تارکوفسکی میگه:
تنها یک چیز میدانم و آن اینست که وقتی میخوابم دیگر معنای ترس را نمیدانم، معنای رنج را، معنای سعادت را، خوشا آن کس که به خوابی عمیق فرو رفته است! خواب سکوتیست که بهای هر چیز را میپردازد. ترازوئیست که وزن همه آدمیان در کفههایش یکسان است؛ فقیر و غنی و دارا و ندار، همه به یک اندازه.
او هیچوقت نگفت دلش گرفته.
فقط آرامتر حرف میزد،
کمتر میخندید
و بیشتر به پنجره نگاه میکرد.
بعضی غمها
اسم ندارند؛
فقط از طرز نگاه کردن آدم
میشود فهمیدشان.
هدایت شده از دُختَری میانِ سَطرهایِ خاموش؛
── دختری میان سطرهای خاموش ──
جایی میان واژهها،
میان آنچه گفته شد
و آنچه هرگز مجالِ گفتن نیافت،
در پیِ معنای خویش میگشت؛
زندگی، شاید چیزی جزخواندنِ جهان
و نوشتنِ خویشتن نباشد؛
و او،حوالیِ واژههای نگفته،هنوز در جستوجوی خویش بود.
اگر تو نیز در جستوجوی معنایی،
به ما بپیوند؛
شاید میان این سطرها،خویشتنِ خویش را بیابیم.
https://eitaa.com/joinchat/1577453289Cddb8c6fdef