8.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به نام خدا
به آرامی دستگیره در چوبی قدیمی را چند بار بالا و پایین میکنم
دستانم می لرزد
نمیتوانم در را باز کنم
انگار زبانه ی در گیر بود با چند ضربه دست در باز شد
صدای قیژ قیژ در گوش را آزار می دهد نیاز به روغن کاری دارد.
چشمم به قاب عکس شیشه ای پدر و مادرم که افتاد صدای در فراموشم شد.
آرام آرام روی قالی قرمز دست بافت سه در چهار وسط اتاق قدم میگذارم
انگار تمام گل های دنیا جلو ی من هستن و من آنها را به پدر مادرم تقدیم میکنم
صلواتی میفرستم
پارچه ی گلدا ر را ازروی صندلی چوبی کنار میزنم و روی صندلی مینشینم
خیره به تصویر پدر و مادرم...انگار صدای جیر جیر صندلی راهم می شنیدم
هم نه
نگاهم به گل های محمدی و شمعدانی پشت پنجره افتاد که با گلبرگهای زیبا جلوه گری میکردند تصویر مادرم را کنارشان میبینم که به انها آب میدهد و سیرابشان میکند
دست نوازشی بر سر گل هایش می کشد
مادر کجایی ؟
پدر اما میخندد در حالی که کنار گلدانهای پلاستیکی صورتی و آبی ایستاده
●ارسالی از خانم پانیذ پوراسماعیل
از اهواز ●
#مسابقه
#شاهچراغ
#برای_آرتین
#ایران_من
#دهه_هشتادی
#دختران_انقلاب
#زن_عزت_افتخار
#شهدای_دانش_آموز
#دختران_حاج_قاسم
#قرارگاه_دختران_حاج_قاسم
#خوزستان
#اهواز