eitaa logo
🖤شهید محمودرضا بیضایی🖤
967 دنبال‌کننده
16هزار عکس
6.4هزار ویدیو
10 فایل
‹بِسـم‌ِرَب‌ِّالحُسَـیْن🌱› صلی‌اللّٰـه‌علیک‌ِیـٰافاطمـةالزهـرا♥𐇵!' . «امام‌زمـان(عجل‌اللّٰه)امروزسرباز باهـوش‌وپـای‌کارمی‌خواهند؛ آدمی‌که‌شجـاع‌ومردمیدان‌باشـد.» #شـهیدبیضائی🎙!" . ◞پشت‌سنگر: @etlaeatkanal
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
گفتند: هیچ کس نمیتونہ آذوقہِ ببرھ جلو!!!🚶🏿‍♂ زین الدین پشت موتورش رسید چندتا بسته آذوقہ برداشت ک رفت جلو! شب نشده دیگر چیزے باقی نماندھ بود!👌 『شہید زین الدین🕊』
~•|🌙|•~ ♥️🔗 •• میگفت: دلت‌|♥|که‌گرفت، قرآنُ‌بردار؛ بسم‌الله‌بگو یـه‌صفحه‌‌ا‌ش‌روبازکن بگو: خدایه‌کم‌باهام‌حرف بزن،‌آروم‌شَم..!✨ فقط‌تو‌میتونے|🌱|‌آرومم‌کنے أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌿 ❀
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔸زیارت‌ در‌ روز‌ 🔸روزجمعه متعلق به مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. برای عرض ارادت به مولا آماده اید؟
🍂کاش این جمعه دل عرش چراغان بشود... یوسفِ آل علی راهی کنعان بشود... 🍂بانگِ جاء الحقِ جبریل بپیچد به فلک... آسمان قاریِ این آیه ی قرآن بشود... 🍂تشنه ی بارش یک لحظه نگاهش هستیم... دیده باید که پُر از حضرت باران بشود... 🍂میرسد عاقبت آن روز که با بیرق نور... ازافق حضرت خورشید غزلخوان بشود... 🍂عشق معناشده در تاب و تبِ منتظران... کاشکی ندبه ی ما در خور ایشان بشود...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هرروزپیش‌از‌بیرون‌آمدن‌از‌برجڪ‌ بادعای‌محسن‌کارمان‌راتمام‌میکردیم؛ یڪی‌ازدعاهایش‌عجیب‌دلم‌را‌لرزاند: خدایامرگۍبهمون‌بده‌کہ‌همہ حسرتش‌رو‌بخورن! • شهیدحججی
「🐻🍪」 ◌ ◌ من‌حــسینے‌شدھ‌دست‌توام‌ توحــسینے‌شده‌دست‌شهیدےبودےツ ◌ ◌ ⏳⃟ 🍩¦↫ ‌⏳⃟ 🍩¦↫
•••••🍃••••• چقدر دوست داشتنی هستند... آدمهــایی که تا آخر خوبند آنهـا که برای غرور و احساس ما هم به اندازه خودشان ارزش قائلند آنهایی که دستِ دوستی میدهند و تا همیشه میمانند کسانی مثل... پدرم گفت و چه خوش گفت که در هر کسی لایق آن نیست که بر دار شود.... 🌷 🌺 🌱
🍃🖤 بانو…… چادر که به سر می کنی....🌹 ترنم عطریاس😍 فضای غبار آلود شهر را پر می کند به راستی که چادرت امانت بانوی بی حرم است💚
🌷 شک ندارم نگاه به چهره هایشان عبادت است... عبادتی از جنس مقبول به درگاه الهی کاش شفاعتی شامل حالمان شود... شهدا گاهی نگاهی.... 💕 🍃
شادی ارواح طیبه تمام شهدای اسلام ۵شاخه گل صلوات هدیه میکنیم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
@babashAlikhalili سلام علیکم رفقا حمایت کنید 🌺
••❀ 🌱🧕🏻❀ من یه ! یه دختر که عاشق ″نجابتشه″ یه دختر که عاشق ″غرورشه″ یه دختر که عاشق ″چادرشه″ من فقط برای √یه نفرم√! البته نظر شما هم محترمه... ←الکی هم فاز روشنفکری برندار→
🖤شهید محمودرضا بیضایی🖤
••❀ 🌱🧕🏻❀ من یه #دخترم! یه دختر که عاشق ″نجابتشه″ یه دختر که عاشق ″غرورشه″ یه دختر که عاشق ″چادرشه″
‍ ‍ ‍ ☔️ چادر«سپردفاعی» چادر مثل سپر ازصاحبش دفاع مے ڪند.🔰 ولے مبارزے ڪہ شمشیر ندارد انگار سپر هم ندارد❌ خانمے ڪہ چادر سرمیڪنے ولے باهمہ گرم مے گیری!! شماهم مثل بقیہ یادت میرود حیا وعفت با چادر قشنگ است هیچڪدام بہ تنهایے زیبانیست شماڪہ چادر سر میڪنے ‍؛ لاڪ جیق میزنی💅آرایش غلیظ میڪنی💄 صداے ڪفشت همہ رابسوے خودجلب میڪنے.👠 فلسفہ ے حجاب فقط چادر نیسسسسست❌ 👌عفت هست ،حیا هست... خواهرم هرپوششے پوشیدگے نیست.
چـــــــــــــــــادر تو تلافی غروبی است… که در آن روز به زور ازسر حرم پیامبر می کشیدند… چادر تو میراث خون خیمه نشینان ظهر .. و چادر سرکردنت به همین سادگی انتقام کربــــــــــــــــــلا ست….
🌸••• وَكَفَىٰ بِاللَّهِ عَلِيمًا💕 همین بس که خدا احوال بنده‌گانش را میداند(: ♥️ ‹🌸🦋 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
سلام بر مهدی زهرا
سلام ای مولای من 🏝ای زلالی دلنشین چشمه ساران، برایمان از باران بگویید... ای پاکی بیکران آسمان‌ها، برایمان از پرواز بگویید... ای آرامش وصف‌ناپذیر دریاها، برایمان از ساحل بگویید... ای تمام حجمِ روییدن، ای همه‌ی وسعتِ شکفتن، ای عطر دلفریب گلستانها، ای معنای معطر بنفشه‌زارها... ای رویای دشت‌های تشنه... برایمان از بگویید... تا از طنین داودی‌تان دوباره بروییم، قد بکشیم، زنده شویم و جان بگیریم...🏝 ✨ابن الانوار الزّاهِرة ✨ ⚘«او» هم خود نور است و هم فرزند نورهاي درخشان است... امروز اين گونه به ايشان سلام دهيم: «اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ الْأَنْوارِ الزّاهِرَةِ»؛ سلام بر تو اي فرزند نورهاي درخشان!⚘ الّلهُـمَّ‌عَجِّــلْ‌لِوَلِیِّکَـــ‌الْفَـــرَج
🌹حضرت رسول اكرم(ص) میفرماید 🍁هر كس رحم نكند به او رحم نشود، 🍁هر كس نبخشد بخشيده نشود 🍁و هر كس پوزش را نپذيرد، خداوند پوزش و توبه او را نخواهد پذيرفت. 📚غررالحكم، ج2، ص438🌱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شهیداحمد محمد مشلب اسم جهادی:غریب طوس اسم مادر:سلام بدرالدین شهرستان:نبطیه محله ی السرای سکونت میگزید سن او ۲۱سال وتاریخ تولدش:۱۹۹۵/۸/۳۱میلادی تاریخ شهادتش:۲۰۱۶/۲/۲۹ که باتوجه به تاریخ هجری قمری ۱۹ جمادی الاول۱۴۳۷ محل شهادتش:تل حمام روستایی در جنوب حلب درجه علمی اش :فارغ التحصیل هنرستان امجاد است  نفرهفتم درلبنان ورشته اش تکنولوژی اطلاعات (انفورماتیک)است آرامگاهش:محل شهدای شهر نبطیه است شهید احمد محمد مشلب از دوران کودکی با عشق به اهل بیت در خانواده اش که منشأ این عشق به اهل بیت از آن هاست وبابخشندگی ومحبت تربیت شد وخوگرفت در راه اسلام ناب محمدی گام برداشت واز نو نهالان تابزرگان را با حضرت مهدی (عج)آشنا کرد. وصیت ایشان به تمام زنان این است که:عبا (چادر)است او می گوید عبا مدل است و اولین زنی که صاحب عبای زنانه است حضرت زینب(س)بود او اینگونه بود وهمیشه عبا روی سرش قرار داشت ولی حجابی که الان میکنیم وچیزهایی غیرمعلوم است مهم ترین مسئله این است که دختران وزنان حجاب خود را حفظ کنند. ودختری که بیرون می آید وبه صورت عادی وبدون زینت در برابر دیدگان مردم برود و نگاه هایش را به زمین بدوزد واحترام حجاب وعبایش را نگه دارد. از وصیت هایش این است که :خدا توراکمک کند ای امام زمان! ماانتظار او را نمیکشیم او انتظار مارا میکشد  ووقتی خودمان را درست کنیم واصلاح کنیم بعد ساعاتی ظهور می کند. میگویند مردم به خاطر 500دلار  به احزاب و به خاطر بیکاری وجهالت می گرایند درحالی که شهیداحمد مَشلب نفرهفتم لبنان در رشته ی تکنولوژی است وچیزی ازنیازهای دنیا را احتیاج نداشت وهمه چیز در اختیار داشت وهرچیزی که میخواست
