eitaa logo
بسیج خواهران دانشگاه بین المللی مذاهب اسلامی
558 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
139 ویدیو
36 فایل
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 برای شدن... لازم است! هنر به رسیدن... هنر نفس... هنر ... تا نشویم نمیشویم... زندگی کنیم تا شهید شویم... @basij_mazaheb
✌️اجتماع عظیم در حمایت از 📣 وعده ما : 20 تیرماه ، ساعت 17 ، 📣 منتظر حضور مردان ، زنان و جوانان سراسر کشور هستیم ... ♦️حضور هر ایرانی به نیابت از یک ✅ گروه مردمی آمرین به معروف صراط(دختران انقلاب) @basij_mazaheb
رفته بود برای آزمون ورودی رشته پرستاری امتحان بدهد آن موقع این رشته داوطلب زیاد داشت قبول شده بود و برگشته بود روستا تا خبر قبولیش را به ما بدهد از خوشحالی روی پا بند نبود چند روز بعد به امید پرستار شدن ساک و وسایلش را جمع کرد ذوق و شوقش برای قبولی خیلی طول نکشید سر سه روز برگشت ما که به این زودی منتظرش نبودیم غافل گیر شدیم گفتیم:چی شد؟نرفته برگشتی؟! گفت: اون جا جای من نبود نه از حجاب خبری بود نه از رعایت محرم و نامحرم. این طوری بگم اونجا اصلا جای درس خوندن نبود. گفتم:حالا می خوای چیکار کنی؟ گفت:فعلا نمی خوام پرستاری بخونم پشیمون شدم. چند وقت بعد رفت امتحان دانش سرا شرکت کرد. قبول شد و همان جا توی دانش سرای مسجد سلیمان ماندنی شد. علی نوری ممبینی @basij_mazaheb
شده بود خبر اول رادیو تلویزیون. بخش دار 14ساله را همه می شناختند بعد از عملیات محرم که اسمش سر زبان رزمنده ها افتا بهش اصرار کردینم برود درس بخواند کلی قربان صدقه اش رفتیم و با سلام و صلوات فرستادیمش اصفهان و به خیال اینکع سفت و سخت می چسبد به درس. دوماه نشده برگشت انتظار دیدنش را نداشتیم گفتم: آقا مهرداد چشممان به جمال شما روشن. چی شد؟چرا برگشتی؟ گفت:راستش نتونستم دوری از جبهه و بچه ها رو تحمل کنم اونجا که بودن اونجا که بودم سرکلاس تخته سیاع را نقشه عملیات می دیدم معلم رو فرمانده و هم کلاسی ها هم جای بچه رزمنده ها مجسم می کردم به خاطر اون مصاحبه توی مدرسه جور دیگری باهام رفتار می شد و از خودم ترسیدم که دیگه نتونم به خاطر خدا کار کنم درس و مدرسه را گذاشتم و آمدم که برگردم جبهه یر کلاس انسان سازی. مهرداد عزیزالهی @basij_mazaheb
در تاریخ ۱۳۳۹ در بابل به دنیا آمد و در تاریخ ۱۳۶۶ در عملیات کربلایی ۱۰ به شهادت رسید . نگاهش به های کوپتر مانده بود. طوری نگاه می کرد که انگار بار اولش است هلی کوپتر می بیند وسط همین نگاهش بود که گفت «این آهن پاره رو آدمی زاد می سازه می دونه پرواز کنه ؛حالا فکر کن اگر بخواد خودش رو پرواز بده تا کجاها می تونن بره.» جاهایی را می دید که ما نمی دیدیم. آن هم بخاطر نهج البلاغه و قرآن و کتاب المراقبات ،برای گوش به زنگ بودنش به اذان بود تا بدو بدو خودش را به خانه خدا برساند برای با وضو بودن سر کلاس ها و روزه هایش بود،برای قبولیش در دانشگاه امام حسین (ع) بود همان جا که خودش گفت «راه من از دانشگاه امام حسین (ع) هست نه از دانشگاه علوم پزشکی . دکتر سید علی اکبر شجاعیان @basij_mazaheb
در سال ۱۳۴۱ در کازرون به دنیا آمد و در سال ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۴ به شهادت رسید. خانه ی پدری ام بنایی داشتیم .نزدیک ظهر بود که نگاهم بهش افتاد زیر آفتاب لب هایش خشک شده . آمده بود جای یک کارگر کار کند ‌. زود رفتم و با یک لیوان شربت برگشتم و دستم را سمتش بردم. باصدایی آهسته جوری که بقیه متوجه نشوند، گفت « روزه ام ،کسی نفهمه ها »اصرار کردم که اگه روزه ت مستحبیه،بشکن ،قبول نکرد گفت « امروز صبح دیر از خواب بیدار شدم و نماز صبحم قضا شده برای جبرانش قصد کردم تا عصر با زبون روزه زیر آفتاب کار کنم.» علی نقی ابونصری @basij_mazaheb
بهش گفتم بابا جون !چرا ازدواج نمی کنی ؟ خب توهم مثل بقیه ازدواج کن دیر میشه ها... گفت«چشم ان شاء الله هر وقت جنگ تموم شد و برگشتم ازدواج می کنم» ولکنش نبودم هر بار می آمد موضوع ازدواجش را پیش می کشیدم و می گفتم «دلم می خواد تا زنده ام دامادیتو ببینم » اما یک کلام بیشتر جواب نمی داد «حالا زوده» بیشتر خودم فکر می کردم شاید مشکل انتخاب دارد به شوخی گفتم«اگر توی انتخاب دختر مشکل داری به دخترایی که در مدرسه بیرون می آن نگاه کن بگو برات بریم خواستگاری... با شنیدن این حرف عرق سردی روی پیشانی اش نشست سرش را پایین انداخت و گفت چشمی که بخواد به دختر مردم نگاه کنه با انگشت بیرون می آورم و زیر پا لهش می کنم. عبدالله شهروی @basij_mazaheb
مے خوانمت ... ولے...!!! خیلی خیلے دورے ... نه دستم به دستانت میرسد ...! نه چشمانم به نگاهت ...!‌ چــارهاے کن ...! "تــو"را کم داشتن ...! ڪم نیست ...! ...! @basij_mazaheb
﷽ ♨️گاهی یڪ 👀 ❣ رابرای ڪسی ڪه ✊لیاقت دارد، 😔سالها … 🛎چه برسد به ڪسی ڪه 🀄️هنوز لایق بودن را 💠نشان نداده…😔 😇 شهیدخرازی💞 مےگفت: درعالم رویا، به گفتم: چرا براے ما نمی‌ڪنید ڪه شهید بشیم؟! مےگفت ما دعا میڪنیم براتوڹ مینویسن ... ولی ڪه میڪنید پاڪ میشه... به خاطر شهـــ❤️ــــدا نڪنیم @basij_mazaheb
﷽ ♨️گاهی یڪ 👀 ❣ رابرای ڪسی ڪه ✊لیاقت دارد، 😔سالها … 🛎چه برسد به ڪسی ڪه 🀄️هنوز لایق بودن را 💠نشان نداده…😔 😇 شهیدخرازی💞 مےگفت: درعالم رویا، به گفتم: چرا براے ما نمی‌ڪنید ڪه شهید بشیم؟! مےگفت ما دعا میڪنیم براتوڹ مینویسن ... ولی ڪه میڪنید پاڪ میشه... به خاطر شهـــ❤️ــــدا نڪنیم 🔹@basij_mazaheb
  گردش خون در رگهاے زندگے شیرین اسٺ، اما ریخٺن آن در پاے محبوب شیرین ‌ٺر اسٺ؛ و نگو شیرین ‌ٺر، بگو بسیار بسیار شیرین ‌ٺر.   آوینے  @basij_mazaheb