🔰 هنر متعالی در بیانات امام خمینی (ره)
(قسمت اول)
🔸 هنر در اسلام، برخلاف دیگر جوامع از مفهوم «هنر برای هنر» پیروی نمیکند، هنر در اسلام، ابزاری است ارزشمند برای نیل به اهداف الهی.
🔹 هنر در مدرسه عشق نشاندهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی است. هنر در عرفان اسلامی ترسیمِ روشن عدالت و شرافت و انصاف، و تجسیم تلخکامی گرسنگانِ مغضوبِ قدرت و پول است.
🔸 روشن است که هنری مورد قبول اسلام است که با بهرهگیری از تعالیم دینی و دستورات الهی راهنمای مسیر درست زندگی و هدف الهی آن باشد. هنر مورد قبول در دیدگاه اسلامی، هنری است که رذائل را نکوهش میکند. هنر اسلامی علاوه بر زندگی فردی، زندگی اجتماعی بشر را نیز تحتالشعاع قرار میدهد.
🔻 تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدی (ص)، اسلام ائمه هدی (ع)، اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگانِ تاریخِ تلخ و شرمآور محرومیتها باشد. هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه داری مدرن و کمونیسم خونآشام و نابودکننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بیدرد، و در یک کلمه «اسلام امریکایی» باشد. 🔺
🎙️ امام خمینی (ره)
🗓️ پیام به هنرمندان و خانواده شهدا ۳۰ شهریور ۱۳۶۷
#رهبر_نویسندگان
#نویسنده_متعهد
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
💐 دسته گل 💐
🚌 روزی، اتوبوس خلوتی در حال حرکت بود. پیرمردی با دستهگلی زیبا روی یکی از صندلیها نشسته بود. مقابل او دخترکی جوان قرار داشت که بی نهایت شیفته زیبایی و شکوه دستهگل شده بود و لحظه ای از آن چشم بر نمیداشت.
🧓🏻 زمان پیاده شدن پیرمرد فرا رسید. قبل از توقف اتوبوس در ایستگاه، پیرمرد از جا برخواست، به سوی دخترک رفت و دستهگل را به او داد و گفت: متوجه شدم که تو عاشق این گلها شدهای. آنها را برای همسرم خریده بودم و اکنون مطمئنم که او از اینکه آنها را به تو بدهم خوشحال تر خواهد شد.
✨ دخترک با خوشحالی دسته گل را پذیرفت و با چشمانش پیرمرد را که از اتوبوس پایین میرفت بدرقه کرد و با تعجب دید که پیرمرد به سوی دروازه آرامگاه خصوصی آن سوی خیابان رفت و کنار نزدیک در ورودی نشست.
✍🏻 پائولو کوئلیو
#داستانک
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
❓یادتونه یه بار گفتیم نقدی سازنده است که بتونه مشکل رو بازتاب بده و لازمه محل نقد و دلیلش رو مشخص کرد؟
✅ در رابطه با این پست، یک نقد در ناشناس دریافت کردیم، و یک نقد هم در کانال تلگرامی یکی از دوستان.
🙏🏻 میتونید داخل تصاویر تفاوت این نقدها رو بررسی کنید.
#تعاملات
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 درسگفتارهای نویسندگی
فصل اول (از خودآگاهی تا خودمانایی)
قسمت ۲/۵
👤 تا آفریده نشویم، آفرینشهای ادبی و هنری در ما شکل نمیگیرند. تا از من دیگران نگذریم و آن را از درونمان بیرون نکشانیم، تا خرقهی تزویر و تظاهر و تصنع را برنگیریم، پای صناعت و خلاقیت به راه نمیآید. «من من» هم نه یعنی آن من غروریافتهی خودستایانه یا من تشخصیافتهی شرکآمیز و این دست چیزها که فضیلت هم نیست. منِ من در اینجا یعنی همان حقیقت و شخصیت خود ما با هر چه در آن هست. شکل واقعی، صادقانه، خالص و جنس اصلی و غیر بدلی ما؛ از باور تا احساس. بسیاری از همان چیزهایی که عین عتیقهجات و زیرخاکیهای پرقیمت در هزارتوی ما دفن شدهاند؛ بیآنکه قدر و بهای آنها را بدانیم. ما بسیاری از واژگان و ترکیبها را در درون جان خود ذخیره کردهایم لابد برای روز مبادایی که معلوم نیست کی است.
🔸 زندگی قلمی به قسمت فعلیتیافته و عینیت ما خط و ربط دارد. واژههای برآمده از وجه خالص افکار، سرگذشت، تجارب و نظام درونی، لطف دیگری دارند که از من دیگران برنمیآید. فرق آن من با این من در «زبان خودکار» و «زبان خودزاد» است. آفرینشهای هنری و ادبی جایش اینجاست. خلأ، درد و مشکل را باید اینجا جست. این همان نقطه و گلوگاهی است که بسیاری از ما سالهای متمادی و طولانی با کتاب و نوشتن سر و کار داریم؛ ولی هیچوقت نمیتوانیم اثری را بیافرینیم که مثل اثر انگشت، از خود ما و اختصاصی خود ما باشد.
