✨﷽✨
#اشعار_دهه_اول_محرم
#شور_احساسی_امام_حسین_علیه_السلام
بند اول
چه حالی داره تووی حرم
دو رکعت نماز زیارت
سلام بدی رو به رو گنبد
چی بهتر از این سعادت
کجا رو سراغ داری
که بتونی سفرهی دلت رو وا کنی
کجا رو سراغ داری
گریه کنی سینه بزنی صفا کنی
کجا رو سراغ داری
خودت رو توی قلب مادرش جا کنی
غیر از حرم
غیر از حرم
که هست امید آخرم
که هست دعای مادرم
کجا رو دارم که برم
غیر از حرم
که هست تموم باورم
که اون رو با جون میخرم
کجا رو دارم که برم
☀️✨☀️✨☀️✨
بند دوم
اگه تو بخوای چرا که نه
همیشه اونکه میخوای میشه
بگو حسین جان تو هم میخوای
میترسم اگه بگی نشه
کی غیر از شما میتونه
عوض کنه احوال من روسیاهو
کی غیر از شما میتونه
ببخش کوله بار لغزش و گناهو
کی غیر از شما میتونه
تووی این تاریکی ها نشون بده راهو
غیر از حسین کی میتونه
غیر از حسین
به کی برم رو بزنم
پیش کی زانو بزنم
ندارم آقا کسی و
غیر از حسین
از کی بخوام حاجتمو
به کی بگم دردامو
ندارم آقا کسی و
☀️✨☀️✨☀️✨
به قلم خادم العباس(ع):
#حسن_چوپانی
4_5911374290774657596.m4a
1.83M
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
4_5766977992794311393.m4a
2.11M
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
✨﷽✨
#اشعار_دهه_اول_محرم
#شور_روضه_ای_ابی_عبدالله_علیه_السلام
بند اول
آتیش به قلبم میزنه روضه ی قتلگاهت
توو لحظه های آخر سمت خیمه بود نگاهت
تکیه به نیزه غریبی دادی من بمیرم
چی بوده آخرش حسین به من بگو گناهت
گناهت چی بود
که زیر سم مرکبا شدی توپامال
گناهت چی بود
که غریبونه افتادی میونه گودال
گناهت چی بود (۲)
پیرهن میکشند از تنت حسین
جای سالم نیست توو بدنت حسین
🖤🖤🖤🖤🖤🖤
بند دوم
به قصد قربت زدنت آتیش به قلبم میزنه
خولی غنیمت میخواد دورُ برت قدم میزنه
دوازدهمین ضربه رو نامرد پست و بی حیا
تا که جدا بشه سرت ببین چه محکم میزنه
می بینی حسین
خیره شده چشم های ناپاک به سوی حرم
می بینی حسین
کنار علقمه فتاده عموی حرم
غریبی حسین(۲)
تازه ماجرا شروع میشه برای خواهرت
از حالا بگو چیکار کنه رقیه دخترت
🖤🖤🖤🖤🖤🖤
به قلم خادم العباس(ع):
#حسن_چوپانی
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
4_5994390708616693978.m4a
1.43M
حضرت قاسم
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
✨﷽✨
#اشعار_دهه_اول_محرم
️#واحد_حضرت_قاسم_علیه_السلام
بند اول
عسل مصفی یاقاسم
قدرت ماورا یاقاسم
تحت سیطرهی حکم تو
و عرش معلی یاقاسم
جام عسل را بریز بر کام من
کلبت شدن بهترین مقام من
خاک قدومت مشعر الحرام من
عاقلان مستُ کند رخ جانانه ی تو
دیوانگی کنم با می خمخانه ی تو
احوال من خوش است درِ میخانه ی تو
◽️◽️◽️◽️◽️◽️
بند دوم
تقدیر ازلی یاقاسم
استاد دلبری یاقاسم
سیف الحسن تویی پس یعنی
بر دشمن اجلی یا قاسم
گر صحبت ز شیر و یل گردان شود
نام تو حک بر عرصهی میدان شود
این قاسم است که حیدر دوران شود
بر هلاکت دشمن کمر همت بست
آمادهی نبرد شده این شیر سر مست
بر فرق دشمنان تیغ تیزش بنشست
◽️◽️◽️◽️◽️◽️
به قلم خادم العباس(ع):
#حسن_چوپانی
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
در غریبی تا به خاک و خون سر خود را گذاشت
رو به سمت آسمان پا بر سر دنیا گذاشت
دست مردی آب بر حلقوم خشک او نریخت
نیزهی نامرد روی حنجر او پا گذاشت
گفت می خواهم بگیرم دست تو؛ او در عوض
چکمه بر پا، پا به روی سینهی آقا گذاشت
هر نفس از سینهی مجروح او خون میچکید
خون او یک دشت لاله در دل صحرا گذاشت
کو رقیّه تا ببیند قاتلی از جنس سنگ
تیغ را بر حلق خشک و زخمی بابا گذاشت
در شب سرد غریبی در تنور داغ درد
خسته بود و سر به روی دامن زهرا گذاشت
(سید محمد جوادی)
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
