eitaa logo
مرکز فرهنگی شهید مطهری
152 دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
2.4هزار ویدیو
37 فایل
#هدف_کار_فرهنگی_است_آن_هم_برای_رضای_خدا ⬇️تعامل با مدیرکانال کانون فرهنگی شهید مطهری https://eitaa.com/Alghadirprint313 ⬇️آدرس اینستاگرام کانون فرهنگی شهید مطهری:⬇️ https://instagram.com/k.shahidmotahari ⬇آدرس ایتا کانون فرهنگی شهید مطهری:⬇️
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از لحظه‌ای باشهدا
وقت سفارش وقت نماز است التماس دعا چقدر دلتنگ نگاهتـ میشومـ هـر روز هـر شبـــــ هـر لحظـھ و تو چقـدر زیبا بھ قلبــ بیقرارمـ عشـــق و آرامـش هـدیـھ میڪنے شهدا نگاهی 🇮🇷 ای با شهدا @lahzaei_ba_sh
هدایت شده از لحظه‌ای باشهدا
وقت سفارش بگو به رکعتِ چندم رسیده است نماز ؟ که با خیالِ تو مشغولم و حواسم نیست ..... شهیدمحمودرادمهر🌷 وَعَجِّلْ‌فَرَجَهُمْ 🇮🇷 ای با شهدا @lahzaei_ba_sh
هدایت شده از لحظه‌ای باشهدا
وقت سفارش شهدا داشت با آبِ قمقه‌اش مي‌گرفت براي نماز گفتم: «بي‌تجربه‌اي ، لازم مي‌شه... شايد يكي دو روز بي‌آب باشيم.» گفت: «لازمم نمي‌شه » عمليات كه تمام شد دیدم شده آخه مسافر بود...😔😭 🍃🌹 التماس دعا وَعَجِّلْ‌فَرَجَهُمْ 🇮🇷 ای با شهدا @lahzaei_ba_sh
هدایت شده از لحظه‌ای باشهدا
وقت سفارش 🌸امام صادق (علیه‏ السلام) فرمودند: 🌹 نزدیكترین حالت بنده به خدا وقتی است كه در حال سجده باشد و گریه كند. 📙بحار،ج 93، ص 357 می گفت « دوست دارم شهادتم در حالی باشد که در سجده هستم » یکی از دوستانش می گفت : در حال عکس گرفتن بودم که دیدم یک نفر به حالت سجده پیشانی به خاک گذاشته است . فکر کردم نماز می خواند ؛ اما دیدم هوا کاملاَ روشن است و و قت نماز گذشته ، همه تجهیزات نظامی را هم با خودش داشت . جلو رفتم تا عکسی در همین حالت از او بگیرم . دستم را که روی کتفش گذاشتم ، به پهلو ا فتاد . دیدم گلو له ای از پشت به او اصابت کرده و به قلبش رسیده ، آرام بود انگار در این دنیا دیگر کاری نداشت . صورتش را که دیدم زا نوهایم سست شد به زمین نشستم . با خودم گفتم : «این که ا ست ». اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ 🇮🇷 ای با شهدا @lahzaei_ba_sh
هدایت شده از لحظه‌ای باشهدا
وقت سفارش امام سجاد علیه‌السلام: «هرگاه نماز می‌گزاری، چنان باش كه گويی نماز آخرين را به جای می‌آوری.» سجاد علیهالسلام 🇮🇷 ای با شهدا @lahzaei_ba_sh
وقت سفارش شهدا نیروهای چندگردان در یک پادگان گرد آمده بودند تا برای عملیات سازماندهی شوند. تعداد افراد خیلی زیاد بود. به طوری که برای دریافت غذا باید ساعت ها در صف می ایستادیم. من و عباس هم جزء همین نیروها بودیم. وقت شام بود. من و عباس برای دریافت غذا رفتیم و توی صف ایستادیم. چیزی حدود دو ساعت گذشت. حسابی خسته و گرسنه شده بودیم. چیزی به انتهای صف نمانده بود. انتظار داشت به پایان می رسید که صدای اذان بلند شد. با شنیدن صدای اذان، عباس رو به من کرد و گفت: «برویم. وقت نماز است.» گفتم: به نوبت ما چیزی نمانده، اگر برویم باید شب را گرسنه بمانیم. اما برای عباس هیچ چیز مهم تر از نماز جماعت و اول وقت نبود. به هیچ قیمتی حاضر نمی شد نماز اول وقت را از دست بدهد. به اتفاق برای اقامه جماعت رفتیم و آن شب را گرسنه خوابیدیم التماس دعا 🇮🇷 ای با شهدا @lahzaei_ba_sh