🔹 اگر ما بعد از سالها داریم از گلستان و بوستان سخن میگوییم این یعنی حضور سعدی در این کتابها. حضور شخصیتی که از بلند و زیر قرنهای گوناگون گذشته و رسیده تا ما و همچنان نام و حضور او در چشمها و بر زبانها روان و پابرجا. همانطور است شاهنامه ابوالقاسم فردوسی و دیگرها و دیگران.
🔸 برخلاف این حرفها، اتفاقی که شوربختانه دارد میافتد، چه در مدرسهها برای بچهها توی همین کلاسهای انشا و غیر آن یا برای دانشجوها و طلبهها در باب نوشتن، یا برای بسیاری از استادانِ همهی اینها، فاصله گرفتنهای روزافزون از آن، منِ نویسنده است و چاقوچله شدن تصنع و تظاهر در قلم، بین اعتبارها و قراردادهای بیاعتبار و بیمقدار. هر چه جلوتر هم بروند، قلمها خشکتر، بیطراوتتر، بدون آفرینش و کماثر خواهد بود. این یعنی قتلعام ذوقها، یعنی نسلکشی بیسروصدای آفرینندگان قلمی و ادبی؛ به دست که و با چه و چرا؟ بماند!
✍🏻 استاد سعید احمدی
#راهنمای_نویسندگی
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahaneshی
🔰 تلفیق هنر و حماسه
🚩 به نظر من بنیانگذار بنای حفظ حوادث با ادبیات و هنر، زینب کبری (سلاماللَّهعلیها) است. اگر حرکت و اقدام حضرت زینب نمیبود و بعد از آن بزرگوار هم بقیهی اهلبیت (علیهمالسّلام) - حضرت سجاد و دیگران - نمیبودند، حادثهی عاشورا در تاریخ نمیماند.
✔️ بله، سنت الهی این است که اینگونه حوادث در تاریخ ماندگار شود؛ اما همهی سنتهای الهی عملکردش از طریق ساز و کارهای معینی است. ساز و کار بقای این حقایق در تاریخ این است که اصحاب سِرّ، اصحاب درد، رازدانان و کسانیکه از این دقایق مطلع شدند، این را در اختیار دیگران بگذارند.
🔻 بنابراین خاطرهگویی و تدوین و پخش خاطرات را باید در جایگاه حقیقی خودش نشاند، که جایگاه بسیار بالا و والایی است و بسیار مهم است.
🔸 بیان هنری هم شرط اصلی است؛ کما اینکه خطبهی حضرت زینب در شهر کوفه و شهر شام، از لحاظ زیبایی و جذابیت بیان، آیت بیان هنری است؛ طوری است که اصلاً هیچکس نمیتواند این را نادیده بگیرد. یک مخالف یا یک دشمن وقتی این بیان را میشنود، مثل تیر بُرنده و تیغ تیزی، خواهینخواهی این بیان کار خودش را میکند.
🔹 تأثیر هنر به خواست کسی که مخاطب هنر است، وابستگی ندارد. او بخواهد یا نخواهد، این اثر را خواهد گذاشت. حضرت زینب (سلاماللَّهعلیها) و امام سجاد در خطبهی شام و در بیان رسا و بلیغ و شگفتآور مسجد شام این کارها را کردند. شما هم دارید این کار را میکنید.
🗓️ بیانات در دیدار جمعی از پیشکسوتان جهاد و شهادت و خاطرهگویان دفتر ادبیات و هنر مقاومت، ۱۳۸۴/۰۶/۳۱
#رهبر_نویسندگان
#روایت_رسالت_ماست
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
⏳ تا کی دوستم داری؟
🚖 با پسری جوان و پیرمردی که با گوشی موبایلش ور میرفت عقب تاکسی نشسته بودیم. پسر جوان از پیرمرد پرسید: «میخواهید پیامک بفرستید؟» پیرمرد گفت: «پیامک چیه؟» پسر گفت: «اس ام اس» پیرمرد گفت: «بله.» پسر گفت: «کمک میخواهید؟» پیرمرد گفت: «چه کمکی؟» پسر گفت: «منظورم اینه که بلدید اس ام اس بفرستید؟» پیرمرد گفت: «اس ام اس فرستادن که کاری نداره.»
❓ پسر پرسید: «با کی اس ام اس بازی میکنید؟» پیرمرد لبخندی زد و گفت: «نمیتونم بگم.» جوان گفت: «نه، جدی...»
پیرمرد گفت: «با دوستم.» جوان پرسید: «لاو ترکوندین؟» پیرمرد گفت: «تو سن و سال ما دیگه نمیترکه.» جوان پرسید: «واقعاً؟» پیرمرد گفت: «چه میدانم، شاید هم بترکه.»
💌 هنوز لحظهای نگذشته بود که جواب اس ام اس رسید. جوان گفت: «ماشاالله دستشون هم تنده.» پیرمرد گفت: «اولها تند نبود ولی تازگیها خوب شده.» بعد اس ام اس را خواند و پرسید: «always یعنی بیشتر وقتها؟»
جوان گفت: «یعنی همیشه، For ever.» پیرمرد لبخند زد و مشغول جواب دادن شد.
جوان پرسید:«چند سالشونه؟» پیرمرد گفت:«sixty two» جوان گفت: «very good به خدا very good».
✍🏻 #سروش_صحت
📙 تاکسی نوشت
#داستان_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh