eitaa logo
『 بصیࢪت بسیجی√³¹³』
246 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
653 ویدیو
61 فایل
﷽ • . •|ما‌زندھ‌بہ‌آنیم ڪہ‌آرام‌نگیریم موجیم، ڪہ‌آسودگی‌ما عدم‌ماسٺ...|•³¹³ . . •بخـوان از شرایـط (:🌱' @sharayet1214 . . •گوشِ جان‌بھ حرفاتون 🌱' @basirat_mesbah313
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
| آنچنــان رونـق در جامعـه شکل بگیـره که...😌😎 اجـازه بدین دروازه‌های به روی باز بشه😏🌎 -----•••🕊•••----- @basiratebasiji_313 -----•••🕊•••-----
گاهے تو را میان آرزوهایم گم میکنم؛ اما کاش میشد روزے آمدن تو تمام آرزوهایم میشد..! یابن یاس...͡🌴🌼 #دوروز_تا_ولادت_حضرت_قائم (عج) 💚 #روز_شمار_نیمہ_شعبان 😌 ‹ @basiratebasiji 🌙›
اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود، فهمیدم با بقیه فرق میکنه! گفت: حاج آقا یک سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشــ😊ـحال میشم بتونم کمکتون کنم. گفت: من رفتنی ام! گفتم: یعنی چی؟! گفت: دارم میمیرم گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟!😟 گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد. گفتم: خدا کریمه، ان شاء الله که بهت سلامتی میده با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟!😶 فهمیدم آدم فهمیده ای ست گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟! گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم کارم شده بود در اتاق موندن و غصه خوردن. تا اینکه یک روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم؟!🤔 خلاصه یک روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم. اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت !... خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد. با خودم میگفتم بگذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن.🙃 آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه. سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم.بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم. ماشین عــ👰ــروس که می دیدم از ته دل شاد میشدم ودعا میکردم. گدا که می دیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمــ💵ـک میکردم. مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم. الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم. حالا سؤالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟! گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه. آرام آرام آرام خداحافظی کرد و تشکر، داشت میرفت...🚶‍♂ گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟! گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!! یک چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟! گفت: بیمار نیستم!! گفتم: پس چی؟! گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتـ👨‍⚕ـر گفتم: می تونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه! گفتم: خارج چی؟! و باز گفتند: نه! خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟! باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد...!ツ یڪ_الفرج 🍀🌷 @basiratebasiji_313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📹 استوری | تو صداے دوست بشنو...💔✨ #حاج_قاسم 🕊 #دلتنگتیم_حاجی :) 💚 @basiratebasiji_313
‏رسیدن بالا سرش، خون زیادی ازش رفته بود... یکی گفت: آقا سید زنده‌ای ؟ جواب داد: نه هنوز:))! #شهید_آوینی✨ @basiratebasiji_313
📖 📋 :تو عین طهارتی 📝 🍃بعد از تولد زینب و بی حرمتی ای که از طرف خانواده خودم بهم شده بود ... علی همه رو بیرون کرد ... حتی اجازه نداد مادرم ازم مراقبت کنه ... حتی اصرارهای مادر علی هم فایده ای نداشت ... 🍃خودش توی خونه ایستاد ... تک تک کارها رو به تنهایی انجام می داد ... مثل پرستار ... و گاهی کارگر دم دستم بود ... تا تکان می خوردم از خواب می پرید ... اونقدر که از خودم خجالت می کشیدم ... اونقدر روش فشار بود که نشسته ... پشت میز کوچیک و ساده طلبگیش، خوابش می برد ... بعد از اینکه حالم خوب شد ... با اون حجم درس و کار ... بازم دست بردار نبود ... 