیمتاشو خرید یعنی انقدر بازارو گشته که یه چیز ارزون پیدا کنه
حتی به مادرشوهرش گفت مامان بخدا راضی نیستم برام مرغ و گوشت و برنج و از این چیزایی که برای عروس میارن بیارید
دخترم خوبه مادرشوهر و پدرشوهرش خیلی هواشو دارن
من برای کادو عقد برای عروسم النگو خریدم پسرمو پر کرد که چرا براش النگو خریدی چرا دستبند نخریدی؟
درحالی که نباید نظر میداد کادو بوده
در نهایت النگوهارو ازش گرفتم بهشون پول دادم برن دستبند بخرن رفتن النگو خریدن
آیا این بی احترامی نیست به من؟
@azsargozashteha💚
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد🔞⛔
#پرسش_اعضا ❤️ سلام خوب هستین میشه مشکل منو توکانالتون بزارید من یه دختر 16 ساله هستم پارسال برام ی
#پاسخ_اعضا ❤️
در جواب دختر خانوم 16 ساله میخاستم بگم منم هم سن توام😂 ی خاستگار دارم از پارسال منتظر جواب منه ولی من هر بار بهش جواب منفی میدم ولی بازم میگ یا تو یا هیشکی
این خاستگارم برادر شوهر خواهرمه و 27 سالشه یکی میخاد منو راهنمایی کنه که من این وسط چیکار کنم😂میگف من استخاره کردم و زندگی خوبی داریم و انقد دوست دارم که هرچی بگی قبول میکنم گفت با درستم مشکل ندارم میگف اگ تو خودت هم نخونی من مجبورت میکنم تا بخونی😐گفتم سنم کمه میگ 3 سال نامزد بمونیم وقتی که 18 سالت شد عروسی میکنیم از نظر مالی هم خیلی خوبه و چون همسایمون هم هس ی وقتایی چشم تو چشم میشیم😐میگف دوساله به فکر توام اگ با من ازدواج نکنی دیگ من هیشکی رو نمیخام منم مشکلم فقط اینه که سنم کمه خودم همینجوری موندم نمیدونم جوابشو چی بدم چون همچین کسی که انقد دوست داره تو این دوره زمونه کم پیدا میشه بعد عروسی داداشم میخاد بیاد خاستگاریم فقط تلفنی از طریق خواهرم از خود من خواستگاری کرده خودمو سپردم به خدا واقعا دیگ اصلا نمیتونم فکر کنم اولین باری که ازم خواستگاری کرد انقد فکر کرده بودم ی ماه من افسرده شدم.هرچی خدا بخاد من هرچی فکر میکنم به نتیجه ای نمیرسم از ی طرف میگم منفی از ی طرف هم میگم مثبت خودمو سپردم به خدا😂
حالا تو هم بخای با بردار اون خواستگارت ازدواج کنی شاید بعدا به مشکل بخورین چون ممکنه با اون چشم تو چشم بشین و این قضیه موجب میشه که همسرت ناراحت بشه و مشکل در بیاد اگرم بهت گفته که دو سه سال بعد عروسی میکنیم از نظر من هیچ مشکلی نیس چون من خیلیا رو دیدم که بعد چهار سال عروسی کردن
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
@azsargozashteha💚
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد🔞⛔
#قسمت_بیستو_سه خلاصه اونشب محمد و راضی کردن که بریم سراغ دعا نویس... تو این مدت چند جا رو بهمون ادر
#قسمت_بیستو_چهار
وقتی از خونه اون اقا اومدیم بیرون انگار محمد نمیخواست قبول کنه خانوادش تا این حد پست هستن و شروع کرد بهش بد و بیراه گفتن که از خودش حرف زده و شانسش حرفاش درست درمیومده و از این چیزا...
