389.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
✨ شبیه روی تُرا هرگز به مَه نکنم
زیرا که در نظرم زیبا تر از قمری 🌙
#ناصرالدین_شاه
#عاشقانهها
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
👺 آتئیسته با تیپ طرفدارای هوی متال اومده میگه: شما آخوندا کارتون چیه؟
گفتم: ما اجنه و شیاطین رو ازتون دور میکنیم که اذیتتون نکنن!
گفت: من که تا حالا اجنه و شیاطین رو ندیدم...
گفتم: دقیقا. کارمون درسته!
✍🏻 #ابراهیم_کاظمیمقدم
#متن_کوتاه
#طنز
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰رسالت هنر
🔸 ما احتیاج داریم به صفا، احتیاج داریم به یکرنگی، احتیاج داریم به روح اخوت و برادری، احتیاج داریم به اینکه هر انسانی در جامعهمان نسبت به همسایگان خودش در خانه، در محل کسب، در خیابان احساس امنیت کند و خود را در امان بداند؛ احساس ناامنی نکند.
🔹 اینها الان فراهم نیست. ما قدرت ابتکار، شجاعتِ نوآوری را به عنوان یک خصلت ملی لازم داریم. خطرپذیری را برای کارهای بزرگ به عنوان یک خصلت ملی نیاز داریم. اینها جزو خصال ملی ما الان نیست.
🔸 ممکن است کسانی در این خصلتها درجهی بالایی هم داشته باشند که ما حاضریم دست اینها را هم ببوسیم، اما این کافی نیست. اینها باید به صورت خصال ملی دربیاید. ترحم کردن به یکدیگر، امید به آینده، تزریق امید به دیگران؛ اینها خصوصیاتی است که اگر در یک ملت باشد، آن ملت راه تکامل را خوب میپیماید. ما به اینها نیاز داریم...
🔻اینها با زبان هنر میتواند القاء شود؛ آنچنان که فضا را پر کند. بنابراین یکی از نیازهای امروز ما، شعر اخلاقی است.🔺
🗓️ (دیدار شاعران با رهبر معظم انقلاب در نیمهی ماه مبارک رمضان ۱۳۸۷/۶/۲۵)
#رهبر_نویسندگان
#نویسنده_متعهد
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🐫 یه روز قارون یه دستهگل نیم میلیاردی و آیفون١٧ خریده بود و داشت با شتراش تو اندرزگوی بنیاسرائیل لایی میکشید. مردم هم گوشیا رو در آورده بودن و عکس و فیلم میگرفتن و هشتگ #کیف_دنیا_رو_این_میبره و #کاش_ما_هم_مثل_قارون_پولدار_بودیم رو ترند کرده بودن. اتفاقا پستاشون هم میلیونی ویو میخورد...
🧑🏻🎓 دانشمندا هم هرچی این فیلما رو کوت میکردن و میگفتن: خاک تو سرتون با این آرزوهاتون. آخه دستهگلی که خر نمیتونه بلندش کنه و تلفن همراهی که نمیشه باهاش تلفن کرد هم چیزیه که حسرتش رو میخورید؟
📊 ولی چه فایده؟ دانشمند جماعت که فالوئر نداره. توییتاشون کلا دو سه تا ویو میخورد. اونم شاگردای لنگ نمره زده بودن!
📖 (برگرفته از آیات ٧٩ و ٨٠ سوره قصص)
✍🏻 #ابراهیم_کاظمیمقدم
#یادداشت_اختصاصی
#طنز
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
🌱 شما در حال تماشای لحظاتِ تولد یک شعر هستید.
🎙️ #محمدابراهیم_جعفری
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🌱 اول آبان ماه روز بزرگداشت ابوالفضل بیهقی نویسنده بزرگ ایرانی بود.
🔹نویسندهای که اکنون و پس از نزدیک به هزار سال هنوز قلمش زنده است و خواننده فارسیزبان با خواندن اثر گرانسنگش، تاریخ بیهقی، بسیار لذت میبرد و چه بسا درسهای فراوانی در این تاریخ پر حادثه هست که خواننده زیرک میتواند آنها را در زندگی روزمرهاش به کار بندد.
🔸روابط انسانی موجود در تاریخ بیهقی چنان دقیق و موشکافانه و البته زیرکانه به تصویر کشیده شده است که میتوان از دل این متن عظیم، نکات برجستهای در زمینه تاریخ، جغرافیا، جامعهشناسی، اقتصاد و حکومتداری استخراج کرد.
تاریخ بیهقی نمونۀ یک اثر تمام ایرانی است که نمود درستی از جامعۀ ایرانی در زمان سلطنت خاندان غزنوی بر ایران را به مخاطب بازمینماید.
🔹نثر کتاب که در اصطلاح آن را بینابین مینامند، در عین فخامت کلام از سادگی برخوردار است و خواننده امروزی میتواند به راحتی قسمت زیادی از معنای متن را دریابد.
