#زمینه
#شهادت_امام_سجاد_علیه_السلام
یه عمره مضطرَم نمی شُد باورم
خدایِ من چقد بلا اومد سرم/
تمومی ندارهاشکام،،،،برا غریبِ کربلا
برا شهیدِ سر جُدا
براسرِ رو نیزه ها/
ای وای دلم،،شامِ بلا
ای وای دلم،،تشتِ طلا
ای وای دلم،،کرب و بلا،کرب و بلا،کرب وبلا
(ای وای دلم،،،غریب حسین)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سی و پنج ساله که مثِ ابرِ بهار
می باره چشمِ من با قلبِ بی قرار/
تمومی نداره دردام،،،،به یادِ شام و هلهله
برا غمایِ قافله
گُلایِ یاس و سلسله/
دنیا برام،،شده عذاب
ای وای شدم،،خونه خراب
ای وای دلم،،بزمِ شراب،بزمِ شراب،بزمِ شراب
(ای وای دلم،،غریب حسین)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
می بینَم ظرفِ آب دلم میشه کباب
مگه یادم میره غمِ طفلِ رباب/
تمومی نداره دردام،،،،به یادِ زینبِ حزین
کشته منو فقط همین
جلو چشام می خورد زمین/
ای وای دلم،،لبِ بابام
ای وای دلم،،بزمِ عوام
ای وای دلم،،غمای شام،غمای شام،غمای شام
(ای وای دلم،،غریب حسین)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدم اینه که با قلبِ مبتلا
پیاده باز میام یه روزی کربلا/
یه ساله که رؤیام اینه،،،،منم میونِ زائرا
با عشقِ گنبدِ طلا
اِلی طریقِ کربلا/
یک اربعین،،با رفقا بازم میام،،پایینِ پا
رویِ لبام،،سلام آقا،سلام آقا،سلام آقا
(ای وای دلم،،غریب حسین)
#محمدجوادخلیلی
4_5974175040583763699.mp3
6.38M
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
4_5866347399831620524.mp3
1.17M
#امام_حسین_شور
شکرخدا باهمیم حسین
رفیقمی از قدیم حسین
مادرامون یادمون دادن
از همون اول بگیم حسین
زندگیم و نذر غمه رقیه کردم
رو دوش بابام اولین بار گریه کردم
دورم ازت ولی بگو صدامو داری
از وقتی که یادم میاد هوامو داری
الحمدالله نوکرتمو
الحمدالله آقای منی
الحمدالله برای توام و برای منی
_____________________
روضه ی ما زیر قبته
مریضی نیست این روایته
فرموده اینو امام رضا
شفا توی خاکه تربته
مسمم برای تو، باید بمیرم
بذار بیام ضریحتو بغل بگیرم
دوباره این اشکا روی عکسا میریزه
ای خاطراتم، خاطرت خیلی عزیزه
الحمدالله نوکرتمو
الحمدالله آقای منی
الحمدالله برای توام و برای منی
#حسین_آفتاب
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
4_5873069444556656883.mp3
1.26M
#امام_سجاد_زمزمه
#زمزمه
یه چشمم کاسه اشک و ، یه چشمم کاسه خون ه
چهل ساله غم و غصه ، توی این سینه مهمونه
خودم دیدم ز بی آبی ، رقیه رفته بود از حال
خودم دیدم ز بی آبی ، پر زخم لب اطفال
خودم دیدم ، ستاره از ، دو چشم آفتاب می رفت
از این خیمه ، به اون خیمه ، رباب دنبال آب می رفت
نمیره تا ، علی اصغر ، چجوری با شتاب می رفت
.........
نمی ره تا ابد یادم ، دلای سنگ و بی رحم و
به زیر تابش خورشید ، بدنهای پر از زخم و
خدا می دونه که ناله ، شده کار شب و روزم
به یاد اون تن عریان ، دارم هر لحظه می سوزم
شدم دلخون ، به یاد اون ، تنی که گشته بود پامال
با این چشمام ، دیدم بابام ، غریب افتاده تو گودال
..........
