🌿 #حکایت | سه مَرکب زندگی !
نقل است که از او (ابراهیم ادهم) پرسیدند که روزگار چگونه میگذرانی؟
گفت:《 سه مرکب دارم؛ باز بسته؛ چون نعمتی پدید آید، بر مرکب شُکر نشینم و پیش او باز شوم و چون بلایی پدید آید، بر مرکب صبر نشینم و پیش باز روم و چون طاعتی پیدا گردد، بر مرکب اخلاص نشینم و پیش روم.》
📚 | تذکرة الاوليا، عطّار
📳 @basij_kamali
🌿 #حکایت | بوستان معرفت !
🔰 یکی از صاحبدلان سر به جَیبِ مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده؛ آن گه که از این معاملت باز آمد، یکی از یاران به طریق انبساط گفت:《 از این بوستان که بودی، مارا چه تحفه کرامت کردی ؟》
گفت:《 به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم، دامنی پر کنم هدیه اصحاب را. چون برسیدم، بوی گلم چنان مست کرد که دامن از دست برفت !》
🍃 ای مرغ سحر! عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بیخبراناند
کان را که خبر شد، خبری باز نیامد ...
📚 گلستان؛ سعدی
📳 @basij_kamali
🌱 #حکایت | ای رفیق !
🔅 روزی عیسی روحالله میگذشت. ابلهی با وی دچار شد و از حضرت عیسی سخنی پرسید؛ بر سبیل تلطّف جوابش باز داد و آن شخص مسلّم نداشت و آغاز عربده و سفاهت نهاد.
چندان که او نفرین میکرد، عیسی تحسین مینمود.
عزیزی بدان جا رسید؛ گفت:《 ای روحالله، چرا زبون این ناکس شدهای و هر چند او قهر میکند، تو لطف میفرمایی و با آنکه او جور و جفا پیش میبرد، تو مهر و وفا بیش مینمایی؟》.
عیسی گفت:《 ای رفیق ! کلّ اناءِِ یَتَرشّح بِما فیه، از کوزه همان برن تراود که دراوست؛ از او آن صفت میزاید و از من این صورت میآید. من از وی در غضب نمیشوم و او از من صاحب ادب میشود. من از سخن او جاهل نمیگردم و او از خلق و خوی من عاقل میگردد.》
📚 اخلاق محسنی، حسین واعظ کاشفی
📳 @basij_kamali
🌱 #حکایت | مرد واقعی !
شیخ ابی سعید ابی الخیر را گفتند: فلان کس بر روی آب می رود !
شیخ گفت:«سهل است، وزغی و صعوه ای بر روی آب مِی برود.»
شیخ را گفتند: فلان کس در هوا می پرد!
شیخ گفت:«زغنی و مگسی نیز در هوا بپرد.»
او را گفتند: فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می برود !
شیخ گفت:«شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب مِی شود. این چنین چیزها را بس قیمتی نیست. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بجنبد و با خلق داد و ستد کند و با خلق درآمیزد و یک لحظه از خدا غافل نباشد».
📳 @basij_kamali
🌿 #حکایت | باب روزی !
💠 موسی علیه السلام، درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. گفت:《ای موسی! دعا کن تا خدا عزوجل مرا کفافی دهد که از بی طاقتی به جان آمدم.》
💠 موسی دعا کرد و برفت. پس از چند روز که از مناجات باز آمد، مرد را دید گرفتار و خلقی انبوه برو گرد آمده. گفت:《 این چه حالت است؟》
گفتند:《 خمر خورده و عربده کرده و کسی را کشته. اکنون به قصاص فرموده اند.》
📌 «وَلَوْ بَسَطَ اللّه ُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوَ فِی الاَْرْضِ؛ اگر خداوند درِ هر نوع روزی را بر بندگانش می گشود، در زمین ستم پیشه می کردند». (شورا:27)
🍁 موسی علیه السلام ، به حکمت جهان آفرین اقرار کرد و از تجاسر خویش استغفار.
آن کس که توانگرت نمی گرداند
او مصلحت تو بهتر از تو داند
📳 @basij_kamali
°°°
🔅 #حکایت | برنده واقعی !
حکیمی را ناسزا گفتند. او هیچ جوابی نداد. حکیم را گفتند:ای حکیم، از چه روی جوابی ندادی؟ حکیم گفت:«از آن روی که در جنگی داخل نمی شوم که برنده آن بدتر از بازنده آن است».
📌 《وَ اِذَا خَاطَبَهُمُ الْجاهِلُون قالُوا سَلاما》
بندگان شایسته خداوند کسانی هستند که چون نادانان با آنها روبه رو می شوند و سخنان نابخردانه گویند، به آنها سلام می گویند و با بی اعتنایی و بزرگواری می گذرند.
📚 سوره فرقان؛ آیه ۶۲
📳 @basij_kamali
🔅 #حکایت | خوش و خوشتر !
یحییبنمعاذ روزی با برادری بر دهی بگذشت. برادرش گفت: اینجا خوش دهی است. یحیی وی را گفت: «خوش تر از این ده، دل آن کس است که از این ده فارغ است».
📳 @basij_kamali
°°°
🌱 #حکایت | غیبت !
به بزرگی گفتند: هیچ ندیدیم که از کسی غیبت کنی! گفت:《آنقدر از خود خشنود نیستم، تا به نکوهش دیگران بپردازم. 》
📳 @basij_kamali
🔅 #حکایت | امید یا سوء ظن !
تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا میکرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقیانوس چشم میدوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمیآمد.
سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از ساحل بسازد ....
تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممکن رخ داده بود، او عصبانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟»
صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک میشد از خواب برخاست، آن میآمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!»
📳 @basij_kamali
🌱 #حکایت | سخن مردم !
یکی از علما را پرسیدند که یکی با ماه رویی است در خلوت نشسته و درها بسته و نفس، طالب و شهوت، غالب. هیچ باشد که به قوت پرهیزکاری از او به سلامت بماند؟
گفت: «اگر از مه رویان به سلامت بماند، از بدگویان نمایند».
شاید پس کار خویشتن بنشستن؛
لیکن نتوان زبان مردم بستن !
📳 @basij_kamali
🌱 #حکایت | خواب غفلت !
یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز.
شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه ی شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه اي گرد ما خفته. پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانه اي بگزارد، چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند! گفت ای جانِ پدر،تو نیز اگر بخفتی بِه ازآن که در پوستین خلق افتی!
نبیند مدعی جز خویشتن را
که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشم خدا بینی ببخشند
نبینی هیچکس عاجزتر از خویش
📳 @basij_kamali