🖤شهید محمودرضا بیضایی🖤
شهیداحمد محمد مشلب اسم جهادی:غریب طوس اسم مادر:سلام بدرالدین شهرستان:نبطیه محله ی السرای سکونت میگزی
☘️🪴☘️🪴 *﷽* ⚘روز بیست و یک⚘ 🕊شهید احمد محمد مشلب🕊 🎁 *بسته هدیه به شهید بزرگوار : ۱ فاتحه ۲_ آیت الکرسی ۳ _ سلام بر امام حسین علیه السلام ۴ _ ۱۴ مرتبه شاخه گل صلوات ان شاءالله مورد شفاعت شهدا واقع شویم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سه‌دقیقه‌درقیامت🤍-! پارت15 ±صدقه در ميان روزهايي كه بررسي اعمال آنها انجام شد، يكي از روزهابراي من خاطره ساز شد. چون در آن وضعيت، ما به باطن اعمال آگاه ميشديم. يعني ماهيت اتفاقات و علت برخي وقايع را ميفهميديم. چيزي كه امروزه به اسم شانس بيان میشود، اصلا آنجا مورد تأييد نبود، بلكه تمام اتفاقات زندگي به واسطه برخي علت‌ها رخ ميداد.روزي در دوران جواني با اعضاي سپاه به اردوي آموزشي رفتيم.كلاس‌های روزانه تمام شد و برنامه اردو به شب رسيد، نميدانيد كه چقدر بچه‌هاي هم دوره را اذيت كردم. بيشتر نيروها خسته بودند و داخل چادرها خوابيده بودند، من و يكي از رفقا ميرفتيم و با اذيت كردن، آنها را از خواب بيدار ميكرديم! براي همين يك چادر كوچك، به من و رفيقم دادند و ما را از بقيه جدا كردند. شب دوم اردو بود كه باز هم بقيه را اذيت كرديم و سريع برگشتيم چادر خودمان كه بخوابيم. البته بگذريم از اينكه هرچه ثواب و اعمال خير داشتم، به‌خاطر اين كارها از دست دادم! وقتي در اواخر شب به چادر خودمان برگشتيم، ديدم يك نفر سر جاي من خوابيده!من يك بالش مخصوص براي خودم آورده بودم و با دو عدد پتو، براي خودم يك رختخواب قشنگ درست كرده بودم. چادر ما چراغ نداشت و متوجه نشدم چه كسي جاي من خوابيده، فكر كردم يكي از بچه‌ها ميخواهد من را اذيت كند، لذا همينطور كه پوتين پايم بود، جلو آمدم و يك لگد به شخص خواب زدم! يكباره ديدم حاج آقا... كه امام جماعت اردوگاه بود از جا پريد و قلبش را گرفته و داد ميزد: كي بود؟ چي شد؟ وحشت كردم. سريع از چادر آمدم بيرون. بعدها فهميدم كه حاج آقا جاي خواب نداشته و بچه‌ها براي اينكه مرا اذيت كنند، به حاج آقا گفتند كه اين جاي حاضر و آماده براي شماست! اما لگد خيلي بدي زده بودم. بنده خدا يك دستش به قلبش بود و يك دستش به پشتش! حاج آقا آمد از چادر بيرون و باعصبانيت گفت: الهي پات بشكنه، مگه من چيكار كردم كه اينجوري لگد زدي؟جلو رفتم و گفتم: حاج آقا غلط كردم. ببخشيد. من با كسي ديگه شما را اشتباه گرفتم. اصلا حواسم نبود كه پوتين پايم كردم و ممكن است ضربه شديد شود.خلاصه اون شب خيلي معذرت خواهي كردم. بعد به حاج آقا گفتم: شرمنده، شما برويد بخوابيد، من تو ماشين ميخوابم، فقط با اجازه بالش خودم رو برميدارم.