چهل ساله که این غصه ، میون سینه محبوسه
غمی که قاتل من شد ، غم سنگین ناموسه
کسی نشنیده تا حالا ، که با ما این جوری تا شه
زنی از آل پیغمبر ، اسیر کوچه ها باشه
مارو تو شام ، تو بزم عام ، سر هر کوچه گردوندن
با حرفاشون ، با کاراشون ، دلم رو خیلی سوزوندن
چه بی دردن ، چه نامردن ، ماهارو خارجی خوندن
جلو چشمام ، دادن دشنام ، به اهلبیت پیغمبر
همه خوشحال ، شد استقبال ، ز ما با سنگ و خاکستر
تو دستا دف ، کشیدن صف ، به دور دختر
#علی_سلطانی
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
4_5873069444556657130.mp3
591.9K
#امام_سجاد_زمینه
#زمینه
بند۱
حال و هوای بقیع پر از غمه این شبا
برا عزیز دلش گرفته زهرا عزا
با گریه هاش گریه کرد
چشم آسمونو زمین
داره میسوزه دلش
از داغ زین العابدین
آجرک الله علی
آجرک الله یا علی
بند۲
محاله یادم بره به روزِ ما چی رسید
بابای من تشنه بود عدو سرش رو برید
محاله یادم بره
شد پامال مرکب تنش
محاله یادم بره
حتی بردن پیراهنش
بند۳
عدو فقط خنده کرد به آه و افسوس ما
اسیری شد آخرش نصیب ناموس ما
طعنه و زخم زبون
به هر عزیزی میزدن
به پیش ناموس ما
حرف از کنیزی میزدن
#عبدالزهرا
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
هدایت شده از کانال متن روضه مجمع الذاکرین اهل بیت علیه السلام🎤
#حضرت_زینب #مصائب_شام
#کاروان_اسرا
وقتی که تن حسین بی سر شده بود
دلشوره زینب دو برابر شده بود
از خولی و شمر دیرتر می آمد
افتادن و گریه کار خواهر شده بود
تنها نه فقط رقیه، در ظهر عطش...
از غصه ات آفتاب لاغر شده بود
در ظهر دهم حرف سر و خنجر بود
در عصر دهم صحبت معجر شده بود
ابرو به هم آورد ابالفضل...چقدر
با دیدن حرمله مکدر شده بود
با خاطره ی خنده ی معصوم علی
چشمان رباب روز و شب تر شده بود
گیسوی سه ساله کوچه پس کوچه ی شهر
بازیچه ی دختران کافر شده بود
از غربت زین العابدین این بس که
در شام یزید روی منبر شده بود
🔸شاعر:
#شهریار_سنجری
_______________
بسم الله الرحمن الرحیم
#امام_سجاد_ع_شهادت
#امام_سجاد_ع_مصائب
#سیدپوریا_هاشمی
چهل سال هرشب روضه گردان تو بودم
با عمه ها پاره گریبان تو بودم
چهل سال شد حرف از تنت چهل سال مردم
رفتم سر سفره ولی چیزی نخوردم
چهل سال تقدیر دل من درد و غم بود
هرچیز میدیدم گریز روضه ام بود
نعلین پا کردم بیابان یادم آمد
رفتن روی خار مغیلان یادم آمد
چشمم به زیر انداز حجره خورد تر شد
داغ حصیری بر دل من شعله ور شد
هرجور میشد روضه را مکشوفه کردم
هرکس سلامم داد یاد کوفه کردم
وقتی عبا دوشم کشیدم گفتم ای وای
تا اشک دختر بچه دیدم گفتم ای وای
در کوچه ها رد طناب آمد به چشمم
نوزاد تا دیدم رباب آمد به چشمم
رفتم.به تشییع جوانها گریه کردم
با خنده های ساربانها گریه کردم
عمامه ام افتاد و بی حد روضه خواندم
انگشتر از دستم درامد روضه خواندم
بازار رفتم بوی نانش اذیتم کرد
بازاریان بد زبانش اذیتم کرد
هرجا شلوغی بود ماتم سهم من شد
شرمندگی از خواهرانم سهم من شد