🍃اون روز ... همون جا توی در ایستادم ...فقط نگاهش می کردم ... با اون دست های زخم و پوست کن شده داشت کهنه های زینب رو می شست ... دیگه دلم طاقت نیاورد بهادر2: ... 🍃همین طور که سر تشت نشسته بود... با چشم های پر اشک رفتم نشستم کنارش ... چشمش که بهم افتاد، لبخندش کور شد ... - چی شده؟ ... چرا گریه می کنی؟ ... 🍃تا اینو گفت خم شدم و دست های خیسش رو بوسیدم ... خودش رو کشید کنار ... - چی کار می کنی هانیه؟ ... دست هام نجسه ... 🍃نمی تونستم جلوی اشک هام رو بگیرم ... مثل سیل از چشمم پایین می اومد ... - تو عین طهارتی علی ... عین طهارت ... هر چی بهت بخوره پاک میشه ... آب هم اگه نجس بشه توی دست تو پاک میشه ... 🍃من گریه می کردم ... علی متحیر، سعی در آروم کردن من داشت... اما هیچ چیز حریف اشک های من نمی شد ... ..... @basiratebasiji_313
📖 📋 :عشق کتاب 📝 🍃زینب، شش هفت ماهه بود ... علی رفته بود بیرون ... داشتم تند تند همه چیز رو تمییز می کردم که تا نیومدنش همه جا برق بزنه ... نشستم روی زمین، پشت میز کوچیک چوبیش ... چشمم که به کتاب هاش افتاد، یاد گذشته افتادم ... عشق کتاب و دفتر و گچ خوردن های پای تخته ... توی افکار خودم غرق شده بودم که یهو دیدم خم شده بالای سرم ... حسابی از دیدنش جا خوردم و ترسیدم ... چنان از جا پریدم که محکم سرم خورد توی صورتش ... 🍃حالش که بهتر شد با خنده گفت ... عجب غرقی شده بودی... نیم ساعت بیشتر بالای سرت ایستاده بودم ... 🍃منم که دل شکسته ... همه داستان رو براش تعریف کردم... چهره اش رفت توی هم ... همین طور که زینب توی بغلش بود و داشت باهاش بازی می کرد ... یه نیم نگاهی بهم انداخت ... - چرا زودتر نگفتی؟ ... من فکر می کردم خودت درس رو ول کردی ... یهو حالتش جدی شد ... سکوت عمیقی کرد ... می خوای بازم درس بخونی؟ ... 🍃از خوشحالی گریه ام گرفته بود ... باورم نمی شد ... یه لحظه به خودم اومدم ... 🍃- اما من بچه دارم ... زینب رو چی کارش کنم؟ ... - نگران زینب نباش ... بخوای کمکت می کنم ... 🍃ایستاده توی در آشپزخونه، ماتم برد ... چیزهایی رو که می شنیدم باور نمی کردم ... گریه ام گرفته بود ... برگشتم توی آشپزخونه که علی اشکم رو نبینه ... علی همون طور با زینب بازی می کرد و صدای خنده های زینب، کل خونه رو برداشته بود ... 🍃خودش پیگر کارهای من شد ... بعد از 3 سال ... پرونده ها رو هم که پدرم سوزونده بود ... کلی دوندگی کرد تا سوابقم رو از ته بایگانی آموزش و پرورش منطقه در آورد ... و مدرسه بزرگسالان ثبت نامم کرد ... 🍃اما باد، خبرها رو به گوش پدرم رسوند ... هانیه داره برمی گرده مدرسه ... ..... @basiratebasiji_313
. ♥السلام علیک یا ابا صالح المهدے♥ ❣❣ ✨بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم✨ 🕊اِلـهی عَظُمَ الْبَلاءُ،وَبَرِحَ الْخَفاءُ،وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ،وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ،وَمُنِعَتِ السَّماءُواَنْتَ الْمُسْتَعانُ،وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى،وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِوالرَّخاءِ؛اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد ،اُولِي الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْناطاعَتَهُمْ ،وَعَرَّفْتَنابِذلِكَ مَنْزِلَتَهُم،فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاًعاجِلاً قَريباًكَلَمْحِ الْبَصَرِاَوْهُوَاَقْرَبُ؛يامُحَمَّدُياعَلِيُّ ياعَلِيُّ يامُحَمَّدُ اِكْفِياني فَاِنَّكُماكافِيانِ،وَانْصُراني فَاِنَّكُماناصِرانِ؛ يامَوْلاناياصاحِبَ الزَّمانِ؛الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ،اَدْرِكْني اَدْرِكْني اَدْرِكْني،السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ،الْعَجَلَ الْعَجَلَ،الْعَجَل،يااَرْحَمَ الرّاحِمينَ،بِحَقِّ مُحَمَّدوَآلِهِ الطّاهِرين ❥︎𖦹↯𝒋𝒐𝒗𝒊𝒏 @basiratebasiji_313
4_6019087556547708062.mp3
9.26M
دعای فرج 💚 #علی_فانی @basiratebasiji_313
《بسم اللہ الࢪحمن الࢪحیم🌿》
💚حک گشته دࢪ بهشت خدا روے هر درێ 💚ࢪهبر فقط علی(؏) و نجف بیت ࢪهبری:)🌱 #یکشنبه_های_علوی 🌹 #مولایم_علۍ ؏🍃💚 @basiratebasiji_313