چراغ برداشتم و رفتم توي چادر، همين كه بالش رو برداشتم، ديدم يك عقرب به بزرگي كف دست زير بالش من قرار دارد!حاج آقا هم داخل شد و هر طوري بود عقرب رو كشتيم. حاجي نگاهي به من كرد و گفت: جان مرا نجات دادي، اما بد لگدي زدي، هنوز درد دارم. من هم رفتم داخل ماشين خوابيدم. روز بعد اردو تمام شد و برگشتيم.روز بعد، من در حين تمرين در باشگاه ورزشهاي رزمي، پايم شكست. اما نكته جالب توجه اين بود كه ماجراي آن روز در نامه عمل من، كامل و با شرح جزئيات نوشته شده بود.جوان پشت ميز به من گفت: آن عقرب مأمور بود كه تو را بكشد، اما صدقه‌اي كه آن روز دادي، مرگ تو را به عقب انداخت! همان لحظه فيلم مربوط به آن صدقه را ديدم. يام افتاد عصر همان روز، خانم من زنگ زد و گفت: فالني كه همسايه ماست، خيلي مشكل مالي دارد. هيچي براي خوردن ندارند. اجازه دارم از پول‌هايي كه كنار گذاشتي مبلغي به آنها بدهم؟ گفتم: آخه اين پول‌ها براي خريد موتور است. اما عيب نداره. هر چقدر ميخواهي به آنها بده.جوان گفت: صدقه مرگ تو را عقب انداخت. اما آن روحاني كه لگد خورد؛ ايشان در آن روز كاري كرده بود كه بايد اين ضربه را ميخورد. ولي به نفرين ايشان، پاي تو هم شكست. بعد به اهميت صدقه دادن و خيرخواهي براي مردم اشاره كرد.البته اين نکته را بايد ذکر کنم:«به من گفته شد که صدقات،صله‌رحم، نمازجماعت و زيارت اهلبيت:و حضور در جلسات ديني و هر کاري که خالصانه براي رضاي خدا انجام دهي جزو مدت عمرت حساب نشده و باعث طولاني شدن عمر ميگردد.» 'ادامه دارد...
سه‌دقیقه‌درقیامت🤍-! پارت16 ±گره گشايی بيشتر مردم از کنار موضوع مهم حل مشکالت مردم به سادگي عبور ميکنند.اگر انسان بتواندحتي قدمي کوچک در حل گرفتاري بندگان خدا بردارد،اثر آن را در اين جهان و در آنسوي هستي بهطورکامل خواهدديد.در بررسي اعمال خود،مواردي را ديدم که برايم بسيار عجيب بود.مثال شخصي از من آدرس ميخواست.من اوراکامل راهنمايي کردم. او هم دعا کرد و رفت.من نتيجة دعاي او را به خوبي در نامه عملم مشاهده کردم!يااينکه وقتي کاري براي رضاي خدا و حل مشکل مردم انجام‌ميدادم،اثر آن در زندگي روزمرهام مشاهده ميشد.اينکه ما در طي روزحوادثي را از سرميگذرانيم وميگوييم‌خوب شد اينطور نشد.ياميگوييم:خدا را شکر که از اين بدتر نشد، به خاطر دعاي خير افرادي است که مشکلي از آنها برطرف کرديم.من هر روز براي رسيدن به محل کار،مسيري را در اتوبان طي ميکنم.همیشه اگر ببينم کسي منتظر است،حتماً او را سوار ميکنم.يک روزهوا باراني بود.پيرزني با يک ساک پر از وسايل زيرباران مانده بود.با اينکه خطرناک بود اما ايستادم و او را سوار کردم.ساک وسايل او گلي شده و صندلي را کثيف کرد، اما چيزي نگفتم. پيرزن تا به مقصد برسد مرتب براي اموات من دعا کرد صلوات فرستاد.بعدهم خواست کرايه بدهد که نگرفتم وگفتم:هرچه ميخواهي پول بدهي براي اموات ما صلوات بفرست.