قرآن که میخوانم ز غصه نیمه جانم
یاد لب خشک تو زیر خیزرانم
حق میدهی از تشنگی قلبم کباب است
در ظرف آبم روضه ی جام شراب است
بسم الله الرحمن الرحیم
#امام_سجاد_ع_شهادت
#امام_سجاد_ع_مصائب
#سیدپوریا_هاشمی
بخاطر تو چهل سال محتضر بودم
به یاد تشنگی ات یک جهان شرر بودم
میامدم سرسفره غذا نمیخوردم
چون از گرسنگی ات خوب باخبر بودم
شبیه عمه تنم رج به رج ز شلاق است
شبیه عمه برای همه سپر بودم
برای تو ولیِ دم شدم ولی ای وای
میان قافله با شمر همسفر بودم
شتر که رم بکند میپرد به هر سمتی
بروی ناقه ی رم کرده در خطر بودم
عمامه ام همه اش سوخت بعد سرهم سوخت
ز بام آتشی آمد که بی خبر بودم
غم قضیه ناموسی است در دل من
امان ز لحظه تلخی که در گذر بودم
به خواهرم زن رقاصه ای جسارت کرد
تو حق بده به من اینقدر خون جگر بودم
همان زمان که غلامی کنیزی از ما خواست
میان حلقه آهن شکسته پر بودم
ولی نشد که سرش را جدا کنم ز تنش
ولی نشد که گرفتار صدنفر بودم
سفیر روم به هم ریخت تا که من را دید
ببین چقدر پدر بین دردسر بودم
بسمالله الرحمن الرحیم
#امام_سجاد_ع_شهادت
#امام_سجاد_ع_مصائب
#وحید_محمدی
ای مقتدای اهل بکا و دعا، علی
ای بانی ارادت ما بر خدا، علی
ای گریه هات، روضه ی بی انتها، علی
ای مقتل مجسّم کرببلا، علی
زخمی که مانده روی پرت فرق می کند
داغی که مانده بر جگرت فرق می کند
اصلا دلیل درد سرت فرق می کند
از کربلای خون، خبرت فرق می کند
داغ اسارت و غم هجران چشیده ای
از کربلا به شام به چشمت چه دیده ای
بر شانه بار شام غریبان کشیده ای
پس بی دلیل نیست چنین قد - خمیده ای
با نیزه پای نیزه ی دلدار بردنت
بر روی ناقه با تن تب دار بردنت
با دست بسته مجلس اغیار بردنت
با دختران فاطمه بازار بردنت
غم با حساب گریه ی تو بی حساب شد
با روضه های آب تنت آبِ آب شد
تا ذبح دیدی و دل زارت کباب شد
هر شب گریز روضه ی آبت رباب شد
بسم الله الرحمن الرحیم
#امام_سجاد_ع_مصائب
#محمدحسن_بیات_لو
غرق اشکی و گریه می باری
شده دریا ز چشم تو جاری
راوی روضه های کرب و بلا
روضه ی ناشنیده ای داری؟
این همه گریه کرده ای بس نیست
تا به کی نوحه و عزاداری؟
بعد از آن غربت و اسیری ها
خنده روی لبت نمی آری
از تن نیمه جان و مجروحت
می چکد خون و لاله می کاری
رنگ و رویت چه زرد و گلگون است
به گمانم هنوز بیماری
حال تو خوب می شود آقا
عمّه ات می کند پرستاری
ردّ اشکی که روی گونۀ توست
یعنی اینکه ز گریه سرشاری
شام و کوفه چه بر سرت آمد؟
که تو از زندگانی بیزاری
بسم الله الرحمن الرحیم
#امام_سجاد_ع_شهادت
#امام_سجاد_ع_مصائب
#محمدحسن_بیات_لو
در کوفه دلت شکست از درد و بلا
در شام شکست حرمتت واویلا
آنقدر بلا به جانت آمد... گفتی:
"ای کاش که مادرم نمی زاد مرا"
با گریه تمام روز تو شب شده بود
از هرم بلا تنت پر از تب شده بود
با دیدن "بوریا" به خود می گفتی
ای کاش تنش کمی مرتب شده بود
4_5861523567442660022.mp3
326.3K
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam