#زمينه_شهادت_حضرت_رقيه(س) 3
بند اول
روی پاهات سر می ذارم میبارم خود بخود موهای خاکیم با دست کوچیکت شونه شد
وااای
ناز میکنی صورتم رو
آروم با دستای خسته
بگو بدونم بابایی
کی ناخنت رو شکسته ؟
زخمیه روی ماه تو
چی بود بابا گناه تو
سوی لبهام شده خیره(نگاه تو)3
گل بابا (رقيه جان)3...
بند دوم
داره مى لرزه دو دستت جلو چشم ترم
چقَدَر هستی عزيزم شبيه مادرم
واااى
آماده شو ای عزیزم
می رسه واسه تو مهمون
يادت باشه مادر اومد
زخمِ گوشِت رو بپوشون
دلْ از آلاله ها بُردی
شبيه غنچه پژمردی
خبر دارم چهل منزل (كتك خوردی)3
گل بابا (رقيه جان)3...
بند سوم
من تو رو اُمّ ابیها میدونم دخترم
همیشه می نداختی من رو به یاد مادرم
وااای
صورت ماهت بمیرم
چرا اسیر خسوفه
میگن که سنگینه دستِ
مَردای بی رحم کوفه
غمِ چشمات زد آتیشم
زد آتیش به رگ و ریشه م
نخور غصه دیگه امشب(میای پیشم) 3
گل بابا (رقيه جان)3...
✍ﮔﺮﻭﻩ ﺷﺎﻋﺮاﻧﻪ ﻫﺂ ﺳﺒﻚ
کانالی پرازسبک،نوحه جدیدبراهمه
مناسبتهای مذهبی
✧✾═════✾🔶✾═════✾✧
#زمينه_شهادت_حضرت_رقيه(س) 2
بنداول
از روی نیزه می دیدم که کشیدی عذاب
روی دست تو می دیدم ردّ سرخ طناب
وااای
تو رو دیدم غصه خوردم
وقتیکه دستت رو بستن
غرور بابات شکستِش
غرور تو که شکستن
گریه داره غمت بابا
چشای پُر نَمِت بابا
سیلی خوردی با اين سنِّ (كَمِت بابا)3
گل بابا (رقيه جان) 3...
بند دوم
حرفای توو قلب تُ خوب میدونم دخترم
غم نخور آخر کنارِ تو میام با سرم
وااای
خبر دارم که شکسته
آیینه ی روت عزیزم
خبر دارم مثل زهرا
شکسته پهلوت عزیزم
میدونم که چه بی تابی
هنوزم تشنه ی آبی
ميدونم كه بدونِ من (نمیخوابی)3
گل بابا (رقيه جان)3...
بند سوم
اومدم حالا کنارت بیقراری نکن
اشکاتو پاک کن عزیزم سوگواری نکن
وااااای
پاهات چرا زخمه بابا
پاره شده پیرْهن تو
صدات میلرزه عزیزم
چرا کبوده تن تو
نزن زل به موهای من
نمیشه وا چشای من
نزن زل به ترکِ رو ( لبای من)3
گل بابا (رقيه جان) 3...
✍ﮔﺮﻭﻩ ﺷﺎﻋﺮاﻧﻪ ﻫﺂ ﺳﺒﻚ
کانالی پرازسبک،نوحه جدیدبراهمه
مناسبتهای مذهبی
✧✾═════✾🔶✾═════✾✧
#ورود_به_شام
تمام شهر را آذین ببستند
به بام انتظار خود نشستند
به همراه هزاران سنگ از بام
به هر جا حرمت ما را شکستند
ز کوفه آمدیم و جان فشاندیم
تن بی جان به شام غم کشاندیم
برای آن که ما تحقیر گردیم
سه روزی بر دَرِ دروازه ماندیم
میان کاروان از صبح تا شام
همه رفتیم کوچه کوچه آرام
فقط سنگ جفا بر ما نبارید
به سر می ریخت آتش از سر بام
ز دیده دختری صد دُر گرفته
بهانه بهر یک چادر گرفته
به دست بسته طفلی گفت عمه
سرم از سوز آتش گُر گرفته
#محمد_مبشری
✼═══┅🔶🍁🔶┅═══✼
🔴بامابه روزباشیدهم سبک،هم شعر👆
#نوحه
#شام
بند ۱
آمد به صد اندوه و داغ هجران۲
یک قافله رو سوی شام ویران
دیده صد بلا را - داغ کربلا را
ویران شده کاخ ستمگر
با خطبه های دخت حیدر
مولا حسین جانم حسین جان ۲
بند ۲
دروازه ی ساعات جایگاهش ۲
چشمان نامحرم کند نگاهش
به دستان بسته - به قلب شکسته
آن جا سه روز اِستاده بودند
گویا ز غم جان داده بودند
مولا حسین جانم حسین جان ۲
بند ۳
هشتاد و چار آلاله ی غریب اند ۲
نیلی ز داغ غربت حبیب اند
یاس اگر هر چه بود - در سفر شد کبود
شد روزشان ازغصه چون شام
از کینه های مردم شام
مولا حسین جانم حسین جان ۲
#محمد_مبشری
✼═══┅🔶🍁🔶┅═
🔴بامابه روزباشیدهم سبک،هم شعر👆
#زمزمه
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
بند ۱
ببین گرفتار توام ، غریبم و یار توام ۲
حتی به روی نیزه ها ، ( عاشق دیدار توام ) ۲
( نمی دونستم سرت
پیش روی خواهرت ) ۲
( می خوره خیزران وای
به پیش دختران وای
با چشم خون فشان وای ) ۲
حسین حسین برادر ...
بند ۲
کی گفته من شدم اسیر ، اسیر عشق تو منم ۲
لحظه های دوری توست ، ( لحظه های جون کندنم ) ۲
( می میرم از فراقت
دارم چه اشتیاقت ) ۲
( عمری به عشقِت ای یار
زینب شده گرفتار
بُردن ما رو به بازار ) ۲
حسین حسین برادر ...
بند ۳
پیام خون سرختو ، به هر کجا بردم حسین ۲
هر بار که بردم اسمتو ، ( تازیونه خوردم حسین ) ۲
( با اشک و با شور و شین
لبم فقط می گفت حسین ) ۲
( با تازیونه یکسر
نیلی ام ای برادر
شدم شبیه مادر ) ۲
حسین حسین برادر ...
#محمد_مبشری
✼═══┅🔶🍁🔶┅═
🔴بامابه روزباشیدهم سبک،هم شعر👆
#مثنوی
#ورود_به_شام
کاروانی آمد از دشت بلا
داغدار لاله های کربلا
سوگوار دشتی از نیلوفران
ماه و خورشید و تمام اختران
آمدند از بارگاهی بس غریب
روی لب های همه امن یجیب
کوفه ی درد و بلا را دیده اند
شهر خالی از حیا را دیده اند
داغ های پی ز پی را دیده اند
رأس های روی نی را دیده اند
قافله را صد هزاران غم رسید
تا به شام محنت و ماتم رسید
شاید آرامش بیابد از غمی
رخصتی تا که بیاساید دمی
شهر را آذین ببستند ای خدا
جملگی سرمست مستند ای خدا
گرم شور و پایکوبی مردمان
با چه استقباب خوبی کاروان
آمد از بعد سه روز و مات شد
وارد از دروازه ی ساعات شد
بر قدم هایش ببین زیور زده
جای گل بر روی نی ها سر زده
دسته گل هایی ز بام انداختند
حلقه هایی که ز آتش ساختند
چون گذشتند از محله ی یهود
سهمشان همراه آتش سنگ بود
هدیه های مردمان پست شام
سنگ هایی که رسید از روی بام
سنگ گاهی بر سر سرها نشست
گاه بر رخسار دخترها نشست
یاس ها از ضرب سیلی نیلی اند
زخم خورده از جفای سیلی اند
دست ها بسته همه در سلسله
می چکد خون ها ز پای قافله
گر چه با زنجیر غم پیوسته اند
لیک از بار ستم نشکسته اند
وارد کاخ ستمگر تا شدند
بی قرار زاده ی زهرا شدند
جمله ی اهل حرم در شور و شین
زائر تشت زر و رأس حسین
چه صبورانه دم از دلبر زدند
آتشی بر دشمن کافر زدند
زینب و زین العباد از عمق جان
خطبه ها خواندند بهر شامیان
ناله ها و اشکشان بالا گرفت
همچو طوفانی که در دریا گرفت
خطبه های حیدری از یک طرف
صوتِ قرآنِ سَری از یک طرف
خصم ظالم را دگر رسوا نمود
دشمن آسوده از این غوغا نبود
بس که شد ذکر لب عطشان آب
عاقبت کاخ ستمگر شد خراب
#محمد_مبشری
#ورود_به_شام
#نوحه
سبک همه جا کربلا ...
بند ۱
گشته شام بلا ، شهر غم های ما
تا نمایان سرت ، شد سر نیزه ها
هدیه ی اهل شام ، سنگِ از روی بام
خاک و خاکستر است بر سر ما مدام
واغریبا حسین ...
بند ۲
در همه کوچه ها ، جشن شادی به پا
نقل شادی شده ، سنگ و خاک از جفا
شعله در سینه است ، داغ دیرینه است
روی سرهای ما ، آتش کینه است
واغریبا حسین ...
بند ۳
نِگر ای آفتاب ، رفت ز دل صبر و تاب
تا که ما را برند ، سوی بزم شراب
دشمن کافرت ، زده چوب بر سرت
در کنیزی شده ، صحبت از دخترت
واغریبا حسین ...
#محمد_مبشری
✼═══┅🔶🍁🔶┅═══✼
🔴بامابه روزباشیدهم سبک،هم شعر👆