#کوتاه_نوشت
#سلام_سید
در بالا و پایین کردن گروهها و کانالهای ایتا، قلاب مطلبی به دلم گرفت. خواندم و فهمیدم که امروز سالگرد شهادت سید شهیدان اهل قلم است.
برای یک دهۀ شصتی، آوینی یعنی شب جمعه، یعنی شبکه یک، یعنی تیتراژی که ناقوسوار در گوش به صدا درمیآمد. صدایش مخملین بود و این مخمل در فرازمین بافته شده بود.
آن سالها یک ضبط تک کاسته در خانه داشتیم. شب جمعه که میشد ضبط را کنار بلندگوی تلویزیون میگذاشتم و به محض شروع #روایت_فتح دکمه ضبط را میزدم. وای که چه عالمی داشتم با چندباره شنیدن آن نوار، آن نوا، آن صدا. دیگر تصویر نبود تا حواسم را پرت کند. چشمانم را میبستم و فقط میشنیدم. میشنیدم گوشهایم را از نفس و نوایی پر میکردم که سوز داشت، زنگ داشت.
در همان هفتهای که سید رفت، بچههای مدرسه یک روزنامهدیواری درست کردند و چسباندند به سینه دیوار و این عکس درست وسط آن روزنامه دیواری نشست. نشست و من را هر بار که از جلوی آن رد میشدم نگاهم میکرد. آوینی ذهن من این شکلی است. گرم کار، با چشمانی در پس یک عینک دورفلزی و هدفون بر گوش و ریش و مویی جوگندمی.
#شب_قدر
#ماه_رمضان
#لبیک_یا_خامنه_ای
#بهارکتاب
@baharketab