🔰 روایت دلدادگی
سه روز روزه، یک صبح طلب باران
🔹سه روز پیش از مراسم نماز باران، زنجان حال و هوایی دیگر داشت. هوا هنوز خشک و تیره بود، اما نگاه مردم آرام آرام رو به آسمان برگشته بود. خانوادهها نیت روزه کردند؛ روزهایی که بهانهاش عطش خاک بود، اما معناش عطش دل. در همین سه روز، گفتگوها نرمتر شد، دلها فروتنتر، و امید، دوباره در زبان مردم جوانه زد.
🔹صبح روز چهارم، مصلی شهر از جمعیتی پر شد که هر کدام با نیتی روشن آمده بودند. زنان با چادرهای خاکیرنگ و مردان با تسبیح در دست؛ کودکان هم کنارشان، بیآنکه معنای کامل دعا را بدانند، در همان حال به آسمان نگاه میکردند.
🔹امام جمعه یادآور شد که باران همیشه آیینهی دلهاست؛ اگر در دلها جوی زلال توبه جاری شود، آسمان هم بخشندهتر میشود. گفت استغفار زمانی معنا دارد که انسان به درون خود برگردد و حق دیگران را ادا کند.
🔻مردی سالخورده آرام اشک ریخت و دستهایش را بالا گرفت. زن جوانی کنارش در دل گفت: «باران اگر بیاید، اول باید در دلهای ما ببارد». در گوشهای صدای تلاوتی بالا رفت و نسیمی چون مهربانی از روی جمع گذشت.
🔹سه روز روزه، سه شب توبه، و یک صبح استغاثه... انگار همینها کافی بود تا زنجان دوباره به آسمان نزدیک شود. آنچه بارید، شاید هنوز باران نبود، اما سکوت زمین شکست و دلها سبک شد. گویی خود این صفهای توبه، رحمت آغاز بودند.
✍️ جواد جعفری
#روایت
#تجربه_تبلیغی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
👀 در دورههای نویسندگی بهانش چه میگذرد؟!
❓یک پرسش مهم و پاسخی راهگشا 👌🏻
✅ توی کانال بهانش، چند بار به سیاهه صدتایی آقای امیرخانی اشاره کردیم. ان شاء الله در زنگ نویسندگی امروز این یادداشت رو منتشر میکنیم و به مرور پی دی اف بعضی از کتابهای این سیاهه رو در کانال بارگذاری میکنیم.
#گزارشات
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
New Document(9) 07-Nov-2025 16-20-26.pdf
حجم:
7.1M
🔰 یادداشت سیاههصدتاییِ رمان
✍🏻 #رضا_امیرخانی
📙 سرلوحهها
#راهنمای_نویسندگی
#معرفی_کتاب
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 قدرت، میوهی ایمان
📊 تمام مشکلاتی که امروز با آن مواجهیم، ریشه در ضعف ما دارد. تا زمانی که انسان ضعیف باشد، نمیتواند بر مشکلات غلبه کند. راهحل همهی دشواریها در یک جمله خلاصه میشود: باید قوی شویم.
💪🏻 قوی شدن، جز با تلاش و مجاهدت ممکن نیست. تلاش، سنتی الهی است؛ چه در جبههی حق انجام گیرد و چه در جبههی باطل، خداوند پاسخ آن را خواهد داد. اما میان این دو تفاوتی بزرگ وجود دارد: خداوند به مجاهدان راه حق، افزون بر نتیجهی تلاش، پاداش پایداری و استقامت در مسیر حق را نیز عطا میکند.
👤 قوی شدن، هرگز از بیرون آغاز نمیشود. نقطهی آغاز آن در درون انسان است. تا زمانی که فرد، درون خود را دگرگون نکند، هیچ تغییری در جهان بیرون رخ نخواهد داد. اگر جامعهای خواهان پیشرفت و اقتدار است، باید از انسانهای قوی ساخته شود؛ و اگر کشوری میخواهد مقتدر گردد، ابتدا تکتک افراد آن باید از درون نیرومند شوند.
🚧 برای رسیدن به قدرت (کمال)، همواره موانعی وجود دارد؛ برخی درونیاند و برخی بیرونی. اما حقیقت آن است که اگر انسان بر موانع درونی خود غلبه کند، همهی موانع بیرونی را نیز از میان برمیدارد. در مقابل، اگر درون انسان سست و بیریشه باشد، با کوچکترین ضربه، هرچند ضعیف، فرو میپاشد.
🕋 پس باید قوی شویم؛ و این قوت، تنها از راه ایمان حاصل میشود. ایمان به خدا، به حضور و همراهی او. ایمان بیاوریم که خدا هست، ایمان بیاوریم که او با ماست. «إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ». زمانی که باور کنیم خدا با ماست، در برابر همهی دنیا میایستیم و از هیچ قدرتی هراس نداریم. سینه سپر میکنیم و همچون امام خمینی (ره) میگوییم: «اگر مقابل دین ما بایستید، به تنهایی در مقابل تمام دنیایتان میایستم.» او ایستاد، زیرا میدانست که خدا با اوست؛ و آنکه خدا را با خود دارد، از هیچ نیرویی نمیهراسد.
❓ اما پرسش اصلی این است: چگونه ایمان بیاوریم؟ چگونه باور کنیم که او همیشه در کنار ماست؟
🔸 پاسخ عبرت و تجربه است. باید از تاریخ و از سرگذشت پیشینیان عبرت گرفت. آنان که در راه خدا گام نهادند، هرگز با تردید قدم برنداشتند. با خود نگفتند: «اگر نشد چه؟ اگر شکست خوردیم چه؟ شاید نشود و...» بلکه راه حق را یافتند و در آن گام نهادند. نتیجه این ایمان و پایداری را نیز به چشم خود دیدند: دریا برایشان شکافته شد، قفلها گشوده شد، و حتی تیغ تیز نیز کند شد.
❓ اما چگونه عبرت بگیریم؟
🔸 قرآن را هر روز بخوانید، ولو نیم صفحه از هر جای قرآن؛ قرآن را باز کنید، نیم صفحه قرآن بخوانید، یک صفحه قرآن بخوانید.
🗓️ ۱۴۰۴/۰۸/۱۲
✍️ علی لرستانی
#یادداشت_اختصاصی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زمان:
حجم:
420.9K
📣 خانۀ نویسندگان بهانش برگزار میکند.
📚 سلسله جلسات «خوانش ادبی»
با حضور استاد سعید احمدی
(ویراستار، داستاننویس و مدرس نویسندگی)
✓ بیان شیوهها و اصول نگارش حرفهای
✓ تبیین رسالت اهل قلم و نویسنده متعهد
✓ با تطبیق و محوریت کتاب گلستان سعدی
🗓️ دوهفته یکبار، یکشنبهها
🕰️ رأس ساعت 16
📍 معاونت فضای مجازی، هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی قم
اگر در جلسه گذشته ثبتنام نفرمودهاید، جهت ثبتنام و عضویت در گروه خوانش از طریق لینک زیر اقدام فرمایید:
🔗 https://survey.porsline.ir/s/RLUtzBSW
#خوانش_بهانش
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🐈⬛ گربه نابغه
🧓🏻 روی پای خانم مسنی که جلوی تاکسی نشسته بود، سبدی حصیری بود که گربه لاغری وسط آن نشسته بود و به خانم مسن نگاه میکرد.
🔢 پسربچهای که با مادرش عقب تاکسی نشسته بود از خانم مسن پرسید: «چرا گربه تون اینقدر زشته؟» زن گفت: «اینکه خیلی خوشگله، تازه نابغه هم هست.» مادر پسربچه گفت: «نابغه است؟» زن مسن با افتخار گفت: «بله... جدول ضرب رو حفظه.»
🤥 پسربچه گفت: «دروغ نگو.» زن مسن رو به گربه گفت: «دو دو تا؟» گربه چهار تا میو گفت. زن مسن گربه را ناز کرد و گفت: «سه دو تا؟» گربه شش بار میو گفت. بچه رو به گربه گفت: «چهار دو تا؟» گربه جوابی نداد و فقط به پیرزن نگاه کرد. پسربچه پرسید: «پس چرا نگفت؟» خانم مسن گفت: «فعلاً فقط دو دو تا و سه دو تا رو بلده... ولی اگه زنده بمونم بقیهاش رو هم یادش میدم.»
🧮 بچه پرسید: «زود یاد میگیره؟» زن مسن گفت: «آره خیلی علاقه داره.» بچه رو به گربه گفت: «چهار دو تا میشه هشت تا.» گربه به زن مسن خیره شده بود. زن مسن گفت: «آخی... نازی.»
🚖 کمی جلوتر زن مسن با گربه زشت نابغهاش پیاده شدند. مادر پسربچه گفت: «چقدر دلم برای خانمه سوخت.» پسربچه گفت: «چرا؟» مادر گفت: «چه میدونم... طفلکی زندگیش همین بود که به گربهاش جدول ضرب یاد بده... خیلی تنها بود.» راننده رادیو را روشن کرد.
📻 چند دقیقه ای که گذشت پسربچه پرسید: «مامان هفت هشت تا چند تا میشه؟» مادر گفت: «پنجاه و شش تا.» گوینده رادیو از نزدیک شدن یک توده هوای سرد خبر میداد.
✍🏻 #سروش_صحت
📙 تاکسی نوشت
#داستان_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh