هرچیزی رو رها میکنید، لطفا هنر رو رها نکنید.
من دیوونهوار عاشق اینم که آدم ها برای چیزی با دقت و تمرکز وقت بذارن، آروم و با حوصله مداد رو روی کاغذ بغلتونن و روی چیزی کار کنن، چیزی که نه وظیفهای ضروریه و نه از سر اجبار، با عشق و حوصله کاری رو انجام دادنه.
عاشق تماشا کردن آدمها موقع آرایش کردن و نقاشی کشیدن و نوشتن و ساز زدن و کارهای هنری ام انگار چیزی تو اون لحظه و اون ثانیه درون آدمها به وجود میاد که نمیدونم اسمش رو چی بذارم.
حتی اگه نتیجه اونقدرهاهم ایدهآل نباشه اما برای من خیلی خیلی با ارزشه و خیلی خیلی قابل ستایش.
چیزهایی تو زندگی هستن که مربوط به کار و درس نیست، چیزهایی که اگر نباشن من هم زیر بار این همه غصهای که دارم له میشم، مثل چای ریختن و کتاب خوندن، مثل پادکست گوش دادن و مرتب کردن اتاقم، مثل آهنگ گوش دادن و نقاشی کشیدن، مثل رقصیدن جلوی آینه و آرایش کردن، مثل ساز زدن مثل خوندن مثل نوشتن، چیزهایی رو تو زندگی پیدا کن که حتی اگر طناب زندگی به مو رسید، اونها مانع پاره شدنش بشن.
someday i finally gonna let go
i know there's a better way
i wanna know what's over that rainbow
i'm gonna get out of here someday.
دوست ندارم که وانمود کنم همیشه خوشحالم، همیشه برنامه هام به بهترین حالت ممکن پیش میرن، همیشه فوقالعاده و سرشار از شور زندگی ام.
من چیزهای واقعی تر رو بیشتر دوست دارم خیلی بیشتر، دوست دارم واقعی باشم و خود واقعیم رو بهتون نشون بدم، معذرت میخوام ازتون))