روایت حرکت تشکیلاتی امام صدر.pdf
حجم:
1.5M
📚 روایت حرکت تشکیلاتی امام موسیصدر در لبنان
❃ اگر در جامعهای که همه به صورت دستهجمعی کار میکنند، بخواهیم تکروی بکنیم محکوم به زوالیم، ضعیفیم و حقیریم.
❖ خداوند اگر بخواهد به ما کمک بکند، البته به کار دستهجمعی بیشتر کمک میکند، چون «يد الله مع الجماعه».
❃ بنابراین برای کار کردن و کار مؤثر کردن باید کار منظم کرد و کار دستهجمعی.
📄 تعداد صفحات: ۵۶
✍🏻 #شهید_مصطفی_چمران
#امام_موسیصدر
#معرفی_کتاب
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
784.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
🤲🏻 و به همین ترتیب جنگ ایران با صدامیزیدِ عزیز، ۸ سال طول کشید.
📽️سینمایی بمب، یک عاشقانه
#دیالوگ_نویسی
#عاشقانهها
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📝 درباره یادداشتنویسی
( قسمت چهارم )
زندهنگاری یا روزآمدی
⏳ «زندهنگاری، تپشمندی یا روزآمدی» از دیگر ویژگیهای یادداشت است؛ چیزی که به آن واکنشمندی، حساسیت زمانی، و اثرگذاری لحظهای میبخشد. روزآمدی یعنی تحلیل مسئلهای زنده و جاری. نویسنده بدون فوت وقت، از بین انبوهی از وقایع و اخبار، مسئلهای را مییابد که تازه و تحلیلپذیر است. تازه است؛ یعنی افکار عمومی، رسانهها و جامعه از تبوتاب آن فاصله نگرفتهاند.
🔸 اگر یادداشت در مسئلهگرایی با مقاله یکی است در این خصلت جدا میشود. مقاله، هم میتواند درنگ بیشتری بر مسائل نااکنونی داشته باشد هم در بازهی زمانی طولانی نوشته شود؛ اما یادداشت بر چیزی تمرکز دارد که اکنون داغ است، نبضش تند میزند و فرصت چندانی هم برای نوشتن ندارد.
🔹 یادداشتنویس برای پردازش مسئله روزآمد میتواند در نااکنونیها هم سیر کند و از ردپاهای تاریخی و روندهای پیشینی بهره ببرد؛ با این همه روح یادداشت در «اکنون» تنفس میکند.
🔸 روزآمدی نه امتیاز که ضرورتی ذاتی برای یادداشتنویسی است. از نظر دور نداریم که این ویژگی بهمعنای شتابزدگی نیست و نباید دقت فدای سرعت شود. عجله، دشمن تحلیل است و بیتحلیلی، آفت یادداشت. سرعت مطلوب یعنی «دقت بهموقع»؛ نه «شتاب بیجهت». نوشتن در تب التهابها، هنری است که باید با خرد و تأنی همراه باشد؛ وگرنه نویسنده یا در دام شعار میافتد یا به تکرار قرائتها یا روایتهای غالب دچار میشود؛ پس بهروزبودن، جوگیری، همآوایی یا همنوایی با امواج هم نیست.
🔹 نویسنده آگاه و بینا که قلم و علم یادداشت را به دست میگیرد در طوفان خبرها و هیاهوی شعارها، چراغ تحلیل را روشن میکند؛ چراغی که شاید تنها برای لحظهای و بر نقطهای کانونی بتابد؛ اما جهت میدهد، اصلاح میکند و بر کجیها و ناراستیها میشورد. یادداشت خوب، حتی اگر درون یا روی موج حرکت میکند، باید نگاه مستقل و نغمهی متفاوت خود را حفظ کند. نقش نویسنده در این قالب، پژواک جمعی نیست؛ بلکه گشودن زاویهای تازه برای دیدن آن چیزیست که همه دیدهاند؛ اما کمتر فهمیدهاند. نویسندهای که اهل دیدن است و نه فقط گفتن، در طوفان حادثهها چراغ کوچکی میافروزد. شاید این چراغ تنها لحظهای بتابد و فقط بخشی از ماجرا را روشن کند؛ اما همین نور کم، اگر درست افکنده شود، میتواند مسیر فکری مخاطب را تغییر دهد یا دستکم او را از انفعال نجات دهد. چهبسا در همان لحظههایی که همه سرگرم بازنشرند، کسی باید مکث کند و بکوشد چیزی را که دیگران در آینه نمیبینند او در خشت خام ببیند.
🔸 این حرکت، آغاز یادداشت است. تفاوت همینجاست: یادداشتنویس یعنی شکارچی مسئله و جستجوگر معنا در آنچه میشود نامش را اکنون گذاشت.
✍ استاد سعید احمدی
#راهنمای_نویسندگی
#یادداشت_نویسی
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
✨ حقیقت بزرگی را کشف کردم!
🧓🏻 در انتظار پرشدن ماشین در ایستگاه معطل بودیم که مرد میانسالی کنار پنجره آمد و گفت: «ببخشید مزاحم میشوم، من گدا نیستم، از خودم کامیون داشتم ولی 7 ماه پیش تو جاده بهبهان چپ کردم، بیمهام هم تمام شده بود، دار و ندارم را هم باختهام، شب عیدی مجبور شدم که... ببخشید اگه ممکنه یک کمکی به من بکنید.»
🫴🏻 دروغ میگفت. راننده یک پانصد تومانی به مرد داد. مرد گفت: «دعا میکنم هیچ وقت درمانده و محتاج بقیه نشوید».
راننده گفت: «انشاءالله». شاید هم دروغ نمیگفت. من هم 200 تومان به مرد دادم.
🗓️ سه چهار روز بعد دوباره در یک ایستگاه معطل پر شدن ماشین بودیم که مرد آمد و سرش را نزدیک پنجره آورد. «آقایان سلام، خیلی عذر میخوام وقتتان را میگیرم، تو کرج تحویل دار بانکام، یعنی بودم، معاون بانک با رییس زد و بند کردند، بعدش هم با کاغذسازی همهی کاسه کوزهها را سر من و یکی دیگر شکوندند... الان هم هر جا میروم میگویند سابقهی سوء استفادهی مالی داری، بهم کار نمیدهند...»
🗣️ بقیهی حرفهای مرد را گوش نکردم. اعصابم خرد بود که چرا دفعهی قبل با آن که مطمئن بودم دروغ میگوید کلک خورده بودم. مهم 200 تومان نبود، مهم این بود که مثل یک بچه کلاه سرم رفته بود، مثل احمقها رفتار کرده بودم. و حالا خون خونم را میخورد.
🫰🏻همین موقع راننده دست کرد و یک 500 تومانی به مرد داد. مرد گفت: «انشاءالله هیچ وقت محتاج بقیه نشوید.» راننده گفت: « انشاء الله» به راننده گفتم این همانی بود که دو سه روز پیش هم آمد. راننده گفت: «بله» گفتم: «دفعه قبل یک چیزهای دیگری گفت» راننده گفت:«بله، ولی این دفعه قصهاش جالبتر شده بود.»
✍🏻 #سروش_صحت
📙 تاکسی نوشت
#داستان_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
🚫 ولی حق نداری با من حرف نزنی!
📽️ خانه سبز
🎭 خسرو شکیبایی
#دیالوگ_نویسی
#عاشقانهها
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh