هدایت شده از مسافر۱۴۴۴
دلگویه ای با فرزندان عزیز دهه هشتادی ام به مناسبت روز بسیج دانش آموزی :
بسم رب النور
٨ آبان را در دفترچه پر از اوراق رنگارنگ زیستنم به رنگ خادمی هایلایت کردم
روزی که از نوجوانی، اسطورگی ساخت فهمیده...
روزی که عجین شد با نام بلندی به عظمت بسیج
آنهم بسیج دانش آموزی...
شبها و روزها با این نام زیستنم در این ۵ سال یک طرف
اما حکایت دیده هایم را به چند خط چگونه روایت کنم؟
از نوجوانانی که حالا از جوانی و میانسالی مثل منی بیشتر می فهمند...
از دهه هشتادی هایی که عزم و اراده شان از شعارهای مثل منی با صلابت تر و آهنین تر است...
از نسل پر تلاطمی که اشک های روانشان را در راهیان نور به موج های خروشان اروند هدیه دادند و در ساحل آرامش شلمچه مشق عشق کردند...
از فرزندان پاکی که در اردوهای یاوران ولایت خود را برای تشکیلات امام غائب آماده می ساختند...
از امید های آینده ای که تلاش اردوهای جهادی شان را حتی سلفی های پر از لبخندشان هم نمی توانست کامل روایت کند...
مجاهدانی از برش تاریخ این انقلاب که وقتی روی سکوهای لیگ علمی بین المللی پایا می ایستادند می شد در چشمانشان برق روزهای دلنشین محقق شده در گام دوم را دید...
از نقش آفرینان مهمترین روزهای انقلابی خمینی کبیر که کرونا مسخّر و همت و اراده شان شد و آنقدر اثر آفریدند و همگان را به نظاره وا داشتند که کرونا سمج و بد قلق هم پیش همتشان پای چرخ دوخت ماسک و پویش های مجازی و توزیع ضد عفونی و تهیه نان برای اهالی محله سر تعظیم فرود آورد...
از دختران و پسرانی که در این ایام که عده ای بر گرده ی جهل و ناآگاهی عده ای قلیل از هم نسلی هایشان سوار شدند، دندان به هم فشردند و به منطق و صبر زینب وار سکوت کردند و از ایجاد دوقطبی های دشمن شاد کن پرهیز کردند و به وقت خروش چنان با هیبت و قدرت به میدان آمدند که گویی ضرب پای قاسم بن علی ع را در میانه میدان عاشورائیان طنین انداز می کنند...
آری فرزندان عزیزم
ما گریه های شما را پای سلام فرمانده دیدیدم...
ما دانه های تسبیح دستتان را که به یاد حاج قاسم در مسیر مشایه به ذکر دلتنگی روی هم می افتاد را دیدیم...
ما لبخند کودکانی که برایشان با پول تو جیبی هایتان لوازم التحریر تهیه کردید دیدیم
ما حجمه های بی مهابای دشمنان را به عقول و قلوب شما دیدیدم...
و دیدیم که برای اثبات نسلتان حالا شهید هم داده اید...
به خدایی که تکیه گاه این انقلاب و امت انقلاب است باور دارم که قرار است شما "کزبر الحدید" امام خامنه ای باشید که گام دوم را به تمدن دلنشین اسلامی خواهد رساند...
چقدر به شما غبطه می خورم
چقدر دوستتان دارم
چقدر مشتاق میدان داری شما هستم
اینکه آقاجان ما اینقدر به شما امیدوار است قند در دلم آب می کند...
بچه ها بایستید، محکم باشید، مجاهد باشید
که رقص پرچم یالثارات حسین در دستان شما زیباست
آن هم پای رکاب مهدی فاطمه عج
خادم و شرمنده تان
محمد جعفری
#مسافر١۴۴۴
https://eitaa.com/joinchat/475857096Ca23a929024
انگار شادی مردم فرق دارد...
گفت : مردم چرا یجوری شادی می کنن انگار تا حالا تو جام جهانی نبردیم!؟
گفتم :
قصه فقط مستطیل سبز و یه بازی و برد یه تیم نیست
من خودم خیلی اهل فوتبال نیستم
اما می فهمم که بعد نزدیک 60 روز که همه رسانه های قلاده به گردن خارجی و داخلیِ آمریکا و سعودی و انگلیس و صهیونیستها با بی رحمانه ترین شکل ممکن روح و روان این مردم رو آزار دادن
قصه دروغ های پدر مهسا امینی...
قصه فحش های رکیک دانشجونماهای شریف...
قصه ترافیک های طولانی بخاطر توحش آزادیِ غربی...
قصه بی رحمانه زدن رگ گردن پلیس آملی...
قصه پر غصه شاهچراغ...
قصه خونین ایذه...
قصه ی آرمان...
قصه آرتین...
قصه آرشام...
قصه عجمیان...
قصه اعتصاب تحمیلی...
قصه سلبریتی ها با عقل حداقلی...
قصه امنیت با صبر برای بازگشت حداکثری...
قصه مهاباد و بوکان جسارت و تعرض به خانه و لباسمردم توسط کومله و دموکرات و تجزیه طلب...
و قهقهه خونین مسیح علینژاد در حال رقاصی و دندان های با حقد گشوده شده تجزیه طلب ها
همه و همه حال مردم این سرزمین بزرگ رو بد کرد...
شادی بیحد امروز برای اینه که
این سرزمین دلتنگ لبخند مردمانش با اتحاد و همدلی زیر پرچم سه رنگ بوده و هست...
دنیا از این به بعد به این مردم کلی لبخند بدهکارِ...
شاد باشید که حتما
آقا شاد است...
حاج قاسم هم...
آرمان هم...
آرتین هم...
پدر و مادر عجمیان هم...
همه شادند...
نوش جانتان این شادی...
حرفم که تمام شد دیدم او هم مثل من اشک شوق در چشمانش حلقه زد...
به قول خودش هیچ چیزی به اندازه ی این لبخندها ارزش ندارد...
#مسافر١۴۴۴
#ایران_قوی
#پرچم
#لبخند_یک_ملت
https://eitaa.com/joinchat/475857096Ca23a929024