اون روز منو مستقیم برد خونه مامانم و یکی دو روز اونجا موندم حالم خوب بود تقریبا
محمد گفت حالا که خوبی بریم خونه خودمون
اخر شب بعد از شام برگشتیم خونمون وقتی وارد خونه میشدم احساس تنگی نفس گرفتم... هی داشت حالم بدتر میشد.. با هزار جور مصیبت شب و صبح کردیم
فردا عصرش محمد سرزده اومد خونه و گفت حاضرشو بریم..
گفتم کجا ؟
گفت یه ادرس گرفتم بریم ببینیم چی میشه
خلاصه رفتیم و یه جا سمت کرج بود، یه اقای حدود ۴۰ ساله بود و سرکتاب باز کرد و یه چیزای گفت ولی نه به اندازه ی اون دقیق
و در اخر به محمد گفت جون زنتو نجات بده..!
محمد گفت هر چقدر پول بخوای بهت میدم فقط بگو کار کیه ؟
گفت نمیتونم بگم کار کیه ولی نشونی میدم باهوش باشی خودت میفهمی...
یه چندتا نشونه داد که همش نشونه های خواهرش بود
ولی مگه میشد؟ مگه امکان داشت؟
چرا اخه باید با زندگی برادرش اینکارو میکرد
محمد به اسم برادرشون بود ولی حق پدری گردن تمام خواهر و برادراش داشت
چرا باید باهاش اینکارو میکرد
اون روزم فکرم درگیر شد و کاری نتونستیم بکنیم
نزدیکای عید بود، منم که حالم تو خونه فقط خراب بود وقتی تو اون خونه نبودم خیلی بهتر بودم و فقط اونهمه شیطنت قبل و نداشتم و ساکت یک گوشه می نشستم
بخاطر همینم محمد تصمیم گرفت منو از خونمون دور کنه
داخل یکی از شهرهای شمال کشور یه ویلا خیلی خوشگل داشتیم که سال قبلش محمد کادوی تولد زمینش رو برای من خریده بود و تو مدت کمتر از ۳ماه ساخت و تکمیلش کرد
بهم گفت میخوای بری چند روز شمال منم تا قبل از تحویل سال میام پیشتون
منم که دیدم فکر بدی نیست قبول کردم
ولی محمد انگار دلش آروم نبود منو بچه ها رو تنها بفرسته
به داماد عباس برادرش گفت خاله و بچه ها رو بردارید برید شمال منم چند روز دیگه میام
دختر خواهرم یا دختر همون عباس نامزد بودن، چند ماهی از نامزدیشون میگذشت
بارو بندیل رو بستیم و راه افتادیم سمت شمال
تمام راه فکرم درگیر حرفایی بود که اون دوتا دعا نویس زده بودن
اخه مگه میشد
که یک لحظه یاد حرفای نازی افتادم گفت عمه یه چیز میریخت تو خونمون بعدم به من گفت به مامانت نگی ها
وای مغزم داشت منفجر میشد
نمیتونستم باور کنم
کم در حق این دختر لطف نکرده بودم تو این همه سال
تو همین فکرو خیالات بودم که رسیدیم دم ویلا و رفتیم داخل
انگار واقعا اونجا حالم خیلی خوب بود
هیچ اثری از فکرو خیال های بد نبود و واقعا خوش میگذشت،
۳ روز مونده بود به عید....
@azsargozashteha💚
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد🔞⛔
#پرسش_اعضا ❤️ سلام خوب هستین میشه مشکل منو توکانالتون بزارید من یه دختر 16 ساله هستم پارسال برام ی
#پاسخ_اعضا ❤️
سلام در جواب خانومی ک گفتن تو تنهای احساس میکنن ک کسی کنارشونه
خب اجی وقتی این چیزا رو میخونی اینا طبیعه چون توی ذهنت تاثیر گذاشته روت تاثیر گذاشته وقتی ک این متن ها رو میخونی یا فیلمای اینجوری میبینی ناخوداگاه روت تاثیر میزاره
من خودمم یه چند وقت متن های ترسناک میخودم همش میترسیدم حتی یه روز ک بیرون بودم هوا تقریبا تاریک بود اون دورترها یه سیاهی میدیم همش ولی چون این متن هارو خونده بودم توی ذهنم انگار جن بود و میترسیدم بعدشم دیگ اونارو نخوندم و الان عادیه حالم
منم عاشق تنهاییم منتظر یه موقعیت خوب هستم تا تنها باشم و سکوت باشه
از نظر من اجی دیگ دنبال این چیزا نرو مطمئن باش خوب میشی❤
❤️❤️🌹❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
سلام
در مورد خانمی که از موجودات ماورایی میترسن.
