تنور خانه دلش همیشه گرم محبت مادرانه ی او بود و حالا سرد و بی روح خاکستر بر سر میکند
#فاطمیه
@bavareparvanegi
خانه نمی شد بی در بماند
درِ خانه را عوض کردند اما سیاهی از صورت دیوار پاک نمی شد
دیوار برای همیشه سیاهپوش عزای مادر ماند!
#فاطمیه
@bavareparvanegi
ناگهان فضای خانه معطر شد
دیدند دختری چهار ساله بر سر سجاده مادر نشسته و تسبیح گِلی را که مادر با دستان خودش درست کرده بود بر دست گرفته و همانند او تسبیحات می خواند
۳۴ بار الله اکبر
۳۳ بار الحمدلله
۳۳ بار سبحان الله
#فاطمیه
@bavareparvanegi
سفارش کرد صدای گریه هایتان بلند نشود
شروع کرد پیکر بانویش را غسل دادن!
بچه ها آستین در دهان گرفتند تا صدای گریه هایشان بالا نرود
وسط تغسیل، دست از کار کشید ناله ی جانکاهی سر داد
دستش به بازو خورده بود
#فاطمیه
@bavareparvanegi
وقت کفن کردن گره آخر را که میخواست بزند نگاهی به بچه ها انداخت
فرمود: (( هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا مِنْ أُمِّكُمْ فَهَذَا الْفِرَاقُ...))
برای بار آخر بیایید از مادرتان توشه برگیرید
پس این همان ساعت جدایی است
#فاطمیه
@bavareparvanegi
باور پروانگی ـ انا علی العهد
وقت کفن کردن گره آخر را که میخواست بزند نگاهی به بچه ها انداخت فرمود: (( هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا
چه حالی شدند بچه ها
بغض شان چون انار های رسیده بر سر شاخه ترکید و خون دل ها چکیدن گرفت!
#فاطمیه
@bavareparvanegi
فرمود ((تزودوا))
وجودش آنقدر برکت داشت از پیکر بی جانش هم میشد توشه تهیه کرد برای زمانهای استیصال!
افسوس قدرش شناخته نشد!
#فاطمیه
@bavareparvanegi
باور پروانگی ـ انا علی العهد
پای دلم انبوهی از هیزم را آتش زدند من هم سوختم بیشتر دلم می سوخت صاحب خانه پشت من پنهان شده بود تا ا
من قرار بود پاسبان حریم این آستان مقدس باشم و نشد
میدانید چرا؟!
این خانه غیر از من ورودی دیگری هم داشت که به مسجد باز میشد و تنها خانه ایی که به مسجد درب ورودی داشت همین خانه ی ما بود پیامبر هر گاه از کوچه عبور میکردند روبروی من می ایستادند و به اهل خانه سلام می فرستادند و هر گاه در مسجد بودند روبروی آن در ورودی دیگر می ایستادند و سلام می دادند
روزی که پیامبر از دنیا رفتند من و آن درب رو به مسجد خیلی دلمان گرفت تمام سلام هایی که رودررویمان فرستاده شده بودند در وجودمان خنکای بهشت بود و حالا انگار دیگر قرار نبود نسیمی از بهشت بر ما بوزد
من در کوچه شاهد بودم همهمه میشد آنان که برای حاکمیت پس از پیامبر نقشه کشیده بودند خبر رحلت پیامبر را تکذیب میکردند تا برای بازگشت هم دستشان که آن روز در مدینه نبود ، فرصتی دست و پا کنند
گاهی در گوش مردم حرف های جدید میزدند و گاهی دروغ می بافتند
خود را از نزدیکان و صحابه معرفی میکردند از سوابق خودشان می گفتند و گاهی برای در هم شکستن داستان غدیر از صاحب خانه ی ما تخریب شخصیت می کردند
صاحب خانه ، پیامبر را به خاک سپردند اما همهمه ها تمامی نداشت
وقتی جمعشان جمع شد در محلی به نام سقیفه برای حاکمیت امت اسلام تصمیمات شومی گرفتند و برای بیعت گرفتن از صاحب خانه ما پیغامهای زیادی فرستادند و مرا دق الباب کردند چقدر بد و بیراه می گفتند ولی وقتی صاحب خانه را مصمم دیدند که بیعت نخواهد کرد، هجوم آوردند و مرا سوزاندند و صاحب خانه را وحشیانه برای بیعت بردند
میدانید چرا؟
#واگویه_های_در_خانه
ادامه دارد
@bavareparvanegi