میزند آتش به قلبم ماجرای نیزه ها
دیده میشد محشری از لا به لای نیزه ها
مصحفی که جای آن بر شانه های عرش بود
عاقبت تقطیع شد در کربلای نیزه ها
نه، مکن باور اگر چه گفت عصر واقعه
دیده میشد پشت خیمه رد پای نیزه ها
میشود سرها به نی منظومه ای دنباله دار
میرود تا آسمانها ناله های نیزه ها
میشود فهمید از خون گریه های محفلی
برگرفته با قلبی در هوای نیزه ها
از چه رو خورشید، بین کوچه های کوفیان
گاه بالا بود و گاهی زیر پای نیزه ها
دختری میگفت با حسرت چه میشد می زدم
بوسه ای بر حنجرت بابا به جای نیزه ها
با ردیف نیزه ها شاعر غزل خوانی نکن
آه میشوزد دلم از های های نیزه ها
(مجید قاسمی)
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
علی اکبر لطیفیان
حرف حق زد چقدر نیزه به خوردش دادند
آب می خواست سر نیزه به خوردش دادند
حرف حق زد دهنش را پر خون کرد سنان
نیزه در حلق حسین کرد و درآورد سنان
لگد از بغض علی بر سر و بر روش زدند
جلوی مادر من چکمه به پهلوش زدند
با سر نیزه نشین وارد شهرش کردند
یک سفر آمده بودیم که زهرش کردند
***
نگاه کردن اشک تو خواهرم سخت است
صبور باش که این حرف آخرم سخت است
دگر زمان جدایی شده، دعایم کن
سفر بدون تو ای یار و یاورم سخت است
برو برای اسارت دگر مهیّا شو
که شام و کوفه برای تو خواهرم سخت است
نه قاسمی، نه علی اکبری، نه عباسی
غریب ماندن زنهای این حرم سخت است
تویی و جان رقیّه، که بعد من سیلی
برای دخترک ناز پرورم سخت است
بگو رباب حلالم کند که می دانم
به نیزه، دیدن لبخند اصغرم سخت است
به زیر حنجره ام بوسه می زنی، امّا
بدان، بریدن این سر ز پیکرم سخت است
خدا به داد دلت می رسد، که در بر شمر
به قتلگاه، تماشای مادرم سخت است
****
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
بگذارید نگاهی به سویش بندازم
لااقل چادر خود را به رویش بندازم
محمد جواد شیرازی
*******************
اشعار روز 11 محرم – سید پوریا هاشمی
نبریدم! پسر مادرم اینجا مانده
پنج تن یک تنه بر دامن زهرا مانده
هیچ کس نیست که بالای سرش گریه کند
مونس بی کسی من تک و تنها مانده
کاش میشد که لباسی برسانم به تنش
آبروی همه عریان روى صحرا مانده
بین یک گونی کهنه سر او را بردند
ته گودال ولی پیکر او جا مانده
ساربان داد مزن ما کس و کاری داریم
ساربان راه مرو همسفر ما مانده
چند باری شده گم کرده ام او را اصلاً
بس که از دور تنش مثل معما مانده
باز چشمش به که افتاد که غش کرد رباب؟
بازهم آمده این حرمله ى وا مانده
برسانید خبر را به علمدار حرم
چادر زینب تو زیر لگدها مانده
ناقه زانو زده تا اینکه سوارش بشوم
چشم من سمت علی اکبرم اما مانده
سید پوریا هاشمی
اشعار شام غریبان امام حسین(ع) – محمد جواد شیرازی
آمده موسم تنهایی و حیران شده ام
دادم از دست تو را، سخت پریشان شده ام
رفتی و بعد تو من پاره گریبان شده ام
نظری کن چقدر بی سر و سامان شده ام
چشم بد بعد تو دنبال من افتاد حسین
خواهرت را نکند بُرده ای از یاد حسین؟!
چند مرکب پیِ من پشت سرم تاخته اند
عده ای چشم به سوی حرم انداخته اند
این طرف روی تنت کوه سنان ساخته اند
سنگ دل ها سرفرصت به تو پرداخته اند
یک نفر هستم و از چند طرف درگیرم
به خود فاطمه سوگند که بی تقصیرم
رکن من بودی و از رکن و اساس افتادم
کعب نی خوردم و عشق تو نرفت از یادم
" زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم"
گم شده بین شلوغی سخن و فریادم
شاهدی داد زدم... گریه کنان می گفتم
با صدایی که گرفته سویشان می گفتم:
جوشن مانده به روی بدنش را نبرید
سخت جا رفته... عقیق یمنش را نبرید
با سر نیزه توان سخنش را نبرید
هرچه بردید ولی پیرهنش را نبرید
بگذارید نگاهی به سویش بندازم
لااقل چادر خود را به رویش بندازم
محمد جواد شیرازی