می خواستم بگم.منم دقیقا همین کار شما را انجام دادم.
با دو تا داستان که تو این کانال خوندم.دیگه ترسم کامل شد.
تازه یه بار بختک افتاده بود روم داشت منو خفه می کرد😉😉😉😂😂😂😂
الان میخوام فیلم احضار شبکه یک را ببینم.این بار دیگه فکر کنم .سکته رو زدم.😂😂😂😂😂😂
خدا به ما شفا بده.
بیچاره بچه هام با این مامان خل وچل
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
در رابطه با اون خانم که از موجودات ماورایی میترسن ❤️❤️❤️البته جن وجود داره شکی نیست ولی اگه بهش فکر کنین بیشتر اذیت میشین❤️❤️واینم بدونین که اونا بدون اذن خدا نمیتونن به شما آسیبی برسونن ❤️❤️رابطه خودتونو با خدا بیشتر کنین این ترس یک دلیلش اینه که ما به بزرگی خدا کم اعتمادیم اگه اونا از ما بالاتر نیستن چون از امامان وپیامبر ما اطاعت میکنن❤️❤️در خانه ای که تمیزه وقران تلاوت میشه جن نمیتونه ازار اذیت کنه البته جنهای کافر جایی که ذکر خداست وارد نمیشن وخدا به انها اجازه نداده که به چشم انسان ظاهر بشن❤️❤️ارواح خبیث واجنه فقط زمانی شمارو اذیت میکنن که به انها بها بدین واعمال منکر انجام بدین ❤️❤️برای آرامش بیشتر چهار قل را بنویسید ودر خانه نصب کنین وسوره ناس را موقع ترس بخونید متشکرم ❤️❤️اگه خیلی ترسیدی بفرستش پیش من تا حالشو بگیرم😁😁😁😜😝😭
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️🌹🌹❤️❤️
با سلام راجع به سوال اون خانمی که گفتن زیاد در کانالها بودن واز موجودات ماورائ شنیدن ودر واقع یقین پیدا کردن بهتر است همیشه در حال خواندن معوذتین باشن وذکر صلوات وبهتر هست بدونن تا ما خودمون نخوایم کسی نمیتونه به ما اسیب بزنه در ضمن برای دفع سحر و جادو ودوری از اجنه و موجودات شرور وحفظ سلامتی خودمون و خانواده بهترین کار همراه داشتن حرز امام جواد علیه السلام میباشد با عرض پوزش بابت وقتی که از شما گرفتم
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️🌹❤️🌹❤️
سلام در جواب اون خانم که گفتن از جن و اینا میترسن😂باید بگم که منم دقیقا مثل شما از وقتی توی چند تا کانال عضو شدم و اینجور داستان ها رو خوندم خیلی ترسم بیشتر شده و الانم تنهام از ترس بدجوری عرق کردم😢😅ولی دوست عزیز فکر کن ببین توی اطرافیانت کلا چند نفر از این اتفاقا براشون افتاده؟
اصلا تا حالا شده خودت به عینه جن ببینی؟ اینا همش زاده ی فکر و خیاله... نمیگم جن وجود نداره چون در قرآن هم اشاره شده که موجودات ماوایی هست اما دنیای متفاوتی دارن...حق ورود به دنیای ما رو ندارن مگر اینکه احضارشون کنی... خود منم تو همه ی داستان های ترسناکی که خوندم علت وجود جن طلسم یا همون احضار بوده...
ولی برای رهایی از این فکر و خیالات خوندن نماز شب رو بهتون پیشنهاد میکنم... آرامشی که میده حد و مرز نداره. 💖
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
@azsargozashteha💚
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن
گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
چشمهایم بی تو بارانیست حرفش را نزن
آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو
راه من با اینکه طولانیست حرفش را نزن
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن
عهد بستی با نگاه خسته ای محرم شوی
گر نگاه خسته ما نیست حرفش را نزن
خورده ای سوگند روزی عهد خود را بشکنی
این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن
خواستم دنیا بفهمد عاشقم گفتی به من
عشق ما یک عشق پنهانیست حرفش را نزن
عالمان فتوی به تحریم نگاهت داده اند
عمر این تحریم ها آنیست حرفش را نزن
حرف رفتن میزنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
@azsargozashteha💚
#پرسش_اعضا ❤️
سلام لطفا این رو داخل کانال بزارید تا دوستان راهنمایی ام کنند
من حدود دو سال پیش یک بیماری در من بروز کرد من روزی که خیلی خوشحال بودم یک هو حالم بد میشه و قش میکنم الان حدود 6ماه هست که دیگه قرص مصرف نمیکنم دکتر گفت سکته خیلی خیلی خفیفه و اگه بهش رسیدگی نشه سکته جلوتر میره الان مامان بابام نمیزارن روزه بگیرم روز اول بدون اطلاع پدرم گرفتم روز دوم مامانم نذاشت مامانم میگه ط روزه بگیری به خودت ظلم کردی من چکار کنم روزه بگیرم یا نه
ایدی ادمین 👇🌹
@habibam1399
لطفا پاسخ ها کوتاه باشد🙏🌹
@azsargozashteha💚
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد🔞⛔
#پرسش_اعضا ❤️ سلام لطفا این رو داخل کانال بزارید تا دوستان راهنمایی ام کنند من حدود دو سال پیش یک ب
#پاسخ_اعضا ❤️
باسلام راجع به اون خانمی که گفتن روزه بگیرن یانه باید بگم از آنجا که به هنگام روزه گرفتن از خوردن و آشامیدن و دیگر مبطلات خودداری میشود. روشن است که چنین محدودیتی با سلامت و بهبودی انسان بیمار، سازگار نیست. به همین جهت است که روزه گرفتن برای مریض و کسانی که روزه گرفتن برایشان ضرر دارد حرام است و نباید روزه بگیرند البته باید درنظرداشت که وقتی روزه میگیرید حالتان بدمیشود یانه؟اگر بله نباید روزه گرفت واگرنه وتاحدتوان که دارید میتوانید روزه بگیرید تاجایی که برای سلامتی شما مشکلی پیش نیاد
باارزوی سلامتی برای تمامی عزیزان
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
سلام در جواب کسی که میخوان روزه بگیرن و والدینشون نمیزارن
عزیزم اول نظر دکترت رو بپرس که روزه برات ضرر داره یانه.اگر اره نباید روزه بگیری .اگر گفتن ضرر نداره شاید مفیدم باشه روزه بگیرید والدین هم اجازه ندن بگیرید چون در جایی که مخالف دستور خداوند باشه نباید از والدین پیروی کرد
التماس دعا❤️🍀
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
سلام!
راجب اون دختر خانمی ك فرموده بودن بيماري دارن و روزه نميزارن خانواده بگیرن و....🌸عزیزم بعنوان یك دوست اين رو ازم قبول کن..
پدر و مادرت اگر چیزی بهت میگن صلاحت رو میخوان گلم
اما روزه گرفتن احکام خاص خودش رو داره..
🌸شما ك بيماري و دائما جوري ك ذكر كردي حالت بد ميشه..اگر ك واقعا حالت بد باشه؛فكر نميكنم ك روزه گرفتن برات واجب باشه..چون ب هر حال بيماري و توانايي گشنگی کشیدن رو نداری__اما شما فرمودي ك يك روز دور از چشم پدرت روزه گرفتي!
پس اونقدر حالت خراب نیس ك نتوني روزت رو بجا بياري
🌸اما خب ب نظر من بشین با پدرت صحبت کن و بهش بگو ك شايد فردا روزي بخاطر اينكه ميتونستي روزه بگیري ولي نگرفتي مجازات بشي!
اميدوارم و از خدا ميخوام مشكلات همه حل بشه
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
سلام.حکم گفتن گرفتن یا نگرفتم روزه،بعهده ادمهای معمولی نیست.در این مورد،مراجع تقلید پاسخ را بعهده پزشکان مربوطه گذاشتند. اگر پزشک مربوطه ایشان دستور به ترک روزه برای امسال بدهد،نباید روزه گرفت،و اگر پزشک بگوید مشکلی ندارد،نباید به حرف پدر مادر و اطرافیان روزه را بخورد
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
سلام ادمین جان
در مورد روزه گرفتن راهنمایی خواسته بودن عزیزم اگه دکتر گفته مشکل برات پیش میاد نباید بگیری چون وقتی کم بیاری به معز فشار میاد خدا هم در صورتی واجب کرده که دچار اسیب نشیم🙏
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
سلام، وقت بخیر
عزیز شما باید با دفتر مرجع تقلید خودتون تماس بگیرید و ازشون بپرسید که باید روزه بگیرید یا نه چون نظر مراجع در بعضی مسائل باهم تفاوت داره افراد عادی که نمیتونن براتون فتوا صادر کنند
شماره دفتر مراجع را از 118 میتونید بگیرید
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
سلام به شما مهربونا❤️❤️
در جواب اون دوست عزیز که بیماری داشتن و الان دیگه دارو مصرف نمی کنن
عزیزم من هم مثل تو چند سال پیش همین بیماری رو داشتم جوری که یه بار تا آی سیو رفتم
عزیزم تو باید به فکر خودت باشی پس لطفا امسال رو روزه نگیر تا حالت به امید امام زمان که حالت خوب بشه ❤️❤️😘
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
میدونم دوست داری بگیری اما اگه برات ضرر داره اصلا نگیر خوب که شدی بگیر
چون خدا گفته حرومه روزه کسی که سالم نباشه و روزه بگیره
و اینم بگم خاله من سالم سالم بود عید که شد سکته خفیف ت کوچه زد!
و با اینکه ۴۱سال داشت و بچه شیرخوار
۱۲فروردین سکته بعدی میزنه و ....😔
خالم فوت شد و واقعا سخته چون مادر دومم بود.
از شما میخام که به جای این کارا قرصتو بخور الکی نگیر
به خاطر کسای که دوست دارن مراقب باش قلب شوخی نداره!
اگه میشه برا شادی روح خاله عزیزم یه صلوات بفرستید ممنونم
اجرتون با خدا
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
سلام در باره خانمی که گفتن می خوان روز بگیرن اما مامان باباش نمی زاره
عزیزم مامان بابات راست میگن در حق خودت ظلم میکنی خدام رازی نیست که جون خودتو در خطر بندازی
من از نظر پدر مادرم گفتم خودم یه دختر نو جوان هستم
امیدوارم بهت کمک کرده باشم ☺️☺️☺️
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
سلام
در جواب کسی که بیمارن و خانوادش با روزه گرفتنش مخالفن ببین عزیزم دین اسلام با ضرر دیدن و ضرر رساندن مخالفه یعنی اینکه اگه واقعا روزه برات ضرر داره نباید بگیری، از دکتر سوال کن ببین واقعا مشکلی برات پیش میاد یا نه ❤❤❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
سلام جواب پرسش اعضاتون
سلام عزیزم🙂 باید زنگ بزنی از مرجع تقلیدت دقیقش رو بپرسی ولی به نظر من هم نباید بگیری
@azsargozashteha💚
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد🔞⛔
#قسمت_بیستو_چهار وقتی از خونه اون اقا اومدیم بیرون انگار محمد نمیخواست قبول کنه خانوادش تا این حد پ
#قسمت_بیستو_پنج
۳روز مونده بود به عید که محمد زنگ زد و گفت میخواد بره شهرشون
با تعجب گفتم برای چی مگه قرار نبود بیای شمال..؟
تو تمام این سالها یک بار هم محمد تنها بدون من نرفته بود اونجا حالا چرا باید میرفت؟!
تو این فکر بودم که گفت بابام سکته کرده و بیمارستانه میرم سر میزنم و میام
محمد اون روزا تو اوج بی پولی بود
درسته هنوز دوتا خونه و ویلا و مغازه و زمین اینا داشت ولی موقع رکود بازار بود هیچ خرید و فروشی نمیشد که لااقل یکی بفروشه تا از اون وضع خلاص بشیم
بیکاری و بی پولی دیگه کارد رو به استخوانمون رسونده بود
نه پولی داشتیم نه اینکه محمد کار میکرد حتی به اندازه کرایه تاکسی که تا مغازه بره پول درنمیاورد
بیشتر مواقع برای خورد و خوراکمون مامانم کمک میکرد یا غذا میپخت میاورد یا میرفتیم خونشون
بابام که چند سالی بود بخاطر دیابت بالا خونه نشین بود و از دست و پا افتاده بود و چشمهاش نابینا شده بودن و جز غصه خوردن کاری برام نمیتونست بکنه
به هرحال محمد با عباس و خواهرم راهی شهرشون شدن
و منم همش زنگ میزدم میگفتم اگر بابات حالش بده منم بیام
تو تمام این سالها من بودم که هر بار مریض میشدن یا کارشون به بیمارستان میکشید میبردم و می اوردم
ولی اون دفعه محمد گفت نه نیازی نیست تو خودتم مریضی بابا هم حالش زیاد بد نیست منم زود برمیگردم
روز قبل از عید بقیه خواهرام و مامان و بابام هم اومدن شمال پیش ما که محمد هم از شهرشون مستقیم بیاد اونجا
در اصل پیشنهاد محمد بوده که من دورم شلوغ بشه از فکرو خیال بیام بیرون
البته مهمون جیب خودشون بودن چون من دیگه حتی به اندازه خورد و خوراک خودمون هم پول نداشتم چه برسه به مهمون
ساعت ۷ صبح بود که باصدای گوشی بیدار شدم
محمد بود گفت تنبل خانم پاشو دست و صورتت و بشور ۱۰ دقیقه دیگه سال تحویل میشه
منم تند تند بلند شدم و با سر و صدای زیاد همه رو بیدار کردم
همونجور دست رو نشسته نشستیم سر سفره هفت سین و چشم مون به تلوزیون بود که اعلام کرد اغاز سال ۱۳۹۵ خورشیدی مبارک
کلی ذوق کردیم و روبوسی و بلافاصله زنگ زدم به محمد و تبریک گفتم وحال باباشو پرسیدم گفت خیلی بهتره منم برای عصر بلیط میگیرم مستقیم میام شمال
بعدم گوشی رو داد مادرش تا بهش تبریک بگم
عصر اون روز محمد رفت ملاقات و چون میبینه باباش حالش بهتره از بقیه خداحافظی میکنه و میاد ترمینال
ساعت ۷و نیم صبح بود که موبایلم زنگ خورد
گوشی رو برداشتم محمد گفت من رسیدم با شوهر ابجیت بیاید سرخیابون دنبالم (۳کیلومتری تا اول روستا فاصله داشت ویلا)
دامادمونو بیدارکردم و راه افتادیم هنوز ۵۰۰ متر نرفته بودیم که محمد باز زنگ زد
گفتم وای چقدر هول این مرد..!
و با دامادمون زدیم زیر خنده...
@azsargozashteha💚