#ترفند
#آشپزی
#رفع_تندی_غذا
اگر فلفل بیش از اندازه به غذایتان زده اید و خیلی تند شده است ، (با توجه به طعم اصلی غذا) چند دقیقه قبل از آن كه غذا را از روی حرارت بردارید ، آب یك عدد لیمو ترش تازه را در آن بریزید و خوب هم بزنید. به طرز قابل ملاحظه ای تندی غذا از بین خواهد رفت.
#رفع_شوری_غذا
برای برطرف کردن شوری غذ توانید از سیب زمینی، سرکه، آبلیمو و قند یا شکر کمک بگیرید. استفاده از این مواد بستگی به نوع غذا دارد. اگر غذا، آبگوشت، سوپ تاس کباب است از سیب زمینی استفاده کنید. اگر غذا بدون سیب زمینی است، سیب زمینی را داخل آن قراردهید و پس از پخته شد سیب زمینی و بر طرف ش شوری غذا، آن را خارج کنید. روش دیگر: یک قاشق سرکه یا آبلیمو به همراه یک قاشق شکر به غذای شور بیفزایید
(برای رفع شوری غذا از مقدار کمی نوشابه هم میتوان استفاده نمود)
#رفع_بوی_دودگرفتگی_غذا
برای از بین رفتن بوی دودگرفت برنج بهترین کار، پوست کندن یک پیاز و قرار دادن آن در قابلمه است. بعد از ۱۰ دقیقه پیاز بوی دود را برنج می گیر
#رفع_چربی_غذا
اگر خورشتی که پختهاید خیلی چرب شده، یک تکه یخ درون بیاندازید با این کار یخ، چربیها را به خود جذب میکند. با قاشق چربیها را بیرون بریزید.
#رفع_تلخی_غذا
اگر غذایتان تلخ شد زعفران را با شكر يا قند دم كنید و داخل غذا بریزید کمی از تلخی غذا گرف میشود.
#رفع_ترشی_غذا
اضافه کردن کم کم جوش شیرین بهتر از هویج و شکر یا هر ماده طعم دار دیگه استفاده کنید..
🌱۱۷ توصیه آقا برای بالا رفتن از نردبان#امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر
🌺بدانید که کجا و چگونه باید امر به معروف و نهی از منکر کرد!
🌺معروف و منکر را بشناسید!
🌺در متن مسائل کشور باشید و اتفاقات جامعه برایتان مهم باشد.
🌺 تذکر همیشه اثر دارد، شک نکنید، به دنبال بررسی احتمال تاثیر نباشید، که تذکر شما فایده ای نداشته باشد، بگویید!
وظیفه شما فقط تذکر با زبان است، هیچ وظیفهی دیگری ندارید.
🌺دایره معروفها و منکرها را به حجاب و چند کار جزئی محدود نکنید! جامع و کلان ببینید.
🌺با اخلاق خوب، محبت و مدارا تذکر دهید ولی تمنا نکنید!
🌺یک کلمه بگویید آقا، خانم، برادر این منکر است، این معروف است، این بد است این خوب است.
🌺شکستن دل مردم، تمسخر، اسراف، گرانفروشی، غیبت، زورگویی، تهمت و... همه از انواع منکرهاست!
🌺 درس خواندن، ورزش کردن، محبت، عبادت، دفاع از نظام اسلامی، صدقه، همکاری جمعی و .... همه از انواع معروف هاست!
🌺 اگر به شما فحش دادند به خاطر خدا تحمل کنید.
🌺در دلتان از آن منکر بدتان بیاید و به آن معروف علاقهمند باشید.
🌺زبان گزنده نداشته باشید، سخنرانی هم نکنید!
🌺خجالت نکشید، نترسید، دچار ضعف نفس نشوید، منتظر دستگاههای دولتی هم نباشید.
🌺به هیچ عنوان حق اِعمال خشونت یا برخورد فیزیکی ندارید، به هیچ عنوان!
🌺اگر حرفتان اثر نکرد دفعه های بعد از گفتن ناامید نشوید.
🌺 دیگران را وادار کنید به امر به معروف و نهی از منکر، تاثیر چند نفر خیلی بیشتر است.
🌺باهوش باشید، نگذارید کسی به نام این فریضه چهره مومنین را تخریب کند!
به جمع معروفیا بپیوندید 👇👇👇
@maaroof313
@maaroof313
کیک بونتی🍰🍫
مواد لازم:👇
سه عدد تخم مرغ
1 لیوان شکر دانه ریز
یک لیوان روغن
یک لیوان شیر
دو لیوان آرد
یک ق چ سرپر بکینگ پودر
کمی وانیل
کاکائو 25 گرم
برای بین کیک:👇
1.5 لیوان شیر
2 بسته پودر خامه
2 لیوان نارگیل
برای روی کیک:👇
1.5 لیوان شیر
1.5 لیوان آب
2 قاشق غذاخوری آرد
3 قاشق غذاخوری کاکائو
1 بسته شکلات تخته ای
1 قاشق غذاخوری کره
طرز تهیه:👇
اول ، کیک را درست میکنیم.تخم مرغ و شکر رو با همزن زده تا کف کند.روغن رو اضافه کرده و با همزن بزنید.شیر را اضافه کرده و با همزن بزنید.مواد خشک را الک کرده و اضافه کرده و با لیسک یا قاشق آرام مخلوط کنید.
مایه کیک رو دو قالب بریزید و در فر از پیش گرم شده ۱۸۰ درجه بزارید.بعد از نیم ساعت با خلال چک کنید.
برای خامه ، 1.5 لیوان شیر را در یک ظرف مناسب میریزیم. 2 بسته پودر خامه را به آن اضافه کرده و آن را با همزن هم میزنیم تا فرم بگیرد . 2 لیوان پودر نارگیل به آن اضافه کرده و مخلوط میکنیم و در یخچال قرار می دهیم تا خنک شود. کیک را برش دهید و نصف کنید.از خامه خنک شده،بین دوقسمت کیک بمالید.
برای سس شکلاتی،همه مواد به غیر از کره و شکلات را داخل قابلمه روی حرارت گاز مدام مخلوط کرده تا غلیظ شود و قوام بیاد.
در آخر شکلات و کره را اضافه کرده و از روی حرارت بردارید.
وقتی که سس شکلاتی از داغی افتاد،روی کیک بریزید و کیک رو در یخچال بزارید تا خنک شود.
17.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوابیه به سید جواد هاشمی در رابطه با رقص
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دوستان توصیه میکنم حتما تا آخر اینو👆👆👆 ببینید
جواب به سید جواد هاشمی
#ساره
#قسمت_شصت_و_پنجم
نماز تمام شد.
رفتم به همان نشانی که با حمیده قرار گذاشته بودیم.
آن جا همدیگر را دیدیم و شروع کردیم به حرف زدن که بی مقدمه گفت: راستش امروز خونه تون زنگ زدم، کارت داشتم.
-خیر باشه
-راستش، یه آقایی هست از دوستان صمیمی شوهرم. قصد ازدواج داره؛ ما هم خواستیم تو رو معرفی کنیم.
خانواده اش تو روستا زندگی می کنند، خودش هم عضو سپاه تهران هست.
در آن گرما، این پیشنهاد ناگهانی. دقیقا آدمی که فکر می کردم این خصلت ها را باید داشته باشد، به من پیشهاد شده بود.
با آن دهان روزه، شوکه شدن من بعید نبود. گفتم: چرا به من می گی؟ یک نگاهی به من انداخت و گفت: یعنی چی؟ خوب باید به تو بگم دیگه. به کی بگم؟ و بعد خندید.
به نظرم سوالم خیلی منطقی آمد، گفتم: خب به بابا و مامانم می گفتی.
فهمید که حرف هایم خیلی عادی نیست.
حمیده با همان حالت لبخندی که داشت، گفت: برای همین اول زنگ زدم خونه تون که تو رو تو جریان بذارم و ببینم نظرت چیه؟ صاف نمی شد برم و به پدر و مادرت بگم، بعدا بهم نمی گفتی چرا به من نگفتی؟
مکثی کردم و صورت پدرم را وقت شنیدن این حرف تجسم کردم و گفتم: حمیده! بابا متوجه بشه، ناراحت می شه. با تعجب نگاهم کرد و گفت: چرا؟
پدر خیلی حساس بود. حساسیت هایش را می شناختم. گفتم: فقط نگو که من می دونم، همین!
آنقدر با هم صمیمی بودیم و آنقدر با هم حرف زده بودیم که حمیده بداند چه می گویم.
-باشه! بقیه اش رو بسپار به خودم.
پدر وانتش را هر هفته می آورد نماز جمعه؛ از محل هم هر کس که می خواست بیاید، همراه می آورد و برمی گرداند.
گرما و روزه ماه رمضان باعث شد او و هم محله ای ها سوار ماشین شوند و برای استراحت زودتر بروند خانه.
#ساره
#قسمت_شصت_و_ششم
من و حمیده قدم زنان تا اول کوچه راهنمایی رفتیم و بعد هم رسیدیم به درب شرقی دانشگاه که در خیابان شریعتی بود.
آن جا همیشه کتاب روی زمین پخش می کردند و نمازگزاران هنگام برگشت، نگاهی به کتاب های چیده شده روی زمین می انداختند و چندتایی کتاب می خریدند و می رفتند خانه هایشان.
در بین راه حمیده گفت: اسمش علی است. سبزعلی خداداد. ما علی آقا صداش می کنیم.
شروع کرد به توضیح دادن که چقدر آدم خوب و پسر مؤمنی است و هرچه تعریف داشت، از او گفت: تمام مدت که حرف می زد، سرم پایین بود.
به کتاب ها نگاه می کردم؛ پوستر و عکس های بزرگ شهدا و جبهه که تازه درآمده بود و از تهران می آوردند، برای ما خیلی جذاب بود.
جلوتر هم یکی فریاد می زد و پول جمع می کرد برای جبهه.
حمیده از دور چند مرد را نشانم داد.
-اون شوهرمه.
می شناختمش، آقای اسدالله زاده.
سه چهار نفر کنار هم ایستاده بودند، ادامه داد: اون که کنارش ایستاده، از همه قد بلند تره. اون یکی، اون علی آقاست، علی آقای خداداد.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
۸ آذر سالروز شهادت دکتر مجید شهریاری گرامی باد