🔰 درسگفتارهای نویسندگی
فصل اول (از خودآگاهی تا خودمانایی)
قسمت ۲/۵
👤 تا آفریده نشویم، آفرینشهای ادبی و هنری در ما شکل نمیگیرند. تا از من دیگران نگذریم و آن را از درونمان بیرون نکشانیم، تا خرقهی تزویر و تظاهر و تصنع را برنگیریم، پای صناعت و خلاقیت به راه نمیآید. «من من» هم نه یعنی آن من غروریافتهی خودستایانه یا من تشخصیافتهی شرکآمیز و این دست چیزها که فضیلت هم نیست. منِ من در اینجا یعنی همان حقیقت و شخصیت خود ما با هر چه در آن هست. شکل واقعی، صادقانه، خالص و جنس اصلی و غیر بدلی ما؛ از باور تا احساس. بسیاری از همان چیزهایی که عین عتیقهجات و زیرخاکیهای پرقیمت در هزارتوی ما دفن شدهاند؛ بیآنکه قدر و بهای آنها را بدانیم. ما بسیاری از واژگان و ترکیبها را در درون جان خود ذخیره کردهایم لابد برای روز مبادایی که معلوم نیست کی است.
🔸 زندگی قلمی به قسمت فعلیتیافته و عینیت ما خط و ربط دارد. واژههای برآمده از وجه خالص افکار، سرگذشت، تجارب و نظام درونی، لطف دیگری دارند که از من دیگران برنمیآید. فرق آن من با این من در «زبان خودکار» و «زبان خودزاد» است. آفرینشهای هنری و ادبی جایش اینجاست. خلأ، درد و مشکل را باید اینجا جست. این همان نقطه و گلوگاهی است که بسیاری از ما سالهای متمادی و طولانی با کتاب و نوشتن سر و کار داریم؛ ولی هیچوقت نمیتوانیم اثری را بیافرینیم که مثل اثر انگشت، از خود ما و اختصاصی خود ما باشد.
🔹 اگر ما بعد از سالها داریم از گلستان و بوستان سخن میگوییم این یعنی حضور سعدی در این کتابها. حضور شخصیتی که از بلند و زیر قرنهای گوناگون گذشته و رسیده تا ما و همچنان نام و حضور او در چشمها و بر زبانها روان و پابرجا. همانطور است شاهنامه ابوالقاسم فردوسی و دیگرها و دیگران.
🔸 برخلاف این حرفها، اتفاقی که شوربختانه دارد میافتد، چه در مدرسهها برای بچهها توی همین کلاسهای انشا و غیر آن یا برای دانشجوها و طلبهها در باب نوشتن، یا برای بسیاری از استادانِ همهی اینها، فاصله گرفتنهای روزافزون از آن، منِ نویسنده است و چاقوچله شدن تصنع و تظاهر در قلم، بین اعتبارها و قراردادهای بیاعتبار و بیمقدار. هر چه جلوتر هم بروند، قلمها خشکتر، بیطراوتتر، بدون آفرینش و کماثر خواهد بود. این یعنی قتلعام ذوقها، یعنی نسلکشی بیسروصدای آفرینندگان قلمی و ادبی؛ به دست که و با چه و چرا؟ بماند!
✍🏻 استاد سعید احمدی
#راهنمای_نویسندگی
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahaneshی
🔰 تلفیق هنر و حماسه
🚩 به نظر من بنیانگذار بنای حفظ حوادث با ادبیات و هنر، زینب کبری (سلاماللَّهعلیها) است. اگر حرکت و اقدام حضرت زینب نمیبود و بعد از آن بزرگوار هم بقیهی اهلبیت (علیهمالسّلام) - حضرت سجاد و دیگران - نمیبودند، حادثهی عاشورا در تاریخ نمیماند.
✔️ بله، سنت الهی این است که اینگونه حوادث در تاریخ ماندگار شود؛ اما همهی سنتهای الهی عملکردش از طریق ساز و کارهای معینی است. ساز و کار بقای این حقایق در تاریخ این است که اصحاب سِرّ، اصحاب درد، رازدانان و کسانیکه از این دقایق مطلع شدند، این را در اختیار دیگران بگذارند.
🔻 بنابراین خاطرهگویی و تدوین و پخش خاطرات را باید در جایگاه حقیقی خودش نشاند، که جایگاه بسیار بالا و والایی است و بسیار مهم است.
🔸 بیان هنری هم شرط اصلی است؛ کما اینکه خطبهی حضرت زینب در شهر کوفه و شهر شام، از لحاظ زیبایی و جذابیت بیان، آیت بیان هنری است؛ طوری است که اصلاً هیچکس نمیتواند این را نادیده بگیرد. یک مخالف یا یک دشمن وقتی این بیان را میشنود، مثل تیر بُرنده و تیغ تیزی، خواهینخواهی این بیان کار خودش را میکند.
🔹 تأثیر هنر به خواست کسی که مخاطب هنر است، وابستگی ندارد. او بخواهد یا نخواهد، این اثر را خواهد گذاشت. حضرت زینب (سلاماللَّهعلیها) و امام سجاد در خطبهی شام و در بیان رسا و بلیغ و شگفتآور مسجد شام این کارها را کردند. شما هم دارید این کار را میکنید.
🗓️ بیانات در دیدار جمعی از پیشکسوتان جهاد و شهادت و خاطرهگویان دفتر ادبیات و هنر مقاومت، ۱۳۸۴/۰۶/۳۱
#رهبر_نویسندگان
#روایت_رسالت_ماست
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
⏳ تا کی دوستم داری؟
🚖 با پسری جوان و پیرمردی که با گوشی موبایلش ور میرفت عقب تاکسی نشسته بودیم. پسر جوان از پیرمرد پرسید: «میخواهید پیامک بفرستید؟» پیرمرد گفت: «پیامک چیه؟» پسر گفت: «اس ام اس» پیرمرد گفت: «بله.» پسر گفت: «کمک میخواهید؟» پیرمرد گفت: «چه کمکی؟» پسر گفت: «منظورم اینه که بلدید اس ام اس بفرستید؟» پیرمرد گفت: «اس ام اس فرستادن که کاری نداره.»
❓ پسر پرسید: «با کی اس ام اس بازی میکنید؟» پیرمرد لبخندی زد و گفت: «نمیتونم بگم.» جوان گفت: «نه، جدی...»
پیرمرد گفت: «با دوستم.» جوان پرسید: «لاو ترکوندین؟» پیرمرد گفت: «تو سن و سال ما دیگه نمیترکه.» جوان پرسید: «واقعاً؟» پیرمرد گفت: «چه میدانم، شاید هم بترکه.»
💌 هنوز لحظهای نگذشته بود که جواب اس ام اس رسید. جوان گفت: «ماشاالله دستشون هم تنده.» پیرمرد گفت: «اولها تند نبود ولی تازگیها خوب شده.» بعد اس ام اس را خواند و پرسید: «always یعنی بیشتر وقتها؟»
جوان گفت: «یعنی همیشه، For ever.» پیرمرد لبخند زد و مشغول جواب دادن شد.
جوان پرسید:«چند سالشونه؟» پیرمرد گفت:«sixty two» جوان گفت: «very good به خدا very good».
✍🏻 #سروش_صحت
📙 تاکسی نوشت
#داستان_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔻 این [سخنرانیها] که بنده دارم عرض میکنم، بهعنوان موعظه نیست؛ نه اینکه ما داریم حالا موعظه میکنیم، نصیحت میکنیم، [بلکه] این حرف زدن و این گفتن، برای این است که یک تفکّر عمومی به وجود بیاید، یک خواست عمومی به وجود بیاید و همه بخواهند که این مقاصد تحقّق پیدا بکند. 🔺
🗓️ ۱۳۹۶/۰۲/۱۰
#رهبر_نویسندگان
#گفتمان_انقلاب
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
درد و قلم.pdf
حجم:
243.6K
📚 درد و قلم
🎙سخنرانی تأثیرگذار #النا_فرانته
📌النا فرانته در این سخنرانی از پیوند عمیق درد و خلاقیت در نویسندگی میگوید. او با نگاهی صمیمی به چالشهای نوشتن، از ترسها و تردیدهای نویسنده تا شجاعت سنتشکنی و بیان حقیقت سخن میگوید.
🛤️ فرانته معتقد است نوشتن، سفری است که با درد آغاز میشود و با جسارت به خلق اثری اصیل میرسد. این سخنرانی، تأملی است بر قدرت کلمات و شهامت روایتگری.
✅ حتماً بخونید و نظرتون رو با ما در خانه نویسندگان به اشتراک بگذارید!
🔗 https://daigo.ir/secret/21711672940
#راهنمای_نویسندگی
#نویسندگی_خلاق
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh