خواب دیدم دستهایت را در جیبهایم گذاشتهای بیدار شدم و تمامِ روز؛ دستهایم بویِ سیب میداد.
حامدعسکری
چه کسی میداند، که چگونه گذراندم؟
تو نمیدانی، حتی اگر لب به سخن باز کنم، چه کسی میداند که چه در قلبم احساس کردم؟
من فقط صدای خنده های کودکی را مدام میشنوم، کودکی که بدو بدو کنان با خنده از این سمت به آن سمت میرفت، در مسابقات دو(اکثرا) برنده بود، چادر های گلگلی را به کمرش میبست و خود را در آینه شاهزاده ای جادویی خیال میکرد، با صدای موتور از جا میپرید چون خیال میکرد شاید پست رسیده و قرار است اسباب بازی مورد علاقهاش را بیاورد، یه زمانی دکتر هم صدایش میکردند گرچه این را تنها تعداد اندکی از دوستانش میدانند، اها این را یادم رفت یکی دیگر هم فرشته نجات صدایش میکرد، صبح های زود با پدر یه پیاده روی های همراه با خوراکی میرفتند و برنامه ریزی های زیادی برای هر ثانیه و هرروزش داشت.
اینها همه مقدمه هایی بودند، مشکل دختر آن بود که خود را واقعا شاهزاده تصور میکرد، از همه برتر، از همه والاتر! خوشبین بود اما چه بسا این خوشبینی انچنان جواب گوی زندگی اش نبود، آهسته آهسته بزرگ شد، دختری که یک عالمه دوست دور و برش بود ناگهان تنها شد، تنهای تنها جوری که روزها در انتظار بود و شب ها از ماه طلب میکرد که دوستانش را به او برگرداند، اما هیچکس نبود که نبود.
او بزرگ شد، بزرگ و بزرگ تر.
چه اتفاقی افتاد؟ همه چیز زیر و رو شد. دختر پرنشاط و همیشه خندان، حالا تنها شده بود و با این تنهایی جوری خود را وفق داد که دیگر از آن غار تنهایی بیرون نیامد که نیامد، دخترِ خوشبین، شد بدبین ترین کسی که در این حوالی میتوانی جست و جو کنی، حالا دیگر خود را شاهزاده نمی پنداشت بلکه آدمی عادی شد در میان هزاران آدم عادی دیگر.
سرگذشت مرا لا به لای تک تک اشک هایی که با دستانم پاک کردم جستجو کن، لا به لای چشمانم، لا به لای زرق و برق ظاهرم، لا به لای قلبی که هنوز که هنوزه برای پژمرده حالی یک گل میتپد، برای مهربانی یک لبخند میتپد، برای کوچک ترین چیزا میتپد، آری میتپد.
این سرزمین پر از گودال های عمیق که در روح او وجود دارد را هنوز هم دوست دارم، این سرخ و سفید شدن صورتش را به وقت خجالت را هنوز که هنوزه دوست دارم، این نگاهی که به تعبیر دیگران معصوم جلوه میکند را هنوز که هنوزه دوست دارم.
حتی اگر این جنگل آتش بگیرد، من درختی هستم که میماند و جنگل را بیش از قبل دوست میدارد.
تو میتونی هرچقدر که میخوای از من متنفر باشی، اما من قرار نیست نفرت رو از هیچکس تو دلم داشته باشم.