من در آنسوي هستي، بستگان و اموات خودم را ديدم. آنها ازمن به خاطر دعاهاي آن پيرزن و صلواتهايي که برايشان فرستاد،حسابي تشکر کردند. اين را هم بگويم که صلوات، واقعاً ذکر و دعاي معجزه‌گري است.آنقدر خيرات و برکات در اين دعا نهفته است که تا از اين جهان خارج نشويم قادر به درکش نيستيم. پيامبر اکرم فرمودند:گرهگشايي از کار مؤمن از هفتاد بارحج خانه خداوند بالاتر است.ثمرات اين گرهگشايي آنجا بسيارملموس بود. بيشتر اين ثمرات در زندگي دنيايي اتفاق ميافتد. يعني وقتي انسان در اين دنيا، خودش را به‌خاطر ديگران به‌سختی بياندازد،اثرش را بيشتر در همين دنيا مشاهده خواهد کرد.يادم ميآيد که در دوران دبيرستان،بيشتر شبها در مسجد و بسيج بودم.جلسات قرآن و هيئت که تمام ميشد،در واحد بسيج بودم و حتي برخي شبها تاصبح ميماندم و صبح به مدرسه ميرفتم. يک نوجوان دبيرستاني در بسيج ثبت نام کرده بود. او چهرهاي زيبا داشت و بسيار پسر ساده‌اي بود. يک شب،پس از اتمام فعاليت بسيج،ساعتم را نگاه کردم.يک ساعت به اذان صبح بود. بقيه دوستان به منزل رفتند.من هم به اتاق دارالقران بسيج رفتم و مشغول نماز شب شدم.همان نوجوان يکباره وارد اتاق شد و سريع در کنارم نشست!وقتي نمازم تمام شد باتعجب گفتم:چيزي شده؟ با رنگ پريده گفت: هيچي، شما الان چه نمازي ميخواندي؟گفتم: نمازشب قبل اذان صبح مستحب است که اين نماز را بخوانيم. خيلي ثواب دارد. گفت: به من هم ياد ميدهي؟به او ياد دادم و در کنارم مشغول نماز شد. اما ميدانستم او از چيزي ترسيده و نگران است.بعد از نماز صبح با هم از مسجد بيرون آمديم.گفتم: اگر مشکلي هست بگومن مثل برادرت هستم.گفت:روبروي مسجد يک جوان هرزه منتظر من بود.او با تهديد ميخواست من را به خانه‌اش ببرد.حتي تا نيمه شب منتظرم مانده بود.من فرار کردم و پيش شما آمدم.روز بعد يک برخورد جدي با آن جوان هرزه کردم و حسابي او را تهديد کردم.آن جوان هرزه ديگر سمت بچه‌هاي مسجد نيامد.اين نوجوان هم با ما رفيق و مسجدي شد.البته خيلي براي هدايت او وقت گذاشتم. خدا را شکر الان هم ازجوانان مؤمن محل ماست.مدتي بعد، دوستان من که به دنبال استخدام در سپاه بودند، شش ماه يا بيشتر درگير مسائل گزينش شدنداما کل زمان پيگيري استخدام بنده يک هفته بيشتر طول نکشيد! تمام رفقاي من فکر ميکردند که من پارتي داشتم اما آنجا به من گفتند: زحمتي که براي رضاي خدا براي آن نوجوان کشيدي، باعث شد که در کار استخدام کمتراذيت شوي و کار شما زودتر هماهنگ شودالبته اين پاداش دنيايي‌اش بود.پاداش آخرتي‌اش در نامه عمل شما محفوظ است.حتي به من گفتند: اينکه ازدواج شما به آساني صورت گرفت و زندگي خوبي داري،نتيجه کارهاي خيري است که براي هدايت ديگران انجام دادي.من شنيدم که مأمور بررسي اعمال گفت: کوچکترين کاري که براي رضاي خدا و در راه کمک به بندگان خدا کشيده باشيد،آنقدر در پيشگاه خدا ارزش پيدا ميکند که انسان،حسرت کارهاي نکرده را ميخورد. ' ادامه دارد...