استفاده شگفتآور بیهقی از واژگان فارسی و تسلط بهتآور او در چینش واژگان، چنان شگرف است که هر فارسیزبان دارای ذوق و هنری را میخکوب خود میکند.
نثر کتاب در عین اینکه ویژگیهای نثر ساده را هنوز در خود دارد تمایلش به نثر فنی و ورودش به دنیای واژگان نثر فنی نیز دیده میشود.
موزون بودن نثر و استخدام واژگان خوشوزن در کنار هم بر روانی و آهنگین شدن کلام بیهقی افزوده است.
🔸در نهایت به نظر بنده کلام بیهقی را میشود مقدمهای دانست بر کلام موزون و مسجع استاد سخن سعدی بزرگ که بهسزا حق زبان زبان فارسی را ادا نمود و اثر گرانسنگ گلستان را تقدیم دنیای ادب فارسی کرد.
🪴امیدوارم علاقهمندان به ادب پرشکوه فارسی از خواندن این اثر سترگ غفلت نکنند و فرزندانشان را با این آثار پرشکوه آشنا نمایند.
✍🏼 #محمدمجید_عمیدی
#یادداشت_اختصاصی
#مناسبتها
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
هدایت شده از باشگاه فیلم خانه مستند قم
🎬 مستند «ادواردو »
📺 ١٠٢ مین اکران و نقد تخصصی مستند
🎞️ فیلم مستند: «ادواردو »
👤 کارگردان: سیاوش سرمدی
⏱️ زمان: یکشنبه ۱۴۰۴/٠٨/٠۴
⏰ ساعت: ۱۶ تا ۱۸
🏢 مکان: قم، ابتدای بلوار جمهوری، کوچه ٢، پلاک ١۵، مرکز رسانه و فضای مجازی حوزه علمیه
🔹🔸 حضور برای عموم آزاد و رایگان است.
🛎️ لطفاً به زمان و مکان برگزاری دقت فرمایید.
🔰 درسگفتارهای نویسندگی
فصل اول (از خودآگاهی تا خودمانایی)
قسمت ۱/۵
🎓 کسانی که با دانش سر و کار دارند، طبق روال و قاعده، سر و سازی هم با قلم دارند. از دبستان تا حوزه و دانشگاه و در طی مراحل و مدارج عالی تحصیلی، قلم آشناترین ابزار میان دستها و بین دیدگان ماست.
🔸 از انشا تا رسالهنویسی، تعامل مستقیم و بدونواسطه ما با نوشتن است. آیا اینها از ما نویسنده میسازد؟ هم بله هم نه. بله، از آن جهت که ترس از قلم نداریم و بهراحتی چیزهایی را مینویسیم که لازم بوده و نه، از این منظر که نویسندگی چیزی فراتر از نوشتنهای معمولی و استفاده از بیان و زبان خودکار است.
🔹 باید ویژگیهایی در انسان شکل بگیرد تا بشود گفت که او اهل قلم است و قلمی برنا، چابک و بالنده دارد و آثار جذاب، مؤثر و ماندگاری میآفریند. وقتی از نوشتن حرف میزنیم از صرف قلم یا کلمه یا متن سخن نمیگوییم. لازم است که بازنگری کنیم و ذهنمان را بیشتر توجه بدهیم روی این نکته که ما وقتی که از نویسندگی، نوشتن و قلم سخن میگوبیم از فیزیک، از جسم و از ماده حرف نمیزنیم؛ از کلمههایی نمیگوییم که روی کاغذ یا روی صفحات دیجیتالی ثبت میشوند. در نگاه اول، بلکه بهصورت مطلق دربارهی آدم حرف میزنیم. ما دربارهی شخصیت، دربارهی اینکه نویسنده متون و دارندهی قلم، حقیقتی است مسلط و حاضر همیشگی بر کالبد کلمات. ندیدن چنین حقیقتی باعث میشود که خیلی از ما و دیگران دربارهی نویسندگی، نویسندهبودن و نویسندگان سردرگم بشویم.
🔸 بازتر اگر بگویم، ما از موجودی صحبت میکنیم به نام انسان؛ نه انسان تعریف و تحریفشده؛ بلکه انسان شکلیافته در طول زندگی، از عقبهی نسلی او تا حیات و اتفاقهای مختلف زندگی او؛ مجموعهای کامل از همهی چیزهایی که به یک نفر شکل میبخشد و میشود شاکلهی او. همان «کل یعمل علی شاکلته». ما از صلب پدری و رحم مادری و در جایی به دنیا میآییم و در جا یا جاهایی زندگی میکنیم. توی این زندگی چیزهای بیشماری میشوند خاطرات ما؛ چه تهنشین بشوند و به یاد نیایند یا حی و حاضر جلو چشم ما باشند. احساسهای متفاوت را از سر میگذرانیم. سختیها، آسانیها، شادیها، شیونها، گرفتاریها، مشکلات، برونرفت از همهی اینها، میشود مجموعهای از چیزهایی که به ما شکل، قالب و ریخت دادهاند.
🔹 ما همین موجود یک سر و دو گوش و این چشم و خط و خال و لب و ابرو که نیستیم. توی مفاهیم معنوی و عرفانی و انسانشناسی اسلامی هم میگویند که وقتی کسی از دنیا میرود چیزی که همراهش میماند عمل اوست. شاید این یعنی همان مجموعهی باورها، رفتارها و سرگذشت ما توی دنیا. اینهاست که ما را شکل میدهد و حقیقتی را در ما زنده میکند. برگردیم به قلم با این مقدمه و این تناظر اخلاقی و معنوی انسانشناختی که فرمود: «لنیلج ملکوت السماوات و الارض من لمیولد مرتین»؛ کسی به ملکوت آسمانها و زمین نمیرسد؛ مگر اینکه دوباره متولد بشود. دوباره آفرینش بشود. از جماد به نبات و از آن به حیوان و سپس به انسان برسد. طی مدارج آفرینش. این یعنی نوعی از آفرینندگی در خود ما و به دست خود ما.
🔸 همین را بیاوریم در وادی قلم و نوشتن و نویسندگی. به چیزی میرسیم دربارهی آفرینش یک انسان. همهی ما یک من تعریفشده بلکه تحریفشده داریم که اسمش را میگذارم «من دیگران». اغلب نوشتههای ما بر بنیاد «من دیگران» شکل میگیرد. این میشود رهزن نوشتههای ما. بسیاری از علاقهمندان به وادی قلم و نوشتن، با چنین منی، اثری را خلق میکنند؛ برای همین، گیرایی، جذابیت و تأثیر چندانی را بر جای نمیگذارد. چرا؟ چون با من دیگران و بر هویتی برساخته از تعیین تکلیف و چیدمان و ساختار دیگرخواستهای مینویسند. اینجا مثل همان دستوپا زدن روح و حقیقت ملکوتی انسان است در عالم آب و گل که راه به جایی نمیبرد.
✍🏻 استاد سعید احمدی
#راهنمای_نویسندگی
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🐎 اسب
☀️ ظهرهای داغ تابستان هم تاکسی کم است، هم مسافر. مدتی طولانی زیر تیغ آفتابی که به کلهام میخورد، کنار خیابان ایستادم تا بالاخره یک تاکسی رسید و سوار شدم. دختر جوانی جلو نشسته بود و من تنها سرنشین صندلی عقب بودم.
💸 راننده گله داشت که توی این گرما فقط با دو مسافر میرود و میگفت: «این جوری کار کردن نمیصرفه.» به مقصد که رسیدیم، پیاده شدم. یک اسکناس هزار تومانی به راننده دادم و منتظر بقیه پول ایستادم. راننده 200 تومان پس داد و میخواست حرکت کند که در ماشین را باز کردم و گفتم: «200 تومان دادین.» راننده گفت: «خب.» گفتم: «کرایه این مسیر 500 تومنه.» راننده گفت: «کرایه اش 800 تومنه.» گفتم: «من هر روز این مسیر را می یام.» راننده گفت: «اگه تو روزی یه بار این مسیر را میری من روزی 10 بار این مسیر را میرم و برمیگردم. از همه هم 800 تومن میگیرم.» گفتم: «شما چون مسافر بهت نخورده داری دولاپهنا حساب میکنی.» راننده عصبانی شد و گفت: «من 17 ساله راننده تاکسیام، اگه میخواستم از کسی کرایه اضافه بگیرم الان به جای این قراضه، یه ماشین نو زیر پام بود.» گفتم: «این 300 تومن مهم نیست ولی یادت باشه حقات نبود.» در را محکم به هم کوبیدم. راننده هم حرکت کرد.
⚡ هنوز حرصم خالی نشده بود و فریاد زدم: «برای همینه که تا آخر عمرت باید عین اسب بدویی، آخرش هم به هیچ جا نمیرسی.» راننده رو کرد به دختر جوان و گفت: «عجب بیتربیتییهها خودش و اون هیکلش اسبن، اونوقت به من میگه اسب. بی شعور.» دختر جوان گفت: «ببخشید شما الان دیگه نمیتونید این چیزها را بگید، چون راوی پیاده شده.» راننده گفت: «راوی چیه؟ من هر وقت دلم بخواد حرف میزنم.» دختر گفت: «آخه نمیشه این ماجرا راویاش اول شخص بوده، برای همین وقتی اینجا نباشه دیگه نمیشه ماجرا را ادامه داد.» راننده گفت: «من هر روز این مسیر را 800 تومن میگیرم، راویاش هم اول شخص باشه یا دهم شخص برام هیچ فرقی نداره. اسب هم خود بیتربیتش بود.» دختر که دید راننده خیلی عصبانی است، دیگر چیزی نگفت و کرایهاش را آماده کرد.
✍🏻 #سروش_صحت
📙 تاکسی نوشت
#داستان_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
444.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
👓 تا حالا با این عینـک به مشکلات نگاه کرده بودی؟!
#شهید_مصطفی_چمران
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh